فلسفه و تاریخچه ای از تئاتر ملی آلمان

هگل, شیلر, گوته, لسینگ, برشت, بنیامین, دورنمات, فریش و نام هایی هستند که چه ریشه هایشان در فلسفه گسترده شده باشد چه در تئاتر, هیچ کدام با حوزه دیگر بیگانه نیستند

هگل، شیلر، گوته، لسینگ، برشت، بنیامین، دورنمات، فریش و... نام‎هایی هستند که چه ریشه‎هایشان در فلسفه گسترده شده باشد چه در تئاتر، هیچ کدام با حوزه دیگر بیگانه نیستند. هرگونه صورت‎بندی از تاریخ تئاتر آلمان فارغ از تحولات تکان‎دهنده فلسفی آن ناقص خواهد بود و فلسفه‎ها در آلمان بیش و پیش از واقعیت در تئاتر واقعی شدن را بازی کرده اند. گفتگوی نمایشنامه‎نویسان و فیلسوفان در آلمان امری صاحب تاریخچه است و همین رابطه سبب می‎شود که به تئاتر آلمان دوباره دقت کنیم، نظریه‎هایی که در حوزه‎های آلمانی زبان رشد کرده است را مورد خوانش قرار دهیم و این ارتباط را رویکردی برای شناخت گوهر تئاتر قرار دهیم. در ادامه در گفتگو با دکتر سعید فیروزآبادی مترجم و استاد ادبیات آلمانی به بررسی بخشی از مناسبات تئاتر و فلسفه در حوزه‎های آلمانی زبان خواهیم پرداخت.

با توجه به اهمیت فیلسوفان آلمانی و دراساس فلسفه در حوزه‎های آلمانی زبان آیا می‎توان صورت‎بندی روشنی به لحاظ تاریخی از نظریه‎های آن‎ها در باب تئاتر پیدا کرد؟

از عصر رنسانس به بعد پیوسته در تئاتر آلمان اندیشه های فلسفی مطرح بوده است. برای مثال در عصر باروک که از قرن شانزدهم به بعد آغاز می شود، نامداران عرصه تئاتر از فلسفه عصر خود تأثیر پذیرفته‎اند. در این دوره به دلیل جنگ‎های سی ساله و مشکلات فراوان مردم نوعی نگاه به زندگی و مرگ مطرح می شود که با عنوان Momento Mori یا خاطره مرگ از آن یاد می کنند. در بسیاری از تئاترهای این دوره و از آن جمله در آثار آندریاس گریفیوس نمونه‎هایی از این موضوع را می بینیم. ولی نقطه اوج حضور فیلسوفان در تئاتر در دوره روشن نگری در سرزمین های آلمانی زبان بوده است. این دوره که از نظر تاریخی بسیار نزدیک به انقلاب کبیر فرانسه است، دوره شکل گیری تئاتر ملی در آلمان است و بسیاری از فعالان تئاتر خود به نوعی فیلسوف هم هستند. نمونه اش گتهولد افراییم لسینگ است که در هامبورگ تئاتر ملی آلمان را تأسیس کرد و طی چهار سال فعالیت خود، آثار بسیاری را بر صحنه برد و هم‎زمان تئاتر را نقد می کرد. لسینگ پس از این دوره در حوزه فلسفه نیز صاحب‎نظر بود. بسیاری او را پدر نقد آلمان و سرمشق بعدی برای منتقدان می دانند. نقدهای لسینگ فقط محدود به حوزه تئاتر نبود، بلکه در زمینه های مختلف و از آن جمله در قلمرو دینی نیز مسحیت را نقد می کرد که بازتاب این نقدها بر زندگی او بی تأثیر نبودند. برای مثال این نویسنده و فیلسوف در جدل نامه های خود که با کشیشی به نام گوتسه داشت، درنهایت به حکم امیر آن منطقه از نگارش آثار فلسفی و نقد محروم شد و برای بیان منظور خود رو به تئاتر و نمایشنامه نویسی آورد. ناتان فرزانه حاصل همین دوره است. در این نمایشنامه که بارها در دوره های بعدی آن را ممنوع کرده اند یا به میل خویش تفسیر کرده اند، نمونه های فراوانی از نگرش های فلسفی دوره روشن نگری و فیلسوفان این دوره همچون امانوئل کانت با خردگرایی خاص خود را می بینیم. از نکته های جالب در این نمایشنامه حضور سلطان صلاح‎الدین ایوبی به عنوان شخصیتی مسلمان و آزاداندیش است.

