طنز از «سقراط» جداشدنی نیست

گفت وگو با کارگردان نمایش «سقراط»

اگر قرار باشد تاریخ را آنچه هست دستمایه نمایش قرار دهیم، چه لزومی برای تولید تئاتر وجود دارد، ببینید تاریخ توسط افراد دیگر نوشته شده است و حالا من به عنوان درام‌نویس از این تاریخ وام گرفته و برای مخاطب امروز با نشانه‌ها و المان‌ها فاصله را در کوتاه‌ترین زمان به مخاطب عرضه می‌کنم

این روزها تالار وحدت میزبان نمایش «سقراط» به نویسندگی و کارگردانی حمیدرضا نعیمی است. نعیمی علاوه بر نگارش نمایشنامه و کارگردانی،‌خود بازیگر تئاتر است. او در رشته هنرهای نمایشی و همچنین بازیگری و کارگردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را گرفته است.در نمایش «سقراط»فرهاد آییش، لادن مستوفی، ایوب آقاخانی و... بازی می‌کنند.

چه ضرورتی باعث شد که نمایش «سقراط» را اجرا کنید؟

در طول زندگی کاری‌ام، تا به امروز یک نمایش را به خاطر دوست داشتن شخصی و حتی دغدغه شخصی که احساس کرده باشم، ربطی به مخاطب زمانه ندارد، ننوشته و اجرا نکرده‌ام. همیشه احساس می‌کردم که در مقطع زمانی خاص این نمایشنامه (سقراط) باید نوشته و اجرا می‌شد. معتقدم در تئاتری که نوشته و اجرا می‌شود، با تجربه شخصی هنرمند (مولف اول، نویسنده و مولف دوم کارگردان) سر و کار داریم و باید در اجرای یک نمایش نیز این تجربه شخصی به تجربه عمومی تبدیل شود و به‌گونه‌ای همذات‌پنداری و همانندی اتفاق بیفتد.در اجرای یک نمایش اصل و اساس ارتباط با مخاطب است. مگر می‌شود یک نمایشنامه‌ای را بنویسیم یا کارگردانی کنیم که به مخاطب آن فکر نکرده باشیم. هر چند ادعا کنم که در فرم (اجرا) و در محتوا (موضوع) آوانگارد و پیشرو عمل کرده باشم، راه به جایی نخواهم برد چرا که ضرورت اول و آخر، خلق اثر هنری است. اگر من به سراغ نمایش «سقراط» رفتم، می‌توانم اعتراف کنم بیشتر از آن که دغدغه اجرای «سقراط» در این برهه را داشته باشم، این خود سقراط بود که خودش را به من تحمیل کرد. او به خانه ذهنم آمد و بیش از هر شخصیت و کاراکتری ضرورت حیات و حضور خود را به اثبات رساند.

فکر می‌کنید در اجرای نمایش موفق بودید و آنچه می‌خواستید را روی صحنه نمایش آورده‌اید؟

تا این لحظه استقبال تماشاگران نشان‌دهنده این امر است که این نمایش باید نوشته و اجرا می‌شد. چرا که بحث «سقراط»، بحثی است که بعد از طرح از سوی او، اساس بحث‌های فلسفی بعد از او نیز شد و تمام فلاسفه بعد از «سقراط» درباره موضوعاتی که مطرح کرده بود، بحث کردند. بحث‌کنندگان از چند مفهوم اصلی (انسان، خدا، هستی، زندگی، روح، جسم، سیاست، اخلاق، عدالت و فضیلت) فراتر نرفتند.سقراط مفاهیم ابدی و ازلی را مطرح کرد اما به تعبیر خودش به شکل دیالکتیکی فلسفه را وارد زندگی عموم مردم کرد.

