تبلیغات و درگیری اینترنتی

پس از آنكه آگهی تبلیغاتی سایت خبری «هاتف» كه از منابع خبری هاشمی رفسنجانی محسوب می شود، در حاشیه صفحات اینترنتی چند وبلاگ نویس و از جمله دو روزنامه نگار قرار گرفت بحثی جدی میان فعالان اینترنتی در این مورد به راه افتاد.

آنچه كه باعث بروز واكنش نسبت به انتشار این آگهی ها شده این است كه كسانی فضای تبلیغاتی سایت های خود را به آگهی سایتی اجاره داده اند كه گرایش های سیاسی كاملاً متفاوتی با آن دارند. چون قصد دفاع از هیچ یك از گروه های موافق و مخالف در این بحث را ندارم فقط بخش هایی از موضع گیری دو روزنامه نگاری كه آگهی را منتشر كرده اند و دو روزنامه نگاری كه در كمال منطق و میانه روی به نقد این اقدام پرداخته اند را بدون هیچ اظهار نظری نقل می كنم:
• موافقان و متهمان:
پرستو دوكوهكی (نویسنده وبلاگ «زن نوشت»، یكی از وبلاگ هایی كه آگهی را منتشر كرده) می گوید: «سال هاست مجله زنان می نویسد برده لوازم آرایش نباشیم. اما در بهترین جای مجله برای روژ لب فلان مارك، آگهی تمام رنگی چاپ می كند. زنان اعتقاد دارد مخاطبانش فرق آگهی و مواضع مجله را می دانند. از مجله زنان مثال زدم چون سال ها است برایش كار می كنم و مرتب از جنس همین اعتراض ها را دیده و شنیده ام. وقتی كنار وبلاگم نوشته شده: «ad»، یعنی آگهی. اینقدر شجاعت دارم كه اگر به سایت یا گروهی علاقه داشته باشم و بخواهم برایش تبلیغ كنم، روراست مطلب بنویسم و لینك بدهم. [...] آنقدر می دانم كه چطور لابه لای مطالبم پروپاگاندا راه بیندازم.
به جای اتهام زدن یاد بگیریم كه جایگاه هر چیز كجاست و بفهمیم كجای ماجرا قرار داریم. برای توضیح بیشتر باید بگویم كه قسمت ads در وبلاگ من كاملاً (و فقط) جنبه تجاری دارد.»
علی پیرحسینلو (نویسنده وبلاگ «الپر»، از منتشركنندگان آگهی) هم در این مورد نوشت: «هیچ رقمی ارزش خودفروشی را ندارد. اما اگر كسی مقوله تبلیغات را با خودفروشی یكی بداند، احتمالاً یا در چند صد سال پیش زندگی می كند یا هنوز خبر سقوط شوروی سابق را نشنیده! لابد بازیكن های فوتبال و كارگردان های تلویزیون و روزنامه ها و مجلات و سینماها و ... كه تبلیغ می گیرند، یكسری عناصر خودفروخته هستند كه نه شرف دارند و نه غیرت، و خودشان را می فروشند.
... من خودم پیشنهاد تبلیغ در وبلاگ ها را به سایت هاتف داده ام و از هر كار دیگری كه بتواند فضای وبلاگ ها را جدی تر كند، دریغ نخواهم كرد. یكی اش هم همین تبلیغ گرفتن و رواج دادن تبلیغات در وبلاگ ها است كه بی شك آن را ادامه خواهم داد. اگر همین الان هم آقای مصباح یزدی تبلیغ سایتش را گران تر بدهد، در خدمت ایشان هستیم! من حاضر شدم (و البته ناچار هم بودم!) كه از بهترین گزارشم در روزنامه كه به چه دشواری نوشته بودم بگذرم چون صفحه «تمام آگهی» بود...»
• مخالفان:
حسین درخشان می گوید: «تبلیغ برای كسی كه می خواهد وارد قدرت سیاسی شود اصولاً با تبلیغ برای كالاهایی كه در واقع محصول یك نظام سیاسی و اقتصادی هستند فرق دارد. مثل پزشك كه قسم می خورد. روزنامه نگار هم به تلویح قسم می خورد كه تنها به حقیقت متعهد باشد. البته درباره آگهی مسئله كمی پیچیده است. چون آگهی را روزنامه نگار تولید نمی كند، بلكه تنها آن را پخش می كند. بعضی ها می گویند همین پخش كردن آگهی هم برای روزنامه نگار مسئولیت اخلاقی درست می كند و نمی تواند هرچیزی را پخش كند. بعضی های دیگر هم می گویند رسانه مسئولیتی در قبال فضا یا زمانی كه به آگهی اختصاص می دهد ندارد و چون سود بیشتر باید هدف كار هر نهاد اقتصادی باشد، رسانه هم از این قاعده جدا نیست. در نتیجه تا جای ممكن و از هر كس می تواند آگهی منتشر كند و مسئولیت روزنامه نگارانه اش را در قبال حقیقت از روی دوش خودش بر شانه های مخاطب می اندازد. در وبلاگ های فارسی، فكر می كنم كه اگر كسی نمی خواهد به كاندیدایی رای دهد، گذاشتن آگهی او در وبلاگش از نظر اخلاقی درست نیست. این فرق دارد با زمانی كه آدم آگهی خمیردندانی كه مزه اش را دوست ندارد در وبلاگش می گذارد.»
امید معماریان نیز می گوید: «وقتی كسی تبلیغی به یك وب سایت می دهد از این رواست كه گمان می كند سایت مورد نظر بازدیدكننده و طرفدار دارد و وجود این تبلیغ می تواند برای كالا، ایده و موضوعی كه در نظر دارد سودمند باشد. آن كس هم كه آگهی می گیرد تلویحاً با اصل ماجرا مشكلی ندارد. حداقل وقتی آگهی را می گیرد نشان دهنده این است كه با آن كنار آمده. یعنی نمی آید و در سایتش مطلبی علیه آن طرف بنویسد. نمی شود گفت مواضع من یك چیز است، آگهی چیز دیگر. آیا تا به حال دیده اید مثلاً یك روزنامه دست راستی یك چپی را تبلیغ كند؟ هرچقدر هم كه پول بدهند مثلاً روزنامه اقبال حاضر است تبلیغ علی لاریجانی را كند؟ چنانكه حسین می گوید در حیطه روزنامه نگاری به خاطر مسئولیتی كه وجود دارد برخی تفكیك ها امكان پذیر نیست. مانند اینكه این آگهی است و شما به عنوان آگهی بپذیرید من جور دیگری فكر می كنم. وبلاگ ها به عنوان ابزار می توانند برای سیاست بازان مورد استفاده قرارگیرند، اما روزنامه نگاران وبلاگ نگار را نه.»