در دوره های بعدی و در فاصله زمانی نه چندان زیاد یوهان‎ولفگانگ فون گوته با تاثیرپذیری از فیلسوفانی همچون هردر در نمایشنامه  ها این اندیشه ها را تجسم بخشیدند. نگاه فلسفی گوته به‎خصوص در دوره جوانی برگرفته از همان اندیشه های دوره روشن نگری بود. شاید بتوانیم گذرا به بزرگان تئاتر همچون فریدریش شیلر هم اشاره ای کنیم. شیلر که تقریبا تا چند سال پایانی عمر خود در حال گریز بود، نگاهی فلسفی به زیباشناسی و تاریخ دارد و الهام‎بخش بسیاری از بزرگان تئاتر در دوره های بعدی بوده اند. این شاعر و نمایشنامه‎نویس برای نقد تئاتر رو به مفاهیم تاریخی همچون ویلهلم تل، دوشیزه اورلئان و توراندخت آورد و با این آثار موفق شد روحی جدید در کالبد تئاتر آلمان بدمد. در اینجا باید از برشت هم یادی بکنیم که در نیمه اول قرن بیستم با آثارش که تأثیرپذیرفته از نگاه فلسفی خودش بود، تحولی بزرگ را در تئاتر با عنوان تئاتر جدلی یا دیالکتیکی مطرح کرد.

تفکر تئاتر ملی که در آلمان برای اولین بار مطرح شد مبتنی بر چه اصول و شرایطی بود؟

کشور آلمان تا نیمه قرن نوزدهم مستقل نبود، بلکه امیرنشین هایی داشت که در آن‎ها امیری محلی با القابی اشرافی زندگی و حکمرانی می کرد. بدیهی است که برخی از این حاکمان دوست‎دار فرهنگ و تئاتر بودند، با این حال نگاه ملی گرایانه در آنجا چندان زمینه کافی نداشت. نکته جالب در این دوره آن است که آلمانی ها بیشتر در این دوره از فرانسویان تاثیر می پذیرفتند و این تاثیرپذیری محدود به رسوم درباری نبود، بلکه آثار اندیشمندان بزرگ فرانسه همچون ولتر هم بر ادبیات تاثیرگذار بود. با این حال در این شرایط اندیشه انقلابی مجال حضور نداشت. در همین دوره روشن نگری لسینگ به تقلید از فرانسه و با هدف روشنگری در هامبورگ نخستین تئاتر ملی آلمان را بنیان گذاشت. در آن دروه بنابر آمارهای موجود فقط حدود پانزده درصد از مردم آلمان سواد خواندن و نوشتن داشتند و از این تعداد حدود ده درصد فقط سواد خواندن انجیل را داشتند. به همین دلیل بهترین راه برای آگاهی بخشی به مردم تئاتر بود. لسینگ با همین تئاتر قصد داشت که زمینه های کافی را برای روشنگری فراهم کند و در این راه همه دارایی خود را صرف کرد. در تئاتر ملی هامبورگ لسینگ خودش آثار را انتخاب و ترجمه می کرد و بعد هم نقد این آثار را می نوشت. در همین زمان که تقریبا هر روز لسینگ سرگرم نقد تئاترهای اجرا شده در آلمان بود، از نظریه پردازی در حوزه تئاتر هم غافل نمی شد. او به تئاتر شکسپیر و انگلیس علاقه بیشتری داشت و در جدلنامه ای که با دیگر نظریه پرداز تئاتر، گوتشد، نوشت، کوشید از تئاتر فرانسه و نگاه سرگرم کننده این تئاتر جدا شده و در نظریه اش تئاتر را ابزاری برای تربیت نوع بشر و راهی برای روشنگری و گرایش به خرد دانست. حاصل کار لسینگ مجموعه نوشته ای با عنوان دراماتورژی است که بسیار در آن زمان ارزشمند بوده است.

