در پاسداشت سرباز میهن

نگاهی به کارنامه خیریه بهداشتی ـ درمانی دکتر عبدالحسین بهروان

از روزی که خبر درگذشت قلندر چابک و تیزهوش شوک زده ام کرد، ۴۰ روز می گذرد. باورم نمی شود پیرمرد بیش فعال و هایپرتایمیک، در گور آرام گرفته باشد. مرگ نابهنگام هر بزرگوار تندرست و سرخوشی، به سادگی باورکردنی نیست.

با دکتر «عبدالحسین بهروان» درست در تعطیلات نوروزی ۸۷، از طریق پسرعمویم، «ارسیا اوحدی»، که نزدیک به سه دهه است که در آلمان روزگار می گذراند، آشنا شدم. آشنایی و دیدار نخست من با پیرمرد بی قرار میهن دوست، در کافی شاپ هتل شاه عباس (مهمانسرای عباسی) اصفهان رخ داد. در نسیم خوشایند نوروزی، به همراه «ارسیا» و «داریوش نیکبخت» از کرانه دل انگیز زنده رود گذشتیم، چهارباغ عباسی را طی کردیم و به مهمانسرای عباسی (این یادگار ماندگار شادروان استاد «ارحام صدر» برای ما اصفهانیان) رسیدیم. پیرمرد رو به مردم نشسته بود و با اشتیاق خاصی هم میهنان را نگاه می کرد. نگاهش به کودکانی که کنار پدر و مادر شیطنت می کردند، دوخته شده بود. پیدا بود که پشت چشمان سرزنده اش، ذهنش درگیر مفاهیم و اندیشه هایی ژرف است. «ارسیا»، من و «داریوش» را به این کنشگر (فعال) کوشا و دلسوخته ایران معرفی کرد.

«ارسیا» با اشتیاق و احترام خاصی از دکتر برای من و «داریوش» سخن می گفت. کوشش داشت تا جایگاه شناخته شده دکتر «بهروان» را در میان ایرانیان ساکن اروپا آنچنان که باید و شاید به ما بشناساند. پیرمرد با فروتنی از پیشینه خود سخن گفت. لیسانس «کشاورزی» با گرایش«اقتصاد کشاورزی» را در آلمان گرفته بود، اما سپس دو دکترا (PhD)، یکی در فلسفه و دیگری در جامعه شناسی را از دانشگاه های گیسن و فرانکفورت گرفته بود. پس از ۴۰ سال استادی گروه فلسفه و جامعه شناسی بازنشسته شده بود، اما تا هنگام مرگ به کار پژوهش برای این دو دانشگاه مشغول بود. می گفت از اعضای کوشای جبهه ملی ایران در اروپا و کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) بوده و چند سال سرپرستی آن دو را در اروپا داشته است. یک بار هم در اعتراض به سرکوب وحشیانه سازمان اطلاعات و امنیت کشور، با گروهی از دانشجویان ملی مخالف نظام شاهنشاهی پهلوی، سفارت ایران در لندن را برای مدتی به اشغال خویش درآورده بودند. کاری که می گفت به آن انجامیده بود که نظام شاهنشاهی، گذرنامه ایرانی او و دوستانش را باطل و توقیف کند. به این ترتیب او سال ها حق ورود و خروج از ایران را نداشته است.

در دوران ریاست جمهوری خاتمی، کتاب مشهورش که به زبان آلمانی در بیان و تحلیل دلایل اقتصادی و اجتماعی سقوط رژیم پادشاهی پهلوی می پردازد، «جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران» را از آن خود کرد و برای گرفتن جایزه به ایران دعوت شد. همین برای او انگیزه یی شد تا پس از «۴۰ سال استادی گروه فلسفه و جامعه شناسی دانشگاه های آلمان» به سرزمین مادری اش بازگردد و بماند.

برخی از پیشکسوتان جبهه ملی ایران به استقبالش آمده بودند تا برای کار و کنش سیاسی به آنها بپیوندد، اما او خود را «یک بازنشسته سیاسی» برشمرده و عنوان کرده بود که شگفت انگیز است در ایران کار و کنش سیاسی سن بازنشستگی ندارد. با پافشاری خاصی می گفت؛ «درست نیست سرنوشت یک کشور را به جای جوانان پخته و پا به میانسالگی گذاشته، پیرمردان به دست بگیرند.» پافشارانه باور داشت که در سیاست هم باید سن بازنشستگی وجود داشته باشد. شایسته می دانست که مردان و زنان سیاسی پس از گذر از سن بازنشستگی سیاسی، رو به کنش های علمی، فرهنگی و اجتماعی و از جمله کارها و سرگرمی های خیریه آورند.