به نظرتان تماشاگر امروز تئاتر، حوصله نشستن در سالن تئاتر و تماشای یک اثر نمایشی، طولانی مدت را دارد؟

ببینید، دو یا سه سال پیش بود که «پیتر اشتاین» کارگردان تئاتر آلمانی، نمایش «فاوست» را در آلمان و در مدت زمان ۱۲ ساعت روی صحنه برد و تماشاگر این شاهکار را تا پایان تماشا کرد. معتقدم زمانی که یک نمایش از نظر زیبایی‌شناسی خاص تئاتر (نور، طراحی صحنه و لباس، موسیقی، حرکت، اجرا و بازیگران) و از همه مهم‌تر درام نمایشی حرفی برای گفتن نداشته باشد، مانند تئاترهایی که اجرا می‌شود، در ۲۰ دقیقه اول تماشاگر را دچار ملال و خستگی می‌کند.از آنجایی‌که به شخصه حوصله و صبر تماشاگران ایرانی را می‌شناسم و می‌دانم که متاسفانه سلایق مردم نیز پایین آمده است، در ۱۲۰ دقیقه کار سختی را پیش‌رو داشتم، اینکه تمام ابزار و عناصر را در اختیار بگیرم تا بتوانم یک نمایش خوب و قابل تماشا عرضه کنم. سعی‌ام در اجرای سقراط این بود که تماشاگر در این ۱۲۰ دقیقه متوجه گذر زمان نشود و البته معتقدم که زمان یک نمایش را خود اثر تعیین می‌کند نه کارگردان. بنابراین هیچ قانون تثبیت‌شده‌ای برای صبر و حوصله تماشاگر نوشته نشده، مگر قدرت تئاتر برای جذب مخاطب.

اینکه «سقراط» همیشه از اخلاق و سیاست گفته، این مباحث الان هم مطرح است اما در اجرای نمایش از نشانه‌های روز نیز استفاده کردید؟ اینکه برای ارتباط مردم با این نمایش دخل وتصرف‌هایی داشتید؟

اگر قرار باشد تاریخ را آنچه هست دستمایه نمایش قرار دهیم، چه لزومی برای تولید تئاتر وجود دارد، ببینید تاریخ توسط افراد دیگر نوشته شده است و حالا من به عنوان درام‌نویس از این تاریخ وام گرفته و برای مخاطب امروز با نشانه‌ها و المان‌ها فاصله را در کوتاه‌ترین زمان به مخاطب عرضه می‌کنم. هیچ‌گاه قائل به یک اجرای تکرار شده و بدون جذابیت نبودم. به گفته «برشت»، «ذات تئاتر، لذت و سرگرمی است. اگر لذت را از تئاتر برداریم دیگر حرفی برای گفتن وجود ندارد.»همچنین برتولت برشت در «ارغنون کوچک» می‌گوید: «تئاتر وظیفه آموزش را بر عهده ندارد و اولین وظیفه تئاتر حفظ اصول و قواعد تئاتر است تا مخاطب روی صندلی نشسته و حتی مجال نگاه کردن به ساعت و موبایل خود را نداشته باشد.

به نظر می‌رسد شما به صحبت‌های «برشت» اعتقاد دارید و عمل هم می‌کنید؟ چرا که این تعریف در اکثر کارهایتان دیده می‌شود؟

بله، از آنجا که ذات کمدی عقل است نه احساس. تا آنجا که بتوانم در سبک اجرایی نمایشنامه‌ها از «برشت» کمک می‌گیرم. از آنجا که در سبک اجرایی نمایشنامه‌ها از برشت کمک می‌گیرم، با قدرت و خاصیت طنز و کمدی به سراغ اندیشه و عقل تماشاگران خود حرکت می‌کنم. به‌طور مثال حتی در نمایشی چون «سقراط» بخش نوشیدن جام زهر را به‌گونه‌ای دیگر اجرا کردم و جام شوکران را حذف کردم.در این بخش سقراط به جای نوشیدن جام زهر، در نمایشنامه می‌گوید: «استبداد فقط تو را از حرف زدن منع ‌کرد، در حالی که دموکراسی تو را کشت.»

اما شما در نمایش «سقراط» از طنز فقط برای سرگرمی استفاده نکردید؟

بله درست است، از طنز فقط به عنوان ابزاری برای نشستن تماشاگر روی صندلی، صبر و حوصله آن استفاده نمی‌کنم.به نظرم طنز این امکان را می‌دهد تا قدرت شک کردن به تمام مفاهیم را به تماشاگر یادآور شوم.در نمایش سقراط با یک کاراکتر روبه‌رو هستیم که بخشی از تعریف او با نام طنز سقراط معروف شد.سقراط برای نفوذ در دل عامه مردم که مورد خطاب قرار می‌داد، عامل طنز را عامل بزرگی به حساب می‌آورد و آن را تا بی‌نهایت وارد میدان می‌کرد.او با ریشخند کردن خدایان هومری و همچنین مفاهیم سخت، یک تشکیک را ایجاد می‌کرد و باید بگویم طنز در نمایش سقراط نه یک ویژگی بلکه یک اصل لاینفک به حساب می‌آید. در این نمایش تمام تلاش این بود که به‌گونه‌ای «سقراط» اجرا شود که هم مخاطب خاص و هم مخاطب عام را به همراه داشته باشد و باید بگویم در نمایش سقراط عموم مردم می‌خندند و افراد خاص گریه می‌کنند.

