۶ کاری که افراد شاد هیچ گاه انجام نمی دهند

برای شاد بودن باید چه کار کنیم چه کارهایی مانعی برای شادی ما هستند این مقاله را دنبال کنید

آدم های شاد کارهای خیلی زیادی انجام می دهند. آن ها برای ابراز حق شناسی زمان می گذارند، خوش بینی را ترویج می دهند، مهربانی را تمرین می کنند، روابط عاشقانه پرورش می دهند، خود را متعهد به اهداف معنادار می کنند، از شادی های کوچک زندگی لذت می برند، و غیره و غیره

ولی آن ها هیچ گاه ...

در کار دیگران دخالت نمی کنند.

کارهایی که دیگران انجام می دهند را فراموش کنید. آن قدر به این نگاه نکنید که آن ها کجا هستند و چه چیزهایی دارند. شما دارید راه خودتان را ادامه می دهید. بعضی از مواقع، دلیل این که ما گرفتار خود کم بینی می شویم این است که وضعیت پشت صحنه خود را با ظاهر عمومی بقیه افراد مقایسه می کنیم. ما به جای گوش کردن به صدای خودمان، به سر و صدای دنیا گوش می کنیم. پس از این همه مقایسه کردن دست بکشید. مواردی که باعث حواس پرتی شما می شوند را فراموش کنید. به صدای داخلی خودتان گوش بدهید. به کار خودتان برسید.

بهترین آرزوها و بزرگ ترین اهداف خود را نزدیک قلب خودتان نگهداری کنید و هر روز زمانی را صرف آن ها کنید. از تنها حرکت کردن ترس به دل خود راه ندهید، و از لذت بردن از آن نترسید. اجازه ندهید که بی خبری، مسائل خصوصی، و یا منفی گرایی دیگران شما را از اینکه بهترین نسخه از خودتان باشید بازدارد. به انجام دادن چیزی که از صمیم قلب می دانید که برای شما درست است ادامه بدهید. برای اینکه اگر تمرکز خود را صرف کار معنادار و قبول کردن خودتان کنید، تقریباً هیچ چیزی نمی تواند شما را تکان بدهد.

به دنبال تأیید ارزش خود از زبان دیگران نیستند.

وقتی شما صرفاً از این که خودتان باشید راضی هستید، بدون این که خود را با دیگران مقایسه کرده و برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران مبارزه کنید، همه افرادِ باارزش به شما احترام خواهند گذاشت. و حتی از این مهم تر، شما هم به خودتان احترام خواهد گذاشت.

چطور اجازه می دهید که دیگران شما را تعیین کنند؟ اگر می دانستید که هیچ کس در مورد شما قضاوت نمی کند، چه کاری را متفاوت انجام می دادید؟

در حقیقت، هیچ کس حق ندارد که در مورد شما قضاوت کند. افراد ممکن است داستان های شما را شنیده باشند، و ممکن است فکر کنند که شما را می شناسند، ولی آن ها نمی توانند مواردی که شما با آن ها دست و پنجه نرم می کنید را درک کنند؛ برای اینکه آن ها زندگی شما را ندارند. پس اینکه آن ها چه چیزی در مورد شما می گویند و چه فکری در مورد شما می کنند را فراموش کنید. تمرکز خود را برروی این که خودتان چه فکری در مورد خود دارید قرار بدهید، و به مسیری که برای شما از همه بهتر به نظر می رسد ادامه دهید.

افرادی که شما را می پذیرند دوستان شما هستند. افرادی که نمی پذیرند معلمین شما هستند. اینکه افراد دیگر، با چه نامی شما را مخاطب قرار دهند، مشکل خودشان است.

اینکه شما خودتان را چگونه خطاب می کنید، و تصمیم می گیرید که چه کسی شوید، مشکل شماست.

برای شادبودن به افراد دیگر و وقایع خارجی تکیه نمی کنند

ناراحتی، در فاصله بین چیزی که ما الآن داریم، و چیزی که فکر می کنیم به آن نیاز داریم، خوابیده است. ولی در حقیقت، برای راضی بودن از چیزی که در حال حاضر داریم، نیازی به به دست آوردن چیزهایی دیگر نداریم. ما برای شاد بودن به اجازه هیچ فرد دیگری نیاز نداریم. زندگی شما باشکوه است، نه به این دلیل که دیگران می گویند، و نه به این دلیل که چیز جدیدی را به دست آورده اید، بلکه به این دلیل که انتخاب کرده اید که آن را این گونه ببینید. اجازه ندهید که شادی شما در اسارت نگه داشته شود. زندگی کردن و کسب تجربیات، همیشه انتخاب شما است.

به محض اینکه مسئولیت شادبودن خود را از گردن چیزها و افراد دیگر باز کنید، شادتر خواهید بود. اگر شما الآن احساس بدبختی می کنید، این تقصیر فرد دیگری نیست. مسئولیت کامل ناراحتی خود را قبول کنید، و با این کار فوراً توانایی شاد تر بودن را به دست خواهید آورد. از این که به شکلی بیهوده، به دنبال چیدن شرایطی باشید که باعث شاد شدن شما می شود، دست بکشید. صرفاً تصمیم بگیرید که بزرگی ای که در این لحظه در شما است را درک کنید، و با اینکار، شرایط درست در اطراف رضایتمندی ای که به دنبال آن هستید گرد خواهند آمد.

