چه کسانی مخالف رابطه هستند

ایران آمریکا, از زاویه ای دیگر

روز ششم مهرماه و تنها یک روز پس از روی دادن آن لحظه تاریخی یعنی تماس تلفنی دو رئیس جمهور ایران و آمریکا بازار بورس چندین کشور عربی خاورمیانه بویژه کویت، عربستان، قطر و حتی بورس پاکستان و رژیم صهیونیستی دچار افت شدید واحدها شدند . این همان لحظه ای بود که اعراب به شدت از آن بیم داشتند و سی‌و‌اندی سال برای روی ندادن آن، دسیسه‌ها و هزینه‌ها کرده بودند . البته در جهان سیاست هیچ آشتی و هیچ قهری همیشگی نیست و اعراب نیز دیر یا زود می‌بایست خود را برای چنین روزهایی آماده می‌کردند. اما پرسش بنیادین آن است که چرا می‌بایست با یک تماس تلفنی ساده میان دو رئیس‌جمهور، بازارهای مالی اعراب و حتی خود اعراب این چنین دچار آشفتگی و تزلزل شوند؟! قانون ساده اما بنیادینی در نظام سرمایه‌داری وجود دارد که می‌گوید : سرمایه به جایی می‌رود که امنیت در آن جا تضمین شده باشد‌.

دشمنی بیش از سه دهه ای آمریکا و ایران و جنگ سرد میان این دو قدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و گسترش سایه جنگ بر سر منطقه به واسطه پروژه ایران هراسی اعراب و آمریکا، امنیت سرمایه‌گذاری در ایران را به شدت دچار سستی و خطر نموده بود، از این رو میلیاردها دلار سرمایه سرگردان به جای جذب در مستعد ترین کشور خاورمیانه یعنی ایران راهی کشورهای عربی می‌شدند که به واسطه پشتیبانی‌های غرب و بویژه آمریکا به ظاهر توانسته بودند امنیت سرمایه‌گذاری را در کشورهای خود تضمین کنند.

این کشورها در حقیقت از آب گل آلودی که به واسطه دعوای ایران و آمریکا پدید آمده به سود خویش در این سال‌ها ماهی‌های فراوانی صید کرده اند . با نگاهی دقیق به سودی که اعراب از کنار روابط تیره غرب با ایران می‌برند می‌توان دریافت که چرا اعراب از بهبود روابط ایران با غرب و بویژه آمریکا تا این اندازه نگران و آشفته اند . با اجرایی شدن تحریم‌های گسترده غرب علیه ایران در حقیقت روند گریز سرمایه از ایران به سوی کشور‌های عربی روند شتابنده تری به خود گرفت . دلال‌هایی که در بهره‌گیری از یک اقتصاد تحریمی‌از هیچ فرصتی چشم پوشی نمی‌کنند کشورهای عربی را بهشت دلالی خویش برای قاچاق کالاهای تحریم شده به ایران یافتند . ایرانیان که با تحریم‌های غرب دست و پنجه نرم می‌کردند ناچار شدند تا بسیاری از کالاهای تحریمی‌را نه به گونه‌ای مستقیم از غرب بلکه به گونه ای غیر مستقیم از اعراب خریداری کنند، به سخن ساده‌تر کالاهای مورد نیاز ایران به جای آن که مستقیما از غرب وارد ایران شوند راه کشورهای عربی کناره جنوبی خلیج پارس را پیش می‌گرفتند و با گذر از دالان هزارتوی دلالان با چندین برابر قیمت بدست مصرف کننده ایرانی می‌رسیدند و این فرایند سالیانه میلیاردها دلارِ بادآورده را به جیب اعراب سرازیر می‌ساخت. تاکنون عدم وجود سفارتخانه‌های دو کشور در خاک یکدیگر و عدم وجود خط پروازی مستقیم میان ایران و آمریکا هرساله میلیون‌ها دلار را توسط ایرانیانی که خواهان سفر به آمریکا بوده اند اما برای گرفتن ویزا و نشستن بر پروازی مستقیم ناچار راهی کشورهای عربی می‌شده اند به جیب اعراب سرازیر کرده است .

