دوپاره ای از واقعیت تا سوررئالیسم

نگاهی به نمایش «سه جلسه تراپی و یک مهمانی»

نمایش «سه جلسه تراپی و یک مهمانی» آخرین نوشته نغمه ثمینی به کارگردانی افسانه ماهیان در بخش چشم‌انداز و مسابقه تازه‌های تئاتر ایران سی و دومین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت.

نمایش با گفتار زنی آغاز می‌شود که نام‌های تاریخی زیادی را از بر است، اما نام خود را فراموش کرده است. او برای درمان خود به یک درمانگر مراجعه کرده است و در نشست‌های درمانی اش با درمانگر از وضع خود می‌گوید. در ادامه این نشست‌های درمانی مشخص می‌شود که یک میمون نام زن را دزدیده است. زن میمون را به صرف شام به همراه شوهرش در شب جمعه به خانه‌شان دعوت می‌کند و خود مانند میمون از پنجره می‌گریزد.

در نگاه نخست، ‌به نظر می‌رسد که در این نمایش نیز نغمه ثمینی مانند آثار پیشین خود اثری با ساختار رئالیسم جادویی ساخته و پرداخته است. زن در ابتدا با یک مشکل محتمل یعنی فراموشی نام به دکتر روانشناس مراجعه کرده است و یک سلسله نشست درمانی را باید انجام دهد، ‌اما به تدریج امری فراطبیعی یا جادویی چنان عادی در جریان نمایش بیان می‌شود که گویی اتفاقی عادی و درجریان روزمره زندگی است و به این ترتیب میمونی مرکز نمایش می‌شود که می‌تواند حرف بزند و برای آنکه انسان شود نام فردی را دزدیده است.

ویژگی بارز آثار رئالیسم جادویی این است که در این نوع آثار، الگوهای واقع‏گرایی با عناصری از رؤیا، سحر، وهم و خیال درهم می‌آمیزند و ترکیبی پدید می‌‏آید که به هیچ‏ یک از عناصر اولیه سازنده‏‌اش شباهت ندارد و خصلت مستقل و هویتی جداگانه دارد. پیوند واقعیت و وهم چنان است که رخدادهای خیالی واقعی و طبیعی جلوه می‌کند؛ طوری که خواننده ماجراهای غیرواقعی را می‌پذیرد. داستان رئالیسم جادویی در شکل خیال و وهم روایت می‌شود، اما ویژگی‌های داستان‏‌های تخیلی را ندارد. به‏ عبارت دیگر آن‏قدر از واقعیت فاصله نمی‌‏گیرد که منکر آن در تمام عرصه‌‏ها و در تمام مدت زمان داستان باشد. از همین‏جا می‌توان دریافت که عناصر سحر، جادو، رؤیا و خیال، بسیار کمتر از عنصر واقعیت است؛ یعنی بار «تخیلی – وهمی» بودن داستان کمتر از بار رئالیستی آن است. از سوی دیگر، نزدیکی نسبی این شیوه با مکتب سوررئالیسم، موجب شده که حوادث و واقعیت‏‌های روزمره انسان معمولی در جریان داستان، بزرگ‏نمایی شود و بعضی بخش‏ها، با عناصر فراواقعی و ماوراءطبیعی شکل گیرد. بنابراین توصیف صریح اشیاء و پدیده‌‏های شگفت‏‌انگیز و غیرعادی، جزو ارکان کار درمی‌آید. به شکلی که در عین وجود عنصر غیر طبیعی در اثر، همه چیز واقعی و باور پذیر به نظر می‌رسد.

در رئالیسم جادویی، عقل درهم شکسته می‏ شود و رخدادها برمبنای عقل و منطق به وقوع نمی‏ پیوندند. در این آثار خرافات، امور تخیلی یا اسطوره‏ای، خواب و رؤیا، امور پوچ و غیرمعقول و نیز لحن و زبان دست به دست می‌‏دهند تا موضوع از سیطره عقل و منطق خارج شود، به شکلی که این خرافات و امور تخیلی بدل به بخشی از واقعیت می‌شوند.

