یک قضیه رد شده

هارولد پینتر و وضعیت های فراموش شده اش

هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس انگلیسی است که در ایران آثارش آن‌ طور که باید و شاید اجرا نشده است. با آنکه اکثر متن‌هایش در ایران ترجمه و منتشر شده و درباره‌اش هم کتاب و نقد و پژوهش چاپ شده است اما هنوز بخت و اقبال با متونش یار نبوده است.

اگر بگوییم ابزورد بودن مانع از کار شدن آثارش شده؛ این قضیه رد شده است چون آثار ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان ژنه، آرابال و دیگر آبزروردنویسان در ایران بارها کار شده و ابزورد مکتبی شناخته شده در کشورمان است و حتی آرابال، مروژک و یونسکو هم به تهران آمده‌اند. اگر یهودی بودنش را دلیل این قضیه بدانیم، این هم رد شده است چون برشت همواره در ایران در صحنه بوده است و از سوی دیگر او مخالفت خود را با حمله جورج بوش به عراق و سیاست‌های امپریالیستی، تبعیض نژادی و برتری‌جویی‌های دینی از طریق مقاله و نمایشنامه و سخنرانی اعلام کرده و به همین دلیل می‌تواند پذیرندگی بالایی در کشورمان داشته باشد چون او هیچگاه با وجود یهودی بودنش مدافع صهیونیسم نبوده است. اگر بگوییم آثارش به لحاظ تکنیکی و ابهام رد شده است باز هم چنین نظری پذیرفته نیست چون او خود را در حد گرفتن نوبل ادبی اثبات کرده و در عین حال انواع متن بلند و کوتاه در سبک و سیاق آبزرورد و واقع‌گرایانه دارد و همین تنوع متنی دلالتی آشکار بر تجربه‌های تکنیکی‌اش خواهد بود و شاید هم همین متون واقع‌گراست که اندیشه او را نسبت به مسائل انسانی در چهار گوشه جهان نشان می‌دهد و در تکنیک هم در حد اعلایش به شمار می‌آیند و این دو مهم زمینه‌ساز ورود به هر صحنه‌یی در جهان است. شاید هم نوع نگاهش به مسائل و افراط در صراحت بیان چنین بن‌بستی را برایش ایجاد کرده است. این هم رد شده است چون اروتیک متون او بیشتر از این کمدی‌های جلف و سبکی که در تهران اجرا می‌شود، نبوده است. بنابراین این بی‌توجهی به هارولد پینتر برای روال طبیعی و جریان حرفه‌یی و دانشگاهی ما مناسب نیست چراکه ما در آزمون و خطاهای اینچنینی می‌توانیم در تقویت و گسترش تئاترمان راه به جاهای بهتری بیابیم.

اما با این وجود هرازگاهی کارگردانان جوان موفق به اجرای آثار هارولد پینتر شده‌اند. یکی از این کارگردانان مهدی سقاست، او از کارگردان‌های خلاق و جوان بابلی است که در زمستان ۹۰ موفق به اجرای نمایشنامه «به سلامتی جاده» شد و این روزها هم در تهران نمایشنامه «ایستگاه ویکتوریا» را برای اجرای عمومی تمرین و آماده می‌کند. شاید این نوع حرکات دیگران را تشویق کند تا هارولد پینتر را در کنار دیگر ابزرودنویسان و درام‌نویسان سیاسی جدی بگیرند. او در آثار اولیه‌اش نوعی از کمدی را باب می‌کند که به کمدی ترس مشهور شده است. البته این ترس باز هم در آثار دیگرش هم به غلظت کمتر مشهود است و همواره این نگاه کمدی توام با تراژدی در تمامی آثارش دیده می‌شود. این ترس و خوفناکی با نوعی طنز تلخ آمیخته و به گونه‌یی دلالتی آشکار بر فضای گروتسک است.