به نظرم در نمایش سقراط زنان نقش بسیاری دارند و حضور زنان پررنگ است و در نقدی خواندم که نمایش «سقراط» یک نمایش فمینیستی(طرفدار حقوق زنان) است؟ شما به آن قائل هستید؟

خیر، آیا در هر جایی که یک زن نسبت به‌حقوق اولیه اجتماعی، سیاسی و شهروندی خود و همچنین نیاز روحی و روانی‌اش درخواست داشته باشد و حتی اعتراض داشته باشد،‌یک جریان فمینیستی اتفاق می‌افتد؟همیشه از این «ایسم‌ها» بیزار بودم و این طور واژه‌ها را نمی‌پسندم و هیچ‌گاه نیز جهت تفکرات این ایسم‌ها قدم نمی‌گذارم و کاراکتر کارهایم چه زن و چه مرد، حقوق اولیه این شخصیت‌هاست که همیشه مورد تهدید قرار می‌گیرند و من آن کاراکتر را به عنوان قهرمان و نمونه نوعی در نمایشم مطرح کرده و به آن می‌پردازم. ببینید به همان اندازه که مردانی چون سقراط و شاگردانش وجود دارند که مورد تاخت و تاز گروه‌های بسته، سنتی و سیاسی قرار می‌گیرند به همان اندازه زنان نیز مورد این نوع تهاجم‌ها هستند. این کاراکترها اگر جدا از نمونه نوعی خود به عنوان شخصیت با فردیت خاص ارزش حیات نداشته باشند، هیچ‌گاه نمی‌توانند وارد یک درام نمایشی شوند.

پس این شخصیت‌ها نماینده تفکرات شما نیستند؟

نه به صورت صددرصد، هیچ کدام نماینده تفکراتم نیستند، بلکه ویژگی دارند و تمام تلاشم این است که به عنوان نویسنده غایب فردیت آنها را به نمایش بگذارم.

در جایی خواندم که برای اجرای این نمایش موانع زیادی را داشتید و این امر از شما انرژی زیادی گرفته است؟

درست است،‌اما تنها گله‌مندی من این است که برای اجرای نمایش‌هایی چون سقراط نباید این همه مشکل و مانع وجود داشته باشد. باید این مشکلات برای یک گروه بزرگ نمایشی از ۹۰ درصد به نیم برسد و حمایت‌ها دیده شود.در این میان برخی مدیران مشکلات زیادی ایجاد کردند اما برخی هم ایستادند تا نمایش روی صحنه برود. متاسفانه پروسه تولید و اجرای نمایش، روند فرسایشی و خسته‌کننده‌ای داشت و امیدوارم روزی برسد که همانطور که مسئولان به تئاتر می‌اندیشند این تعامل و برخورد نامحترمانه نیز اصلاح شود.

چطور شد که فرهاد آییش را به عنوان بازیگر نقش سقراط انتخاب کردید؟

من در انتخابم در نقش «سقراط» تنها به آییش رسیدم. به نظر شما اگر او نبود، چه کسی می‌توانست این نقش را بازی کند؟ به نظرم فرهاد آییش، سقراط بازیگری ایران است کسی که در عرض سه ثانیه قادر است از وضعیت طنز در یک اثر نمایشی به یک وضعیت درام و جدی برسد و او به هیچ‌وجه نسبت به بروز احساساتش نیازمند یک زمان طولانی نیست. اگر یک بازیگر حرفه‌ای برای تغییر وضعیت خود در یک نمایش به ۱۵ ثانیه زمان نیاز داشته باشد، فرهاد آییش آن وضعیت را در سه ثانیه ایجاد می‌کند.

فهیمه پناه‌آذر