دنیای خشن صورتی

دکور «حیاط خلوت» یک ماشین است, اما نه یک ماشین واقعی, ماشینی که تشکیل شده از چند تکه چوب به رنگ های صورتی, سبز و نارنجی به اضافه یک فرمان, یک دنده و یک بوق, فضایی اینچنین با رنگ هایی که نام برده شد طبعاً بر گروتسکی که گفتیم می افزاید اما استفاده از رنگ صورتی در صحنه و حتی در بروشور کاربرد دیگری نیز داشته است

● درباره نمایش «حیاط خلوت» به نویسندگی و کارگردانی چیستا یثربی

«این مرد که این جا خوابیده منو کشته،» اپیزود اول «حیاط خلوت» با بازی محمد حاتمی و سیما تیرانداز شروع شده است. نمایشی به نویسندگی و کارگردانی چیستا یثربی که ساعت ۱۸ در سالن سایه بر روی صحنه می رود. با شنیدن جمله فوق که دیالوگ آغازین نمایش است تکلیف تماشاگر نیز با «حیاط خلوت» روشن می شود و به خوبی درمی یابد که با یک کار رئالیستی و واقع گرایانه روبه رو نیست بلکه قرار است در فضایی غیرواقعی گم شود.

البته این بدان معنا نیست که تماشاگر با فضای «حیاط خلوت» بیگانه باشد زیرا نویسنده و کارگردان نمایش سعی کرده داستان ها و موقعیت طنز نمایشنامه را از دل اجتماع و زندگی روزمره بیرون کشیده، به تصویر درآورد. چیستا یثربی در مورد این موضوع می گوید؛ «تمام موقعیت هایی که در این کار دیده می شود از دل زندگی بیرون کشیده شده و همگی موقعیت های اجتماعی پیرامون ما هستند. اما نکته یی که خیلی برای من مهم است و به بازیگرانم مرتب آن را یادآور می شوم این است که به اولین دریافت خود از یک واقعه راضی نشوند و خوب راجع به آن فکر کنند تا موقعیت به درستی ایجاد شود.»

تعریف یثربی در مورد طنز، با توجه به اینکه در هر پنج اپیزود این نمایش موقعیت های طنز وجود دارد، جالب است. به اعتقاد او طنز باید همچون آیینه یی در برابر تماشاگر باشد تا او بتواند موقعیت های واقعی زندگی خود را در آن بیابد و به تناقض و پیچیدگی آنها پی ببرد. تماشاگر می خندد، لحظه یی فکر می کند.

جریانی که او شاهد آن است و داستانی که برایش روایت می شود خنده دار نیست، وحشی شدن سگ ها به خاطر بوی خون، کشیده شدن جنازه پشت ماشین، موقعیت فعلی ناظم خشن مدرسه، همه و همه، جریاناتی نیستند که خنده به همراه داشته باشند، اما تماشاگر می خندد. گروتسک به وجود آمده است یعنی صحنه در عین خشونت، بار طنز دارد.

چیستا یثربی در مورد گروتسک موجود در نمایش می گوید؛ «خیلی بر این موضوع تاکید داشتم و علاقه داشتم تماشاگر در عین خندیدن به یک موضوع پیش خود فکر کند که تا چه حد موضوعی که به آن می خندد وحشتناک است. من این سبک را وام دار اجرای نمایش جنایت و مکافات خود هستم. در آن کار شاهد این نکته بودم که گروتسک باعث می شود تلخی نمایش تماشاگر را اذیت نکند همچنین موجب رضایت او و ایجاد ارتباط بهتر با نمایش می شود.»

دکور «حیاط خلوت» یک ماشین است، اما نه یک ماشین واقعی، ماشینی که تشکیل شده از چند تکه چوب به رنگ های صورتی، سبز و نارنجی به اضافه یک فرمان، یک دنده و یک بوق، فضایی اینچنین با رنگ هایی که نام برده شد طبعاً بر گروتسکی که گفتیم می افزاید اما استفاده از رنگ صورتی در صحنه و حتی در بروشور کاربرد دیگری نیز داشته است.