به همین خاطر می‌شود هارولد پینتر را با جدیت تمام آموخت و اجرا کرد. مهدی سقا در اجرای «به سلامتی جاده» تا حد زیادی موفق بود و یکی از دلایل موفقیتش انتخاب مکانی بود. همین که پا در پلکان زیرزمین می‌گذاشتی حس می‌کردی در فضایی خوفناک پا نهاده‌یی و بعد نمایش هم درباره شکنجه افراد یک خانواده توسط ماموران امنیتی یک کشور گمنام بود. این شکنجه‌ها و اعتراف‌گیری‌ها بر این فضای گروتسک اشاره مستقیم می‌کرد. بازیگران هم توانسته بودند در ایجاد و القای حس غالب نهایت تلاش خود را بروز دهند. مژده قربانی و علی ‌محمدی حاجی در نقش همسر و شکنجه‌گر عمده تلاش خود را برای نگه داشتن ضرباهنگ درست و القای فضای رعب و وحشت بر عهده داشتند. محمدرضا سجادی و امیرحسین لیموچی هم در نقش شوهر و فرزند چیزی کم نمی‌گذاشتند. بنابراین در آنجا یکی از متون درخشان هارولد پینتر اجرا شد و این خود دلیلی است برای تداوم چنین روندی تا حس‌های بارز در ایران هم تجربه شوند. اما ایستگاه ویکتوریا متنی نسبتا مینی‌مالیستی است.

برشی از یک رابطه عجیب و غریب یک مرد در اتاق فرمان تاکسی سرویس و یک راننده تاکسی که بارها از او خواسته می‌شود تا مردی را به منزل عمه‌اش برساند که این مرد برای گرفتن ارث و میراث بسیار به سراغ عمه‌اش خواهد رفت. امتناع بی‌دلیل راننده و در عین حال توضیحات باطل مرد اتاق فرمان از قصری که دیگر نیست و حضور راننده در کنار آن توهمات صحنه را برجسته‌تر و زمینه اضطراب و ترس را فراهم می‌کند. این نمایش هم اگر بتواند با حس‌آمیزی‌های درست و القای فضای طنز و ترس و دامن زدن به گروتسک اجرا شود و در ضمن بازی‌ها هم از توانمندی لازم برخوردار باشند آن وقت می‌شود همانند «به سلامتی جاده» انتظار یک اجرای درخشان دیگر از متون هارولد پینتر را داشت. اما با این وجود هنوز ادای دین به این نمایشنامه‌نویس بزرگ جهانی در ایران ما برآورده نشده است. چون متون زیبا باید بارها خوانده و تحلیل و از همه مهم‌تر اجرا بشوند و این خود بار دراماتیک و صحنه‌یی تئاتر ما را به جاهای درخشان‌تر سوق خواهد داد. این دو مرد در وضعیتی متوهم به سر می‌برند که اگر این عدم ارتباط در نیاید به ظاهر چیز دیگری دیده می‌شود. شاید مخاطب در غیر این صورت احساس کند که یکی از مزخرف‌ترین متون نمایشی را دیده است اما هارولد پینتر که مزخرف نمی‌نویسد چون از همان آغاز هم یکی از بهترین‌ها در جهان بوده است.

یعنی متن روی لبه تیغ است و اجرایش بسیار سخت‌تر از «به سلامتی جاده» و حتی دیگر متون هارولد پینتر است. بنابراین یک تمرکز ذهنی دقیق و ظریف بازیگران را در جایگاه با کیفیتی قرار خواهد داد که می‌توانند از آن به عنوان تجربه‌یی ماندگار در کارنامه خود یاد کنند. شاید هم این نشدنی باشد و محمدرضا سجادی و محمد گل‌محمدنیا نتوانند این موفقیت را کسب کنند. البته اینها احتمالات هست و می‌شود به موفقیت آن هم امیدوار بود. به هر تقدیر مهدی سقا از جوانان خلاق و پیشقراولان اجرای آثار هارولد پینتر است. آثار متاخر پینتر قابلیت بالایی برای اجرا شدن در جوامع عقب افتاده و در حال رشد و توسعه دارد تا بشود به وضعیتی متعادل و متعارف از یک نظام دقیق اجتماعی رسید. وضعیتی دموکراسی‌خواهانه که شرایط مطلوب را برایمان تامین می‌کند.

رضا آشفته