واقعیت های مجازی

نگاهی به نمایش ”قرار” به نویسندگی ”طلا معتضدی” و کارگردانی ”سیامک احصایی”

بروز و وقوع انقلاب های ارتباطی در یکصد و پنجاه سال گذشته، هیچ گاه تنها در بخش سخت افزاری خلاصه نشده و همراه با اختراع و فراگیر شدن هر دستگاه ارتباطی، فرهنگ ارتباطات انسانی نیز به شدت دچار تغییر و تحول شده است.

از اختراع دستگاه تلگراف گرفته، که فرهنگ ایجاز در پیام رسانی را در کاربرانش پدید می آورد، تا تلفن که شیوه گفتار کاربرانش را به شدت تحت الشعاع خود قرار می دهد و همچنین در این سال ها انواع و اقسام شیوه های ارتباطی در جهان مجازی، اما آنچه ارتباطات مجازی را به شدت از اسلاف ارتباطی خود دور می کند، نه تنها در سخت افزارهای مورد نیاز یا شیوه های نوشتاری وگفتاری ارتباط، بلکه در ماهیت آدم های دو سوی ارتباط است. پیش از این، ابزارهای ارتباطی چون تلفن وسیله ای بود برای ارتباط راحت تر آدم هایی که یکدیگر را از قبل می شناختند و جهان ساختاری چنین فناوری هایی دقیقا در طول واقعیت های ملموس جهان پیرامون کاربرانشان شکل می گرفتند. اما در ارتباطات مجازی، طرفین ارتباط نه الزاما از پیش، شناختی نسبت به هم دارند و نه حتی در طول رابطه نیازی به ورود به جهان واقعی یکدیگر پیدا می کنند. همه ما در این روزگار، کم و بیش تجربه زیستن در جهان ارتباطی سایبریک را داریم. جهانی نه در طول که دقیقا در عرض دنیای واقعی و ملموس پیرامونمان و همین از همه ما آدم هایی دوزیست ساخته است.

طلا معتضدی در نمایشنامه "قرار" بر ماهیت گفت و گو و ایجاد ارتباط در دنیای امروز توجه ویژه ای دارد. انسان ها در دنیای معاصر با همه دغدغه های روزمره هر چقدر بیشتر در کنار یکدیگر قرار می گیرند، کمتر فرصت گفت و گو و ورود به دنیای یکدیگر را پیدا می کنند، اما ظاهرا در جهان مجازی امکان و فرصت بیشتری برای گفت و گو وجود دارد. قرار داستان ساده ای دارد. "زن" (با بازی هانیه توسلی ) و"مرد" (با بازی علی سرابی)، که با هم از طریق اینترنت آشنا شده اند، به ساعت "قرار" نزدیک می شوند و در نهایت لحظه قرار موعود فرا می رسد. رابطه عاطفی آن دو به واسطه مسایل مشترکی که دارند، عمیق است و هر دو در تصمیم مشترکشان استوارند، اما برای شکل رابطه شان قوانینی تعریف کرده اند، مثل اینکه هیچگاه یکدیگر را نبینند و حتی نام یکدیگر را ندانند. آن ها همواره با هم در ارتباط اند و از رازهای هم باخبرند، اما اگر برحسب اتفاق در خیابان از کنار هم بگذرند، ممکن است یکدیگر را نشناسند. تاکید طلا معتضدی بر حفظ این قوانین در ارتباط پدید آمده بین "زن" و "مرد" نمایشنامه و ایجاد ارتباط و علاقه بدون در نظر گرفتن شرایط فیزیکی و مشخصات ظاهری آن دو است.

هرچند به نظر می رسد بیماری مشترک "زن" و"مرد" مهم ترین حلقه ارتباط بین آن هاست و اصولا همین بیماری مشترک به قرار مشترکشان منجر می شود، اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، شناختی است که مخاطبان نمایش باید از شخصیت "زن" و"مرد" و گذشته آن ها پیدا کنند. اطلاعات مختصری که در طول نمایش از پیشینه "زن" و"مرد" به تماشاگران داده می شود، کافی نیست؛ در حالی که برای درک شرایط ویژه آن ها نیاز به ارائه این اطلاعات کاملا احساس می شود. به عنوان نمونه مخاطب هیچ گاه به علت اصلی متارکه "زن" پی نمی برد و در مورد "مرد" هم جز اینکه او زمانی استاد دانشگاه بوده و به دلیل دسیسه ای از دانشگاه اخراج شده، اطلاعات دیگری داده نمی شود. نمایش با تصویری از "زن" در حال نوشتن آغاز می شود، اما اینکه موقعیت اجتماعی و شغل "زن" چیست، سوالی است که نمایش به آن پاسخی نمی دهد. نکته دیگر که توجه به آن ضروری است، دیالوگ های نوشته شده برای نمایشنامه "قرار" است. اگر بپذیریم که یکی از وجوه عمده نمایشنامه طلا معتضدی، توجه به عنصر گفت و گو و شکل ارتباط در جهان مجازی است، باید قبول کرد که دیالوگ ها کمتر از عمق لازم وکافی برخوردارند.

