قصه تیغی که جَلد کبوتر شد

بهزاد فراهانی بعداز مدت ها یک نمایش را روی صحنه برده است

تئاتر، هنری است که ریشه در آیین‌ها و مراسم مذهبی و اجتماعی سرزمین‌ها و دوران کهن دارد، اما شکل حرفه‌ای‌تر و رسمی‌تر آن مربوط به یونان باستان و بعدترها دیگر نقاط دنیا همچون اروپا و آمریکاست.

با این که کشور ما هم به لحاظ مناسک و آیین های مختلف قدمتی طولانی دارد، ولی نمایش های سنتی ما همچون پرده خوانی، نقالی و تخته حوضی و سیاه بازی به نسبت تئاتر بسیاری از کشورهای صاحب نظر در این زمینه جوان تر و نوپاتر است. آنچه واضح و مسلم به نظر می رسد، این است که تئاتر به معنای امروزی و مدرنش سوغات فرنگ است و جز مولفه های مشترک که ریشه در همه سرزمین ها و همان بعد آیینی هنر نمایش دارد، تئاتر ما از اصول و قواعد تثبیت شده جهانی که توسط استادان این رشته پایه گذاری شده تبعیت و تغذیه می کند.

با این حال از سال ها قبل برخی هنرمندان تئاتر ایران کوشیدند به موازات گشودن دروازه های صحنه های نمایش به روی تئاتر مدرن جهانی بن مایه های نمایش های سنتی را احیا کنند و در شکل گیری و ترویج تئاتری موسوم به تئاتر ملی نقش بسزایی داشته باشند. این روند گرچه با وجود سپری شدن سال ها و حتی هنوز هم به تعریفی جامع و کاربردی منجر نشده و با قاطعیت نمی توان به پایستگی و پیوستگی این مساله اذعان کرد، اما هر از گاهی افرادی قدمی در خور در این راه برداشته و سعی کرده اند سهمی در حد مقدورات در این زمینه داشته باشند تا چراغ هنر نمایش ایرانی را به هر طریقی روشن نگاه دارند.

بهزاد فراهانی با این که مدتی را برای گذراندن دوره های تئاتر در اروپا و فرانسه سپری کرد، اما هرگز چشم و گوش بسته مقهور آن فرهنگ نشد، بلکه با سواد و مطالعه و شناخت درست شیوه ها و مکاتب مختلف تئاتری، از همه قالب ها و مسیرهای هنر نمایشی به بهترین شکل بهره گرفت و بی دلیل نسبت به هیچ نوع تئاتری تعصب نورزید یا نسبت به شیوه دیگری موضعگیری نکرد. شاید از این نظر بتوان به قطب الدین صادقی هم اشاره کرد که با وجود تحصیلات عالیه در فرنگ و تاثیرپذیری از آن سیستم مدرن و به صحنه بردن نمایش هایی جهانی از بزرگان این عرصه، هرگز از نمایش ایرانی و تئاتر ملی غافل نبوده و هرگاه فرصتی پیدا کرده در زنده نگهداشتن و حتی ارتقای سطح نمایش های سنتی کوشیده است.

فراهانی در همه سال های فعالیتش برای دستیابی به تئاتر ملی تمرین و مشق کرده و با هر حضور و اثر به دستاوردهای ارزنده ای در این خصوص دست یافته است. «داش آکل»، «گل و قداره»، «مریم و مرداویج»و «فیروزه» هر کدام چشمه ای از هنر و خلاقیت ایرانی است و به عنوان نمونه هایی وفادارانه و موثق از هنر آیینی و ملی می توان به آنها اشاره کرد.

«خون و گل سرخ» جدیدترین نمایش بهزاد فراهانی در مقام نویسنده، بازیگر و کارگردان گام استوار و محکم دیگری از هنرمندی است که موهایش را در آسیاب نمایش ایرانی و روی صحنه تئاتر سپید کرده است. این نمایش که در جشنواره اخیر تئاتر فجر نیز روی صحنه رفته است، تا پایان بهمن در دو نوبت ۱۷ و ۳۰ دقیقه و ۲۰ در تالار حافظ اجرا خواهد شد.

شخصیت اصلی این نمایش یعنی علی ناصر محمد، پسری بیست و پنج ساله با عقل کودکی پنج ساله (با بازی یک شب در میان فریدون محرابی و کامران تفتی)، فرزند اصلی فردی است که تمام عمرش را برای اربابی بزرگ تر از خودش پرواربندی می کرده است. داستان نمایش از مرگ این پدر (بهزاد فراهانی و خسرو احمدی) شروع می شود. پدر مرده در سراسر قصه حضور دارد و پسرش را از نزدیک شدن به مردم برحذر می دارد، ولی مردم به خاطر نیازهایشان با مراجعه به این پسر، او را تشویق می کنند خون بریزد و سلاخی کند. در ادامه طی اتفاقاتی خانه آنها مصادره و تبدیل به مدرسه ای می شود و معلمی زیبا به نام کبوتر نیز به دانش آموزان درس می دهد. بتدریج فضای روستا تحت تاثیر حضور مدرسه و فرهنگ قرار می گیرد و صلح و مهربانی جانشین خوی وحشیانه و خونریز اهالی می شود.

عشق و عدالت طلبی اجتماعی که به سیاق سایر آثار نمایشی فراهانی همواره به عنوان موتیف و تم تکرارشونده حضور بارز و موثری دارد، این بار نیز برجسته است. یکی از بهترین امتیازات متن و اجرا به قصه گویی بی لکنت و بدون افاضات اثر برمی گردد و فراهانی موفق می شود با بهره گیری از بازیگرانی از نسل های مختلف از کودک تا افراد میانسال و کهنسال نمایشی باورپذیر و دوست داشتنی خلق کند.

او در حین بازی بخوبی از جای جای صحنه استفاده می کند و بدون این که فشار و استرسی بر گروه پرتعداد بازیگران وارد کند، به نرمی آنها را مدیریت و هدایت می کند. بازیگران نیز قدردان زحمات کارگردان مهربان و کاربلد خود هستند و هر آنچه در توان دارند رو می کنند. نتیجه چنین تعامل و همدلی، نمایشی ایرانی است که چون از دل برآمده بر دل تماشاگر هم می نشیند.

هرچند به لحاظ تناسب فضای نمایش با سالن اجرا، طراحی صحنه کار و بازی برخی بازیگران می شد شرایط بهتری را برای این اثر متصور شد، اما با این حال در همین وضعیت هم کار به سبب روانی پرداخت و بهره گرفتن درست از رنگ، رقص و موسیقی ارتباط خوبی با تماشاگر برقرار می کند و او را ناراضی از سالن نمایش روانه نمی کند.

ضمن دست مریزاد و آفرین به بهزاد فراهانی به خاطر سال ها تلاش برای احیا و ارتقای کیفی نمایش های سنتی و ارائه تعریفی از تئاتر ملی در قالب گروه تئاتر «کوچ»، باید از برخی مدیران و مسئولان هنرهای نمایشی گله ای دوستانه کرد که چرا گاهی با سرمایه هایی همچون فراهانی رفتارهایی دلسردکننده انجام می دهند و کمتر اجازه اجرا و روی صحنه بردن نمایش را به او می دهند.

علی رستگار