احساس آبی مرگ

نگاهی به نمایش ”احساس آبی مرگ” نوشته ”سجاد افشاریان” و کارگردانی ”امین میری”

مرگ، همچون عشق، تنهایی و امید یکی از مضمون های مهم و مشترک انسان ها در زمان ها و مکان های گوناگون است. مرگ مفهومی رازآمیز است که گرچه از بامداد بشر تا لحظه اکنون بسیاری از اندیشه ها، سخن ها، آیین ها و کتاب ها پیرامون آن پرداخته شده اند و همه ادیان این مفهوم را مورد توجه قرار داده اند، اما همچنان پر از رمز و پر از راز انسان را، از هر نژاد و زبان و با هر سواد و بینش، به خود وا می دارد.

شماری از مرگ هراسان اند و شماری آن را رهایی از دنیای دون می دانند. انتخاب نام «احساس آبی مرگ» برای یک نمایش، می تواند نویدبخش نمایشی پاسخگو به یکی از دغدغه های مشترک انسان ها باشد.

واژه و مفهوم «آبی» از دیدگاه نمادشناسی، در بینش ها و نگرش های گوناگون، بیانگر مفاهیمی گوناگون است. اما این واژه و مفهوم تنها در نام این نمایش و رنگ غالب بروشور آن، که پوشه ای آبی رنگ است، باقی می ماند. این در حالی است که می شد از این رنگ سرد در طراحی لباس، صحنه، نور، آکسسوار و نیز تصاویر ویدیو پروژکشن بیشتر بهره برد و فضای سرد حاکم بر اثر را بهتر تداعی کرد تا تماشاگر بیشتر تحت تاثیر موضوع تکان دهنده اثر قرار گیرد.

نمایش "احساس آبی مرگ"، بر بنیان سرگذشت شماری از نوجوانان دختر و پسر، که متهم به قتل اند و روزگاری را در کانون اصلاح و تربیت گذرانده اند، ریخت یافته است. به استناد بروشور این نمایش، گروهی چند نفره هم پروژه ای پژوهشی را برای اجرای این نمایش به انجام رسانیده اند. اما پرسش اینجاست که آیا تلاش و عشق یک گروه می تواند شرط لازم، کافی و تضمین کننده اجرای نمایشی ماندگار و تاثیرگذار باشد؟ عشق و علاقه به این نمایش را در انرژی نگاه تک تک بازیگران نمایش "احساس آبی مرگ" و نیز کارگردان این نمایش، که نقشی را نیز بازی می کند، می توان دریافت، اما به نظر می رسد آنچه به این نمایش ضربه می زند و آن را از تاثیرگذاری لازم دور می کند، ضعف های تکنیکی است؛ تکنیک هایی که می بایست به کار گرفته شوند تا یک موضوع اجتماعی یا فلسفی تبدیل به یک اثر نمایشی شود. ضعف های تکنیکی ای که شاید پیش از همه، از متن نمایشی "احساس آبی مرگ" آغاز می شود.

بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان عرصه درام، اجزای درام را "تحول"، "بازشناسی" و "رنج" دانسته اند. سه مرحله ای که تماشاگر همگام با قهرمان و یا گروه قهرمانان می پیماید تا هم به مفهوم کلاسیک و هم به مفهوم مدرن، به "کاتارسیس" دست یابد. نخستین عنصر از عناصر درام را "طرح" ( Plot ) دانسته اند که خود دارای عناصر گوناگونی از جمله ستیز، تعلیق، گره افکنی – گره گشایی، پیچیدگی، هماهنگی، اوج، هامارتیا – هوبریس، همدلی، راز و ... است. عنصر دوم از عناصر درام شخصیت است. شخصیت پردازی، به ویژه قهرمان یا گروه قهرمانان، نقش موثری در ایجاد حس "همذات پنداری" (سمپاتی) در تماشاگر دارد. هر چه احساس من همانی (همذات پنداری، سمپاتی) در تماشاگر بیشتر شود، ارتباط تماشاگر با اثر قوی تر و عمیق تر خواهد شد. عنصر دیگر درام "دیالوگ" است و پرواضح است که یک مفهوم را می توان با ادبیات گوناگون دیالوگ نویسی کرد و آثاری گوناگون بر مخاطب نهاد. گرچه شرح و بسط عناصر دراماتیک بر عهده این نقد نیست، اما پرسش اینجاست که آیا درام نویس "احساس آبی مرگ" توانسته است با شناخت و بهره گیری شایسته از عناصر دراماتیک، تماشاگر را با قهرمانان همراه کند تا تحول، بازشناسی و رنج را بپیمایند و به کاتارسیس برسند؟ آیا اگر نه همه تماشاگران، دست کم تماشاگرانی پس از خروج از تالار اجرای نمایش "احساس آبی مرگ"، حداقل یکی از آدم های زندگی شان را خواهند بخشید و خود و دیگری و دیگران را به آرامش خواهند رساند؟ آیا "احساس آبی مرگ" پس از پایان نمایش در ذهن و زندگی تماشاگرانش ادامه خواهد یافت؟ شاید اگر "احساس آبی مرگ" به جای پرداختن به داستان چندین نفر، داستان شمار کمتری از نوجوانان یا حتی یک نوجوان متهم به قتل را دست مایه کار خود قرار می داد، می توانست با پرداخت دقیق تر و عمیق تر داستان و شخصیت های آن، تاثیری عمیق تر و ژرف تری بر تماشاگر بگذارد؛ در حالی که اکنون به نظر می رسد بیشتر داستان ها و شخصیت ها در لایه نخست باقی مانده اند و ژرفا و پرداخت روان شناسانه لازم را ندارد.

امین میری در مقام کارگردان نمایش "احساس آبی مرگ" در دیداری کردن این نمایش و تصویرسازی موفق عمل کرده است. اگر چه در بسیاری از لحظه های این نمایش ما با مونولوگ رو به روایم، اما صحنه نمایش تنها به گوینده مونولوگ محدود نمی شود و کارگردان توانسته با هوشمندی در دیگر نقاط صحنه، رویدادهای دیداری را در راستای آن مونولوگ یا زمینه چینی برای رویداد پسین نمایش طراحی کند. کارگردان این نمایش از بازیگرانی جوان و بیشتر تازه کار بهره برده. اگر چه انرژی و شوق در لحظه لحظه بازی آن ها ادراک می شود، اما گاهی خام دستی هایی نیز به چشم می خورد که اگر نبود این خام دستی ها، شاید گریه و اشک تماشاگر همراه اجرای نمایش می شد. البته اگر ایجاد چنین تاثری هدف کارگردان و گروه اجرایی باشد. یکی از بهترین لحظه های این نمایش مربوط به داستان برادری است که نزد خانواده مقتول می آید و از ایشان خواهش می کند برادر کوچک تر متهم به قتلش را قصاص کنند تا از رنج زیستنی وحشتناک رهایی یابد ... این لحظه ها بسیار درست، خوب و تاثیرگذار اجرا می شوند. یکی دیگر از نقاط قوت اجرای نمایش "احساس آبی مرگ"، طراحی نور این نمایش است. طراحی نور این نمایش نقش مهمی در ایجاد تصاویر، فضاسازی و نیز گوناگونی دیداری دارد.

نمایش "احساس آبی مرگ" با نقش بستن جمله ای بر پرده ویدیو پروژکشن پایان می یابد. اگر نمایش از تکنیک های دراماتیک برای تبدیل چنین موضوع مهم و جذاب اجتماعی به درام، بهتر بهره گرفته بود، این جمله می توانست مدت ها همراه زندگی تماشاگران شود: « آیا کسی تو زندگیتون هست که تا حالا نبخشیده باشین؟ »

عرفان پهلوانی