او در عمل، خود را وقف آبادانی موقوفات خانوادگی پدرش در کوهپایه و نهوج کرده بود. درمانگاه مخروبه کوهپایه را تبدیل به کلینیک، بیمارستان و زایشگاه شبانه روزی مجهزی کرده بود و حمام عمومی مخروبه را به کتابخانه یی شایسته و درخور تبدیل ساخته بود. او خود چندین کتاب نوشته بود و سال ها ستون نویس و تحلیلگر ثابت صفحه های سیاسی و اقتصادی روزنامه اشپیگل آلمان بود. در طول یک سال دوستی و آشنایی نزدیک مان، بارها به او اصرار کردم تا هر از چندگاهی برای روزنامه ها و ماهنامه ها (دست کم درباره اقتصاد کشاورزی و کویرزدایی در ایران) بنویسد. می گفت خسته است و دیگر فقط می خواهد به نوشتن کتاب پژوهشی برای دانشگاه محل خدمتش در آلمان، کویرزدایی با کاشت انار و کنش های درمانی خیریه اش بپردازد. دیگر سودای نام آوری را سپری ساخته بود. باور داشت که همین جوانان و نوجوانان ایرانی موتور و پیشران رشد، رنسانس، دگرگونی و بالندگی خاورمیانه خواهند شد.

آرزو داشت بتواند بر پایه لیسانس اقتصاد کشاورزی که در آلمان گرفته بود، به سهم خود، پایه های اقتصاد کشاورزان تنگدست پیرامون کویر را از طریق آموزش و فراگیر کردن آبیاری قطره یی و کاشت انار بنیانی نیرومند بخشد. با عشق و علاقه خاصی از کوشش خود در کاشت انار در کویر سخن می گفت. آبیاری قطره یی را در کنار قنات (این سلاح باستانی ستیز تاریخی مردمان سرزمین پارس با کویر) جنگ افزاری نوین برای نجات کشاورزی در آستانه نابودی پیرامون کویر برمی شمرد. «صنعت کاشت، برداشت، بازآوری و فرآورده سازی انار» را نسخه نجات بخش اقتصاد کشاورزی ایران از نابودی در روند کویرزایی می دانست. در پایان هم چکیده یی از کارنامه خیریه خود در بهداشت و درمان مردمان تهیدست ایران را با فروتنی بر زبان راند. هنگام سخن گفتن از کنش های درمانی و مددکارانه اش، چشمان تیزبین و ژرف نگرش درخشش خاصی داشت. می گفت بسیار شادمان و شیرین کام است که توانسته در چند سالی که به سرزمین مادری اش بازگشته، به اعتبار دوستی که با شماری از جراحان نام آور اروپا از سال ها پیش داشته است، سالی دو سه گروه از زبده ترین جراحان چیره دست پلاستیک و ارتوپدی را گرد هم آورد تا به ایران بیایند و هر بار به مدت دو هفته برای نیازمندان و دردمندان تهیدست، که توانایی پرداخت میلیون ها تومان پول جراحی های دشوارشان را ندارند، جراحی های رایگان انجام دهند.

خود را «سرباز کوچک میهن» می نامید. به او گفتم من «سرباز کوچک میهن» را «ایران بد» نام نهاده ام. این ایده را پسندید و در آرزوی من که هر ایرانی، «ایران بدی» مسوول و متعهد باشد، صمیمانه شریک شد. دوستی و آشنایی ما اندکی بیش از یک سال به درازا نکشید، اما گفته ها و کردارش بر آن گفتار در زندگی اش برای من انگیزه های در ایران ماندن و مهاجرت نکردن را دوباره زنده و نیرومند ساخت. هنوز هم مرگ پیرمرد پرانرژی و هایپرتایمیک و بیش فعال را که در ۶۷ سالگی به ناگاه در آب یخ قنات شیرجه می زد و چابک تر از گربه از شاخه های نازک و بلندبالای درختان و از دیوار چندمتری راست و یکدست خود را بالا می کشید، باور ندارم.

سودای آن داشت تا گروهی از جراحان پلاستیک لگن را برای آموزش جراحان، اورولوژیست ها و متخصصان زنان و زایمان به ایران بیاورد تا جراحی پلاستیک ترنس سکشوال های دردمند این سرزمین رشد و پیشرفت پیدا کند. افسوس که این آرزو و امیدش به انجام رایگان این گونه جراحی ها توسط گروه دوستان آلمانی اش در ایران میسر و ممکن نشد. چه فرصت کارآمد و سودمندی از بیماران دردمند دچار اختلال هویت جنسی در ایران دریغ شد.

دکتر «بهروان» پزشک نبود؛ اما به تنهایی، بسیار بیش از بسیاری از پزشکان این اجتماع آشفته و پریشان برای سلامت، بهداشت و درمان سرزمین مادری اش کوشید. گمان نکنم یادی از دکتر «بهروان» در معاونت درمان دانشگاه های علوم پزشکی اصفهان، کرمان، زنجان، فارس و... که شاهد جراحی های رایگان گروه جراحان «اینترپلاست» آلمان برای دردمندان تهیدست استان هایشان بودند، ماندگار شود. چه اگر چنین بود آگهی تسلیت و پاسداشتی در روزنامه ها توسط ایشان پیش چشم و ذهن مان می نشست، اما اطمینان دارم دردمندان تهیدست و نگونبختی که او بی هیچ چشمداشت مادی و حتی معنوی برایشان درمان و مرهم به ارمغان آورد، هرگز قلندر کوشا و مهربان را فراموش نخواهند کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

دکتر بهنام اوحدی

روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی زناشویی و خانوادگی

www.iranbod.com