هیزم بیار آتش دشمن نشویم

با علیرضا حنیفی به بهانه اجرای نمایش «دمی در بازار هیزم فروشان»

علیرضا حنیفی پس از قریب چهار دهه تجربه، با نمایشنامه‌ها و اجرای برخی متونی که نوشته است، یکی از فعالان شناخته شده عرصه تئاتر است.

برخی آثار این هنرمند کردستانی بارها و بارها منتشر شده و در تهران و دیگر شهرها به روی صحنه رفته است. رویکرد او اگر چه در بیشتر آثار مکتوب و برخی آثاری که به روی صحنه برده دفاع مقدس بوده، اما بستر محتوایی بخش عمده ای از فعالیت های نمایشی این هنرمند یافتن نقاط اتصال مفاهیم ارزشی است. به عبارت دیگر، او در پی یافتن ریشه ها و پاسداشت و تبیین مفاهیم و ارزش هایی است که به دفاع مقدس و در نگاهی کلان تر به انقلاب اسلامی منجر شده است.

حنیفی در جدیدترین تجربه نمایشی خود از ابتدای محرم سال جاری، اثری با عنوان «دمی در بازار هیزم فروشان» را مبتنی بر نگرش یاد شده در برج آزادی به روی صحنه برده است. به این بهانه با او درباره نمایش اخیر و نیز به طور کلی اوضاع فعلی تئاتر گپی داشتیم که در ادامه این مطلب تقدیم می شود.

شما عموما به عنوان نمایشنامه نویسی که دغدغه های ارزشی و بخصوص دفاع مقدس دارید، شناخته می شوید. با همین رویکرد متن فعلی را نوشتید؟

این نمایشنامه که نگاهی دیگر به واقعه کربلا دارد در حیطه دفاع مقدس نیست، اما در نظر داشتم به نحوی در ساختار آن ترکیبی از وضعیت کربلا در آن عصر و کربلای جبهه ها داشته باشم که میسر واقع نشد، اما در کلیت به دنبال این تجربه بودم که برای یک بار هم شده ـ البته از دید شخصی خودم ـ روی صحنه تئاتر تماشاچی برای گریستن به وقایع کربلا نظاره گر نمایش نباشد، بلکه این بار با شکل و دیدی دیگر، این واقعه جاودان را ببیند؛ در واقع بر آن بودیم و هستیم با نمایشی که به مخاطبان تقدیم می کنیم، موجب فکر کردن به واقعه کربلا شویم.

چطور شد به سمت کارگردانی این نمایش متمایل شدید. در واقع چه موضوعی باعث شد این متن را آن هم در برج آزادی کارگردانی کنید؟

اولا این نمایشنامه یکی از نوشته های خودم است که دوستش دارم؛ علت این علاقه نیز شوق و علاقه همیشگی ام به سالار شهیدان بوده است؛ به نحوی که در سایر نمایشنامه هایم هم سعی کرده ام که قصه به نحوی چه مستقیم و چه غیرمستقیم از این چشمه زلال لبی تر کرده باشد. وقتی به وقایع کربلا و رابطه آدم ها در آن نگاه می کنی، تمام درونمایه های داستانی به زیباترین شکل دیده می شود و مسأله بعدی این که دغدغه من مسائل ارزشی است که سعی کرده ام هر بار به نحوی به آنها بپردازم. بارها دیده بودم در نمایش های مذهبی بیشتر نویسندگان و کارگردانان سعی داشته و دارند نبض احساسات تماشاچی را در دست بگیرند، اما ما این بار سعی کرده​ایم اندیشیدن و چگونگی تفکر و تعمق در واقعه عاشورا را با تماشاچی خودمان شریک باشیم و مسأله بعدی درباره اجرای این نمایش در برج آزادی است که خب این مکان به من معرفی شد. البته برای اجرا در سالن های دیگر هم تلاش کردم، اما ظاهرا تقاضاهای متعددی وجود داشت و سالن ها پر بود.