بخش بزرگ تر شادی و یا ناراحتی شما، به دیدگاه شما بستگی دارد و نه به شرایط شما. حتی اگر شرایط در حال حاضر عالی نیستند، به آن همه زیبایی که در اطراف شما باقی مانده است فکر کنید. تا یک دلیل خوب برای لبخند زدن، معمولاً همیشه فقط به اندازه یک فکر فاصله است؛ تصمیم بگیرید که هر زمانی که دوست دارید از آن بهره برداری کنید.

رنجش و کینه را در خود نگه نمی دارند

بیایید امروز، روزی باشد که دیگر خاطره وقایع گذشته شما را تحت تعقیب قرار نمی دهد. اتفاقی که در گذشته افتاد، تنها یک بخش کوچک از داستان شما است؛ کتاب را نبندید، بلکه صرفاً ورق بزنید.

همه ما به خاطر تصمیمات خودمان و دیگران در گذشته آسیب دیده ایم، و درحالی که درد و ناراحتی این تجربیات طبیعی است، ولی بعضی از مواقع بیش از حد باقی می ماند. احساس رنجش و تنفر، ما را به این وامی دارد که بارها و بارها آن درد و ناراحتی را تجربه کرده و رها کردن آن برای ما مشکل باشد.

درمان این مسئله، بخشش است. بخشش به شما اجازه می دهد که بدون مبارزه با گذشته، بر روی آینده تمرکز کنید. برای رسیدن به پتانسیل بی نهایتِ حرکت همه چیز به سمت جلو، باید همه چیزهایی که مربوط به گذشته می شوند را مورد بخشش قرار بدهیم. بدون بخشش، زخم ها هیچ گاه درمان نخواهند شد و رشد شخصی هیچ گاه به دست نخواهد آمد. این به این معنی نیست که شما در حال پاک کردن گذشته هستید، و یا اتفاقاتی که پیش آمده اند را فراموش می کنید، بلکه به این معنی است که شما درد و ناراحتی را فراموش کرده، و به جای آن تصمیم گرفته اید که از آن مسئله درس گرفته و به زندگی خودتان ادامه بدهید.

مدت های طولانی را در محیط های منفی سپری نمی کنند

شما نمی توانید بدون محیطی که انجام تصمیمات مثبت را برای شما ساده، طبیعی، و لذت بخش کند، در ادامه زندگی خود تصمیمات مثبتی بگیرید. پس با محدود کردن زمان تماس خود با افراد منفی و محیط هایی که آن ها در آن ساکن هستند، از روحیه و پتانسیل خود دفاع کنید.

به طور مثال، زمانی که افراد دیگر شما را به این دعوت می کنند که همانند یک قربانی رفتار کنید، و زمانی که در مورد بی عدالتی زندگی خودشان شکایت و ناله می کنند و از شما می خواهند که برای دادن تسلیت به آن ها و شرکت کردن در نارضایتی شان با آن ها موافقت کنید، از این موقعیت فرار کنید. اگر شما وارد بازی منفی گرایی شوید، همیشه بازنده خواهید بود.

حتی زمانی که تنها هستید، یک محیط ذهنی مثبت برای خودتان ایجاد کنید. رها کردن تمام افکار منفی که باعث ناراحتی شما می شوند، یا حتی فقط چند عدد از آن ها که احساس واقعاً بدی به شما می دهند، را تبدیل به یک عادت برای خودتان کنید و ببینید که چگونه انجام این کار زندگی شما را تغییر می دهد. شما به افکار منفی نیازی ندارید. آن ها هیچ مشکلی را حل نمی کنند. تنها چیزی که آن ها تا به حال به شما داده اند، یک خود دروغین است که بدون هیچ دلیلی رنج می برد.

در برابر حقیقت ایستادگی نمی کنند

اینکه بخواهیم زندگی خودمان را صرف یادگیری دروغ گفتن کنیم، یک تله واقعاً مرگ بار است، برای اینکه آن دروغ ها در نهایت آن قدر در ذهن ما بزرگ و قوی می شوند که ما توانایی دیدن، تشخیص، و زندگی کردن به عنوان خود حقیقی مان را از دست می دهیم. زمانی که زندگی ها به وسیله دروغ در کنار هم نگه داشته شده اند، بسیار راحت متلاشی می شوند. اگر در برابر حقیقت ایستادگی کنید، هر روز یک زندگی دروغین خواهید داشت، و حقیقت هر شب وجدان شما را درگیر خود خواهد کرد. شما نمی توانید با حرکت نادرست از یک جا به جای دیگر، به راحتی از حقیقت فرار کنید.

پس تسلیم نشوید، آن را رقیق نکنید؛ سعی نکنید که حقیقت را با فریب مخفی کنید. روح خود را بر اساس چیزی که مد روز است شکل ندهید. توضیح ندادن و بهانه نداشتن، از توضیح و بهانه دروغین بهتر است. قبول کردن حقیقت به شجاعت و قدرت نیاز دارد، ولی این تنها راه واقعاً زندگی کردن است. حقیقت را قبول کنید، آن را به طور کامل در آغوش بکشید، و برای فرصت هایی که در پیش روی شما قرار دارد زندگی کنید.