دراماتورژی به‎عنوان یکی از شغل‎هایی که لسینگ به تئاتر اضافه کرد در نظر او چه خصوصیاتی داشت و چه ارتباطی با فلسفه و فلسفه‎ورزی پیدا می‎کند؟

اصطلاح دراماتورژی در زبان آلمانی به دو معنی است. نخست، تئاتر و هنر نمایشی و دوم آنچه لسینگ درباره دراماتورژی مطرح کرده است. به عقیده لسینگ دراماتورژ کسی است که با دانستن زبان و تسلط بر بسیاری از آثار نمایشی پیش از شکل گیری هر تئاتری آثار مطرح را بررسی می کند و حتی نمایشی را برای اجرا به کارگردانان پیشنهاد می کند، هرچند این هم ممکن است که کارگردانان از دراماتورژ یاری بخواهند. در هر حال دراماتورژ یکی از همکاران کارگردان است و به او در انتخاب اثر، ترجمه، مطابقت متن ترجمه و حتی در هنگام تمرین به او یاری می رساند. این یاری ممکن است با توجه به آشنایی دراماتورژ با متن اصلی و نقدهای آن، به دکور صحنه و نور و حتی یاری به بازیگران برای درک بهتر متن نمایشنامه هم برسد. در هر حال آن زمان که نمایش در حال اجرا است یا پایان یافته است، باز هم دراماتورژ با نقد و معرفی های خود می کوشد که تأثیر این اثر هنری را به خوبی به مخاطبان منتقل کند. بنابراین تعریف، پیش از آغاز کار، حین کار و پس از پایان تئاتر یار و یاور کارگردان است. تردید نباید کرد که دراماتورژ هم باید شرایطی داشته باشد. گاهی هم کارگردان خود نقش دراماتورژ را برعهده می گیرد، اثر را می یابد، با آگاهی و تسلط بر متن زبان اصلی اثری ماندگار می آفریند. در اینجا باید به یاد داشته باشیم که ضرورتی ندارد متن نمایشنامه حتما از زبان بیگانه ترجمه شود، بلکه دراماتورژ می تواند در بازنویسی و آماده‎سازی متن نمایشنامه به زبان مادری، بررسی اثر از دیدگاه انتقادی و توجه به جنبه هایی که از کارگردان انتظار نمی رود، به او یاری رساند.

بسیاری از نویسندگان آلمانی از خود لسینگ و شیلر و گوته تا بوشنر، برشت، دورنمات و فریش از نمایشنامه‎نویسانی محسوب می‎شوند که آثارشان فلسفی نامیده می‎شود و هر کدام یا فیلسوف بودند و یا تفکرشان درباب کارکرد تئاتر مایه های فلسفی مهمی داشته است، آیا می‎توان تأثیری مشخص از آن‎ها در فلسفه پی‎گرفت و ارتباطی بین آن‎ها و فلسفه‎ها و فیلسوفان زمانه‎شان پیدا کرد؟