”یکی از نکات شایان توجه در طراحی صحنه نمایش، تاکید طراح بر ایجاد برخی جزئیات به ظاهر کم اهمیت در هر دو خانه است. کتری آب که روی گاز می جوشد، نیمرویی که روی صحنه واقعا طبخ می شود و قهوه ای که روی همان صحنه واقعا دم می کشد. به نظر می رسد سیامک احصایی کوشیده است علاوه بر قوای بصری و سمعی مخاطبان نمایش، حس بویایی تماشاگران را نیز برای ورود کامل به فضای نمایش درگیر کند.“

دقایق نخستین نمایش کندتر از آنچه باید، می گذرد. به نظر می رسد سیامک احصایی در این دقایق کوشیده است تا توجه مخاطبان نمایش را بیشتر به صحنه معطوف کند، تا مخاطب راحت تر در تله ماهرانه طراحی صحنه گرفتار شود. ایجاد دو فضای کاملا موازی در طراحی صحنه تمهید هوشمندانه ای است که باعث می شود، تجربه بصری تازه ای پیش روی تماشاگران قرار گیرد؛ به شکلی که ابتدا می پنداریم با فضای داخل یک خانه رو به روایم که "زن" و"مرد" در آن خانه زندگی می کنند.

داستان زن تنهایی که در طبقه بالایی خانه مرد زندگی می کند، باعث می شود که برای دقایقی آن زن را همان "زن" نمایش و هر دو خانه را در یک مجتمع مسکونی بدانیم، اما بعد متوجه می شویم که "زن" و " مرد" در دو شهر متفاوت زندگی می کنند. در طراحی صحنه هم نشانه ها نقش عمده ای دارند. خانه "مرد" خاک گرفته و مغشوش است، اما خانه "زن" در عین شلوغی، تمیز و مرتب است؛ لباس ها و عروسک شسته شده، که برای خشک شدن روی آویز قرار گرفته اند، تاکیدی است بر تفاوت فضای زندگی "زن" و "مرد". یکی از نکات شایان توجه در طراحی صحنه نمایش، تاکید طراح بر ایجاد برخی جزئیات به ظاهر کم اهمیت در هر دو خانه است. کتری آب که روی گاز می جوشد، نیمرویی که روی صحنه واقعا طبخ می شود و قهوه ای که روی همان صحنه واقعا دم می کشد. به نظر می رسد سیامک احصایی کوشیده است علاوه بر قوای بصری و سمعی مخاطبان نمایش، حس بویایی تماشاگران را نیز برای ورود کامل به فضای نمایش درگیر کند.

توجه ویژه سیامک احصایی به دینامیسم میزانسن های موازی در تمام طول نمایش کاملا مشهود است. در میزانسن های موازی همواره این خطر هست که در برخی صحنه ها توجه تماشاگران به یکی از بخش های صحنه بیش از آنچه لازم است، جلب شود، اما احصایی با دقت کافی، حرکت و ارتباط بازیگران را در هر صحنه رهبری کرده است. همین توجه باعث می شود در نیمه نخست، که نمایش کندتر از معمول پیش می رود، مخاطب چندان دچار خستگی و دلزدگی نشود.

بازی هانیه توسلی در نقش "زن" در تمام طول نمایش به دو بخش کاملا مجزا قابل تقسیم است. بخش هایی که دیالوگ دارد و بخش های فاقد دیالوگ. هانیه توسلی به خاطر بازی در این نقش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره تئاتر فجر سال گذشته را از آن خود کرد، اما در همان اجرای جشنواره هم ضعف بازی او در بخش های فاقد دیالوگ مشهود بود. به عبارت دیگر به نظر می رسد آن وجوه بازی ای که هانیه توسلی از سینما به تئاتر وارد کرده، بیشتر در دیالوگ ها به کارش آمده است. نقطه مقابل هانیه توسلی، علی سرابی است که تمام لحظات تنهایی و سردرگمی "مرد" را به بهترین شکل بازسازی کرده است. شخصیت درونگرای " مرد" به مدد تمام مکث ها، سکوت ها و تاکیدات حرکتی، که سرابی در تمام طول نمایش به کار می برد، عینیت یافته است.

علی جعفری فوتمی