به نظر می‌رسد که «سه جلسه تراپی و یک مهمانی» نیز از چنین ساختاری برخوردار است. روایت در یک بستر واقعی و باور پذیر مساله زندگی یک زن را که بدل به تکرار و روزمرگی شده است بازگو می‌کند. روزمرگی و تکرار چنان در بستر زندگی او رسوخ کرده است که او را درگیر یک نظام زمانبندی کرده است. گویی یک ماشین بزرگ وجود دارد که او به عنوان بخشی از آن در زمان مشخص موظف به انجام کار معین است. از خوردن و خوابیدن گرفته تا کارکردن و … اما در ادامه حضور میمون که نام زن را دزدیده است نمایش را به سمت تجسم یک عنصر جادویی در بستر روایی خود معطوف می‌کند، هر چند که حضور یک‌باره میمون بدون ایجاد زمینه‌ای برای آن، چنان یکباره رخ می‌دهد که تا پایان نمایش با وجود همه خوشمزگی‌هایی که در نهاد آن قرار داده شده و بازیگر تلاش می‌کند تا به آن دست یابد، هیچ‌گاه برای مخاطب عادی و واقعی نمی‌شود. این حضور چنان فراواقعی جلوه می‌کند که نمایش را از عرصه رئالیسم جادویی خارج کرده و در حیطه یک اثر سوررئالیستی مطرح می‌کند و البته شدت این تکانه سوررئالیستی در اثر به حدی است که آن را به دوپاره منفک می‌کند. در بخش نخست نشست‌های درمانی زن مطرح می‌شود و مانند یک اثر رئالیستی این نشست‌ها مطرح شده و جریان آن پیش می‌رود و در بخش دوم روایت سوررئالیستی درمانگر، زن و میمون مطرح می‌شود.

به این ترتیب بررسی اثر نیز نیازمند همین دید دو پاره است. در بخش نخست، شاهد حضور زن در مطب رواندرمانگری هستیم که نشست‌های درمانی او را برپا می‌کند. این بخش از اثر از نظر متن بسیار روان نوشته شده است و باور پذیر است. همچنین بازیگر نقش زن نیز از توانایی خوبی برای ارایه یک بازی باورپذیر برخوردار است و نقش را روان و خوب ارایه می‌کند. طراحی لباس او نیز در شکل‌گیری شخصیتش در نگاه بیننده کمک می‌کند و از این نظر نیز درست عمل شده است. اما در مقام مقابل، نقش رواندرمانگر، به هیچ عنوان باور پذیر نیست. همه آنچه او ارایه می‌کند به جای آنکه نشان دهنده رفتار یک درمانگر باشد، شباهتی بی‌نظیر با رفتار فردی دارد که در حال گپ و گفت با زنی است که او را درک نمی‌کند و به واقع فردی را ترسیم می‌کند که هیچ آشنایی و شناختی نسبت به روانشناسی، روان درمانگری و تئوری‌های روانکاوی فروید ندارد. در حالی که اندیشه فروید به عنوان بنیانگذار روانکاوی مدرن و طرح ضمیر ناخودآگاه، هنوز نیز به عنوان یک نقطه اتکا در امر رواندرمانگری مطرح است،‌ اثر از تمام تئوری رواندرمانگری فروید تنها به تکرار بی‌هدف نام او توسط درمانگر بسنده کرده است، آن هم به شکلی که تکرار این نام تنها یک سؤال برای مخاطب ایجاد می‌کند؛ پرسش دراین باب که برای چه نام فروید در این نمایش تکرار شده است ؟‌البته این سؤال هیچ‌گاه پاسخ داده نمی‌شود و در کنار مسایل بیشمار دیگر بی پاسخ باقی می‌ماند.

به هر صورت پس از مدتی ناگهان مخاطب پس از یک فاصله‌گذاری کوتاه که با تاریک شدن صحنه تدارک دیده شده است، صحنه درگیری درمانگر با مردی را در مقابلش می‌بیند که پس از مدتی مشخص می‌شود یک میمون است که حرف می‌زند و در مواجه با زن عیان می‌شود که این میمون است که نام او را دزدیده است. درواقع پس از ابتدای همین فاصله است که بخش دوم این دوپاره آغاز می‌شود و از اینجاست که یک نمایش سوررئالیستی در برابر دید مخاطب قرار می‌گیرد.