اصولا بسیاری از نمایشنامه‎نویسان مطرح آلمان با نگاهی فلسفی به جهان هستی آثار خود را نگاشته اند. به ترتیبی که شما از آن نام بردید، هر کدام در یک دوره وظیفه خود را در قبال رخدادها و آرمان‎های جامعه خود ایفا کرده اند. پیش تر از لسینگ و شیلر و گوته یاد کردیم. بوشنر که خیلی زود درگذشت، به آرمان‎های انقلابی و مبارزه برای آزادی وفادار بود و در آثارش همین اندیشه ها را مطرح می کرد. ولی برشت با نگاه چپ انقلابی خود با دیگران بسیار تفاوت داشت. در بسیاری از آثار دوران ابتدایی او همچون بعل تا اپرای سه پولی و آنکه گفت آری و آنکه گفت نه، و به خصوص در نمایش بسیار تأثیرگذار ترس و نکبت رایش سوم، برشت ضمن انتقاد از شرایط سیاسی و اجتماعی و تبلیغ اندیشه های خود، نگاهی جهانشمول به تئاتر داشت. همچنین برشت با فیلسوفان معاصر خود همچون والتر بنیامین هم رابطه ای دوستانه داشت. رابطه بین برشت با این متفکر مکتب فرانکفورت در دوره تبعید آغاز شد و مدتی هر دو نفر با هم زندگی و بحث کردند. هر دو پس از این دوره اعتقاد داشتند که از یکدیگر تأثیر فراوان پذیرفته اند. برشت در مقام روشنفکر انقلابی پس از پایان جنگ به آلمان شرقی رفت و فعالیت خود را در آنجا ادامه داد. با این حال آن هنگام که کارگران برلین شرقی به حکومت این کشور اعتراض می کردند، ساکت ننشست و با سرودن شعری از این گروه حمایت کرد. فریش و دورنمات هم که دو نویسنده و نمایشنامه نویس سوئیسی پس از جنگ جهانی بودند، نگاه و موضوعاتی جهانشمول را مطرح می کردند. به‎خصوص دورنمات با نمایشنامه هایی همچون ملاقات بانوی سالخورده نگاهی فلسفی به جهان هستی و نقد ثروتمندان و وجدان انسانی دارد. بعدها هم دورنمات در آثار دیگرش همچون فیزیکدان‎ها نگاهی فلسفی به جهان هستی داشت.

جنبش‎های انقلابی و اجتماعی دهه شصت در اروپا و خاصه آلمان تا چه اندازه با توجه به اندیشه‎هایشان در تئاتر ظهور و بروز یافتند و چه ارتباطی بین تئاتر به عنوان یک هنر با حرکت این جنبش‎ها وجود داشت؟

ظهور جنبش دانشجویی و جریان‎های فکری دهه شصت آلمان باعث شد که نگاهی منتقدانه به گذشته مطرح شود و همین موضوع بود که مفاهیم تئاتر را هم دستخوش تغییر کرد. نفی ارزش های گذشته و نگاه انتقادی به مفهوم های ثابت گذشتگان حاصل کار این نسل بود. شاید بهترین نمونه در این زمینه، پتر هانتکه اتریشی باشد. هانتکه نماینده جریانی است که مفهوم تئاتر را در اروپا با نمایش اهانت به تماشاگران که درستش ناسزاگویی به تماشاگران است، تغییر داد. در نظر بگیرید که کسی صرف وقت و پول کند و بعد هم به سالن تئاتر پا بگذارد و اهانت بشنود. هانتکه پیش تر هم در محفل ادبی بسیار مهمی به نام گروه 47 سخنرانی شجاعانه‎ای ایراد کرده بود و با این کار، مشهورترین گروه نویسندگان بعد از جنگ آلمان را به نوعی منحل کرد. اعضای این گروه که بدون گرایش سیاسی خاصی بودند، هر کدام در ادبیات آلمان و جهان شهرت فراوانی داشتند. برای نمونه می توان از گونتر گراس، هاینریش بل، زیگفرید لنتس، آلفرد آندرش، اینگبورگ باخمان نام برد. برخی از این نویسندگان برنده جایزه ادبی نوبل شده بودند و هنوز هم از مشهورترین نویسندگان هستند، ولی هانتکه آثار آنان را از نظر نسل جدید نقد کرد و بی ارزش خواند. در تئاتر امروز آلمان هم نمونه‏ های فراوانی از این موضوع وجود دارد. در هر حال تئاتر در آلمان پیوسته رابطه ای نزدیک با اندیشه و فلسفه و بستر تاریخی و اجتماعی خود داشته است.

گفت وگو با سعید فیروزآبادی ـ علیرضا نراقی