اساسا آیا اجرای تئاتر در اماکنی بجز تئاتر شهر ـ مثل برج آزادی ـ را مناسب می دانید؟

این اولین تجربه من برای کارگردانی در برج آزادی بود، اما باید توجه داشته باشیم هر مکانی تماشاچی خاص خود را دارد و در برج آزادی با داشتن آن موقعیت جغرافیایی خاص، کارگردان باید علاوه بر اجرا و کیفیت به روی صحنه بردن نمایش خود در پی ترفندها و راهکارهایی برای جلب تماشاچی باشد که خب به دلایل مختلف من موفق نبودم.

این روزها که معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به طور پیوسته از نبود بودجه می گوید، برای اجرای اخیر از شما حمایت شد؟

نمی دانم این روزها حمایت چگونه تفسیر می شود. آیا حمایت مالی چندصد میلیونی از یک کار در مرکز شهر با موضوع خاص را با حمایت چند میلیونی که حتی هزینه تغذیه یک گروه بیست نفره را هم تامین نمی کند، یکسان می دانید؟ چرا در همزمانی دو نمایش با ژانر ارزشی برای یکی پول هست و برای دیگری آسمان می تپد؟ شاید آسمان نمایش ما روی فونداسیونی که ما را بشناسند، استوار نشده بود. مهم نیست. از این لحاظ آنچه در نظرم و برایم تکلیف شده بود را تا حد توان پیش بردم؛ دیگر شکست یا پیروزی برایمان مهم نیست.

به طور کلی وضعیت حمایت مسئولان از تئاتر را چگونه می دانید و آیا موافق اتکای تئاتر به حمایت های دولتی هستید؟

وقتی صحبت از ارزش ها و نگهداری و حفظ و صیانت از آنها در جامعه ای مطرح می شود که خود را ارزشی می داند، آیا لازم نیست از کسانی که دست به این کارها می زنند حمایت شود؟ یا چرا باید این حمایت ها فقط منحصر به دو یا سه نفر باشد؟ بنده کاری به سایر ژانرها ندارم، اما این ژانر و ژانر دفاع مقدس به عنوان دستاورد انقلاب این مردم نباید حمایت شود؟ آیا باید با تمام گذشته وداع کرد و عطای این چند دهه کار را به دلیل نوع نگرش مسئولان به لقایش بخشید؟

با توجه به چند دهه تجربه در عرصه تئاتر، مهم ترین مشکل و نیز اساسی ترین نیاز تئاتر کشور را چه می دانید؟

جوابی که من می خواهم بدهم شاید تکرار مکررات باشد. تئاتر را هنوز جدی نگرفته ایم و هنوز قبول نداریم نسل فعلی ما به اندازه کافی از سوی رسانه های بین المللی مورد هجوم واقع شده اند. خود ما چرا باید هیزم بیار این آتش باشیم؟ لااقل در حوزه تئاتر باید آنها را با اندیشه هایی تازه و سیراب از گذشته آشنا کنیم.

کافی است نگاهی به آثار رسیده به دبیرخانه های جشنواره های مذهبی و دفاع مقدس بیندازید. قشر جوان تلنباری از متن را به این جشنواره ها ارسال می کنند. خب طبق قانون جشنواره گروه محدودی می توانند شرکت کنند.

اما آقایان مسئول در مرکز و مراکز استان ها و دفاتر شهرستان ها! تکلیف بقیه این شور و اشتیاق چه می شود، باید به کنج کدام زیرزمین مخروبه رانده شوند؟ مگر هدف شما سوق دادن نسل جدید به سوی این معیارها نیست؟ پس چرا این چراغ های روشن را با فوت مبارک تان به خاموشی هدایت می کنید؟ یادمان باشد می گویند؛ روزی وجود دارد به نام روز پاسخگویی به سوالات... آنجا کنکور نیست که اگر امسال نشد سال دیگر... از ما که گذشت... از دیگران هم... روز پاسخگویی همه، دیر و زود فرا می رسد.

علیرضا غنچی