صحنه درگیری درمانگر و میمون به شکلی غیر منتظره و غیر واقعی تدارک دیده شده است که پس از فاصله موجب می‌شود تا مخاطب دچار شوک و سردرگمی شده و تا پایان نمایش همچنان این وضعیت حفظ می‌شود و موجب می‌شود تا مخاطب همواره به خود بگوید با وضعی غیر واقعی یا به بیان دیگر با وضعی سوررئالیستی روبرو است و این یک نماد پردازی آشکار برای بیان چیزی پشت این پرده است. به شکلی که ذهن مخاطب از میمون برای خود یک نماد می‌سازد و تلاش می‌کند تا با همه داشته‌هایش به رمزگشایی از وجود این میمون بپردازد،‌ با وجود این در ادامه، از آنجایی که متن هیچ ارجاعی به هیچ چیز بیرونی ندارد و نماد پردازی درباره شخصیت میمون انجام نمی‌شود،‌سر انجام مخاطب متقاعد می‌شود که میمون کارکردی نه چندان نماد گونه داشته است و یک میمون است که در وضعی سوررئالیستی تجسم شده است (هر چند که گاه به گاه به عنوان نمادی از حیوانیت انسان نیز به کار گرفته می‌شود).

اما شاید پرسش این باشد که به چه دلیل تمهید ورود میمونی که به سادگی سخن می‌گوید در دوپارگی این نمایش آن را بدل به یک اثر رئالیسم جادویی نمی‌کند و در مقابل آن را اثری دوپاره کرده است که در بخش دوم فضای اثر به سمت سوررئالیسم متمایل شده است.

نکته اینجاست که در آثار رئالیسم جادویی، عنصر جادویی باید در بطن واقعیت و باورپذیر چون واقعیت روایت شود به گونه‌ای که جایگزین واقعیت شناخته شده‌ای شود که به آن باور داریم،‌با همان حد از اعتبار و باورپذیری ‌اما چون ذهن انسان تابع نظم و انسجام است، یا به بیان دیگر از الگوهای پیش داشته‌اش تبعیت می‌کند، روایت بی مقدمه و یکباره یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در میان داستان به شکست یا گسست ذهنی می‌انجامد. در‌واقع در مکتب رئالیسم جادویی نویسنده باید دقت زیادی داشته باشد تا «بی ‏قاعدگی»، «بی‌‏نظمی» و امور پوچ، کابوس ‏گونه و اسطوره را به‏ صورت شگردی در متن بنشاند یا تنیده کند؛ طوری‏که خواننده متوجه «گسست» متن نشود. توجه شود که خارج شدن واقعیت از سیطره عقل و منطق و برجسته شدن این خروج، در تعریف رئالیسم جادویی بسیار مهم است. یعنی در چنین داستان‏هایی نباید به اغراق یا امر غیرعقلانی برگشت و آن را به رخ کشید زیرا موجب می‌شود تا بیننده آن را به عنوان واقعیت جایگزین نپذیرد و اثر از حیطه رئالیسم جادویی به سیطره سوررئالیسم در غلطد.

«سه جلسه تراپی و یک مهمانی» نیز از همین مساله رنج می‌برد. حضور میمون به شکل در هم تنیده در متن رخ نمی‌دهد،‌او یکباره و به ناگهان در نیمه متن به میان می‌آید و مدام بر سخنگو بودن او تأکید می‌شود تا جایی که سر انجام به جای آنکه مخاطب آن را به عنوان واقعیت دیگر یا واقعیت جایگزین بپذیرد، با الگوی پیش داشته‌اش قیاس کرده و به عنوان امر فراواقعی و سوررئالیستی شناسایی می‌کند.