یثربی در مورد استفاده از این رنگ توضیح می دهد که هدف او و گروه اجرایی اش ایجاد فضایی غیرواقعی و رویاگونه بوده است؛ دنیایی که واقعیت و خیال در آن لحظه به لحظه گم می شوند. کارگردان «حیاط خلوت» در مورد استفاده از دکوری که به راحتی و بر روی چرخ حرکت می کند، می گوید؛ «می توانستم بخشی از یک ماشین واقعی را بر روی صحنه داشته باشم و این کار کاملاً امکان پذیر بود اما خواست من بر این بود که دکور این نمایش به گونه یی باشد که لحظه یی تداعی کننده یک ماشین، لحظه یی به یادآورنده یک اتاق بچه و زمانی به شکل یک اسباب بازی باشد.» اما بازیگران که سرنشینان این ماشین هستند لحظاتی فضا را شکسته و از محدوده دکور خارج می شوند. این لحظات بیشتر در زمان وقوع فلش بک ها و نشان دادن درونیات ذهنی کاراکترها اتفاق می افتد.

به عنوان مثال آنجا که شاگرد مدرسه (حسین کشفی) خاطرات مدرسه و تنبیه شدن توسط خانم ناظم (مینو زاهدی) را به یاد می آورد هر دو بازیگر از پشت دکور یا همان ماشین خارج شده و صحنه تنبیه شدن شاگرد مدرسه به تصویر کشیده می شود.

عقیده کارگردان نمایش در این مورد این است که دکور باید در خدمت نمایش باشد نه بالعکس،همان گونه که گفته شد اپیزود اول «حیاط خلوت» با جمله «این مرد که این جا خوابیده منو کشته،» آغاز می شود. اپیزودی که رابطه ساده یک دختر جوان از خانواده یی فقیر را با پسری که او نیز وضع مالی مناسبی ندارد و راننده تاکسی است به تصویر می کشد. یه اتفاق ساده، یه آشنایی ناخواسته و لحظه یی که سرنوشت زندگی را تغییر می دهد درست مانند زندگی واقعی، هر دو کاراکتر تیپ هستند. از جمله آدم هایی که اطرافمان به وفور یافت می شوند.

به طور کلی به غیر از یک مورد، سایر کاراکترهای «حیاط خلوت» تیپ هستند که به عقیده کارگردان نمایش در کارهایی که به صورت اپیزودیک هستند و فرصت معرفی کاراکتر کوتاه است ارتباط سریع تر و بهتری برقرار می کنند ضمن اینکه تماشاگر تیپ را بیشتر دوست دارد و راحت تر با آن همذات پنداری می کند.

اپیزود اول با نشان دادن یک موقعیت خشن در فضایی فانتزی و کمیک پایان می پذیرد و در آن معضلات اجتماعی به شکلی ساده و به دور از کلیشه های مرسوم بیان می شود. اما کاراکتر مرد اپیزود دوم یعنی شاگرد مدرسه که قصد دارد ناظم مدرسه خود را برساند تنها کاراکتری است که تیپ نیست و شخصیت به حساب می آید. یثربی در این مورد توضیح می دهد؛ «دلیل اینکه کاراکتر مرد اپیزود دوم شخصیت است این است که اپیزود دوم این نمایش در اصل یک داستان از مجموعه داستان های من است که به چاپ رسیده و طبعاً در داستان شخصیت پردازی صورت می گیرد.»

اپیزود سوم «حیاط خلوت» شیرین و دوست داشتنی است. داستان یک زن شهرستانی که برنده جایزه کتاب سال می شود. موقعیت آدم هایی که در یک لحظه مطرح می شوند و خودشان هم آن را باور ندارند. شبیه موقعیت اپیزود سوم را، چیستا یثربی دو ماه پیش از نزدیک شاهد بوده و همین مساله موجب نگارش قصه این اپیزود شده است.تنها واژه یی که به اپیزود چهارم این نمایش می توان اختصاص داد، توهم است. توهم و توهم و توهم، دنیای صد درصد غیرواقعی و خیالی.

موضوع اپیزودها و داستان های آنها تا اپیزود چهارم همه از دل اجتماع و آدم های آن بیرون آمده اما اپیزود پنجم کمی شخصی است. شخصی به این معنا که دغدغه فکری نویسنده و کارگردان است هر چند که ممکن است دغدغه ذهنی بسیاری از افراد نیز باشد.

چیستا یثربی نویسنده و کارگردان «حیاط خلوت» پس از توضیح درباره این اپیزود و اینکه یک تئاتر موقعیت است از چندشخصیتی بودن آدم های اجتماع می گوید و اینکه یافتن مرز میان خیال و واقعیت دغدغه ذهنی اوست؛ مرزی که شاید بتوان گفت در «حیاط خلوت» نیز گم می شود.

احمد اطراقچی