در چشم‌انداز سیاسی نیز هم اعراب و هم اسرائیل هرگز نسبت به بهبود روابط ایران با آمریکا روی خوش از خود نشان نداده‌اند. چندی پیش عبدالباری عطوان پژوهشگر، نویسنده و سردبیر پیشین روزنامه القدس عربی در تحلیلی با نام «آمریکا کشورهای عربی را به ایران فروخت» در واکنش به تماس تلفنی روحانی و اوباما می‌نویسد‌: «آمریکا متحدان عربش را به ایران فروخته است و آن‌ها را در برابر آینده ای ناشناخته تنها گذاشته است‌؛ آینده‌ای که مشخص‌ترین ویژگی آن حتمی‌بودن تسلیم در برابر ایران به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای در ابعاد سیاسی و نظامی‌است.» همین نویسنده در مطلبی دیگر تمایل آمریکا به ایجاد رابطه و نزدیکی با ایران را سیلی آمریکا به اعراب معرفی کرده است! اگرچه به گمان نویسنده، این تحلیل عطوان هنوز زود و ساده پندارانه است، اما می‌تواند بیانگر ژرفای نگرانی اعراب از بهبود روابط تهران، واشنگتن باشد که در قلم این نویسنده عرب نمود یافته است‌. از سویی دیگر اسرائیل برای بهره‌مندی از کمک‌های مالی، نظامی‌و معنوی غرب همیشه نیاز به دشمنی حتی ساختگی در منطقه دارد . شاید باورش اندکی سخت باشد اگر بگوییم که اسرائیل به دشمنیِ ایران بیش از دوستی با او (برفرض محال) نیاز دارد. بهبود روابط تهران، واشنگتن با فرض پذیرش موجودیت یک حکومت آرمان گرای شیعی در ایران از سوی غرب، می‌تواند بسیاری از معادلات نوشته شده توسط تل‌آویو را برهم زند. آمریکا در لحن تازه خود بر این نکته پای فشرده است که آن‌ها هرگز به دنبال تغییر رژیم در ایران نخواهند بود و این همان نکته‌ای است که اسرائیلی‌ها را بسیار خشمگین می‌سازد. در نگاه راهبردی اسرائیل، ایرانیان تنها هنگامی‌می‌بایست با غرب به تفاهم کامل و همزیستی برسند که یا موجودیت کشوری به نام اسرائیل را به رسمیت بشناسند یا به فرایند تغییر رژیم تن دردهند، در غیر این صورت اسرائیلی‌ها همچنان ترجیح می‌دهند در کنار آمریکا و با وجود دشمنی به نام ایران با مظلوم نمایی، نظامی‌گری‌های خود را در منطقه توجیه پذیر سازند.

با توجه به همین نکته‌هاست که در می‌یابیم چرا یووال اشتاینیتز نماینده اسرائیل در سازمان ملل آشکارا آرزو می‌کند که کاش تماسی میان روحانی و اوباما روی ندهد و چرا نتانیاهو بی‌درنگ پس از مکالمه تلفنی روحانی و اوباما پیش‌از سخنرانی در نیویورک، برآشفته روانه واشنگتن شده است. اسرائیل همواره در پی آن بوده است تا از دشمنی ایران با خود بیشترین بهره را در راستای بهبود روابط با اعراب ببرد ؛ آن‌ها ایران را دشمن اعراب و اندیشه شیعی را خطری بزرگ برای عرب‌ها معرفی می‌کنند، بنابراین در ترسیم روابط شان با اعراب، ایران را دشمن مشترک خود و ایشان معرفی می‌کنند و البته بنابر یک سیاست دیرین که دشمنِ دشمن را دوست می‌داند، می‌کوشند تا روابط خود با عرب‌ها را بهبود بخشند . از همین روست که نتانیاهو طی سخنرانی خود در سازمان ملل می‌گوید: برنامه هسته‌ای ایران موجب شد تا همسایه‌های عرب ما متوجه شوند که اسرائیل دشمن آن‌ها نیست! و باز در گفت‌وگو با چارلی رز روزنامه نگار آمریکایی می‌گوید‌: کشورهای عرب فرصتی زرین دارند تا برای رویارویی با ایران با اسرائیل متحد شوند! بنابر این با دقت در همین سخنان مقامات اسرائیلی در می‌یابیم که چرا اسرائیل علاقه‌مند است تا همچنان دیواری از بی اعتمادی و ناسزاگویی میان تهران و واشنگتن پابرجا باشد. اما در این میان ایرانیان می‌بایست با راستی‌نگری این واقعیت را بپذیرند که در شرایط کنونی بهبود روابط با غرب و بویژه آمریکا با منافع ملی ما گره خورده است.