لحن نمایشنامه و اجرا نیز نقش بسیار مهمی در این دور شدن این اثر از رئالیسم جادویی، دوپاره شدن و در نهایت ضعف آن دارد. خودتان را در نظر بگیرید. به یکی از اطرافیان‏تان می‌‏گویید: «امروز هزار کیلو دوده توی این خیابون‏های آلوده خوردم.» شما باید موقع گفتن این حرف عادی باشید، مگر این‏که بخواهید عصبانیت‏تان از انجام نپذیرفتن کار موردنظرتان نشان دهید. به هر حال در جریان آن حرف انگار نه انگار که دارید اغراق می‌کنید. البته شما در همان لحظه طبق قواعد واقعی عمل می‌کنید؛ مثلاً برای نوشیدن چای، لوله داغ قوری چای را در دهان‏تان نمی‌‏گیرید!

لحن با زبان و سبک متفاوت است. لحن با صفاتی مانند کنایه، تمسخر، سؤال، تردید، اعتقاد یا شکل دیگری ادا کرد. لحن آهنگ احساسات گوینده است و کاملاً از هدف و نیت او تبعیت می‏کند. لحن ایجاد فضا در کلام است.

عوامل مؤثر در لحن یعنی انتخاب کلمات و عبارات مناسب، خلق شخصیت‏های داستان با ویژگی‏های حساب ‏شده در ایجاد لحن، استفاده از شگردهای ادبی و استفاده از شگرد اغراق یا طنز یا کنایه به ‏عنوان عامل موثری در انتقال مقصود نویسنده و وابسته کردن لحن داستان به طرح دارد.

همان‏طور که گفتم لحن روایت در داستان رئالیسم جادویی نقش اساسی و کلیدی را به ‏عهده دارد. لحن باید بتواند پدیده ‏های فراحسی و ذهنیت نویسنده را - که چه‏ بسا بی‌‏پایه هم است - حقیقی جلوه دهد؛ بی‏ آنکه نیازی به دلیل و استدلال داشته باشد. لحن باید به گونه‏ ای عنصر «اغراق و غلو» را در متن بنشاند که پدیده‏های فراحسی، فراواقعی به سادگی اتفاق بیفتد بی ‏آن‏که خواننده نسبت به وقوع آنها دچار شک و تردید شود. چنین لحنی، چنین تنیدگی سرراستی، باید چنان باشد که سه خصلت «جذابیت داستان»، «متقاعد کردن خواننده» و «اغفال کردن خواننده» به ‏خودی خود فراهم آید.

با وجود این وقتی نمایشی با سه شخصیت در یک صحنه در حال روایت است و در آن صحنه امر غیر واقعی یا جادویی روایت می‌شود،‌تغییر لحن یا غیر واقعی خواندن یا جادویی خواندن آن امر موجب می‌شود تا متن از عرصه رئالیسم جادویی خارج شده و با وقوع گسست در آن بدل به پاره متن‌های رئالیستی و سوررئالیستی شود. در نمایش «سه جلسه تراپی و یک مهمانی» نیز همین وضع رخ می‌دهد، یعنی هنگامی که درمانگر،‌ می‌خواهد راز فراموشی نام را برای زن فاش کند و او را به دیدن میمون فرا می‌خواند، تعجب کردن زن از دیدن میمون را موجب می‌شود و باور نکردن او در نگاه نخست موجب می‌شود تا به جای آنکه مخاطب واقعیت جایگزین را بپذیرد، بر دروغ بودن آن تأکید می‌شود، هر چند که بازی نقش میمون از کیفیت خوبی برخوردار است و بازیگر تمام تلاش خود را برای آنکه نقش را با کیفیتی خوب ارایه کند، به کار بسته است.

در نهایت باید گفت که «سه جلسه تراپی و یک مهمانی» نمایشی است که هر چند نسبت به برخی نمایش‌های ارایه شده در سی و دومین جشنواره تئاتر فجر قابل تحمل است، اما از ناحیه متن و اجرا دچار ضربه‌های شدیدی شده است که موجب می‌شود تا در نهایت ساختار اثر از پیوست لازم برخوردار نباشد و کارکرد وجودی خود را از دست داده اثر بدل به دوپاره ای باور ناپذیر شود.

نویسنده : پریس تنظیفی