ما می‌ بایست این حقیقت را بپذیریم که اکنون ما بیشتر از آمریکایی‌ها به بهبود روابط فی مابین نیازمندیم. بزرگ کردن مسائلی از این دست که چه کسی در نیویورک تقاضای تماس تلفنی را مطرح کرده بود در این بزنگاه تاریخی می‌تواند اصل یک حرکت درست و تاریخی را خدشه دار کند، رسانه‌های صهیونیستی می‌کوشند تا غرور ملی هردو طرف ایرانی و آمریکایی را برای عدم بهبود روابط تحریک کنند که هردو طرف می‌بایست نسبت به این موضوع هشیاری به خرج دهند . مهم این نبود که این تماس تلفنی تاریخی به تقاضای طرف ایرانی روی داده باشد یا به خواست طرف آمریکایی؛ مهم این است که آن تماس روزنه امیدی را برای شکستن طلسمی‌که بیش‌از سه دهه سایه شوم خود را بر روابط میان دو کشور گسترانیده است فراروی دو طرف گشوده است. ایرانیان نباید فراموش کنند که آن‌ها به مدت ۴۴۴ روز ۶۶ تن از دیپلمات‌های آمریکایی را به گروگان گرفته‌اند. در این که آمریکایی‌ها سفارت شان را به مکانی برای کارکردهای جاسوسی شان تبدیل کرده بودند و در این که این دیپلمات‌ها می‌بایست در یک دادگاه بین‌المللی محاکمه می‌شده‌اند تردیدی روا نیست، اما جامعه جهانی هرگز این اقدام ایرانیان و توجیهات آن‌ها برای گروگانگیری را در این سال‌ها نپذیرفته است.

ایرانیان در درازای این سال‌ها هرگز برای این کار خود تن به دلجویی از طرف آمریکایی نداده‌اند و همواره این کار خود را اقدامی‌انقلابی و بر حق دانسته اند، بنابر این اکنون که رئیس‌جمهور آمریکا بر خلاف پرستیژ بین‌المللی یک ابرقدرت، اقدام به برقراری تماس بدون پیش شرط با رئیس جمهور کشورمان نموده است بجاست که از فرصت بوجود آمده بدون فریب خوردن از پروپاگاندای رسانه ای صهیونیست‌ها کمال بهره را در مذاکرات پیش رو برده و فرصت را از لابی‌های پرنفوذ عربی - اسرائیلی و مخالفان بهبود روابط بگیریم . همان گونه که طرف آمریکایی، بودن شخصی میانه رو همچون روحانی را بر اریکه قدرت اجرایی ایران فرصتی زرین برای بهبود روابط می‌داند، ما نیز از بودن شخصی میانه رو مانند اوباما بر مسند قدرت کاخ سفید می‌بایست بهره کافی را ببریم و فراموش نکنیم که در صورت فراز شدن جمهوری خواهان در سال‌های آینده از پلکان قدرت سیاسی آمریکا دیگر تا سال‌ها نمی‌توان چشم امیدی به شکسته شدن این طلسم کهنه داشت .

نویسنده : حسین ثابتی عبدلیان