یک ایده متفاوت

نگاهی به نمایش ”هدیۀ جشن سالگرد” به بهانه اجرای آن به زبان انگلیسی در کشور سوئد

گروه سوئدی Bataljon به تازگی نمایشنامۀ "هدیۀ جشن سالگرد" (تک گویی) نوشتۀ افشین هاشمی را به صحنه برده است. این نمایشنامه در سال ١٣٨١ به نگارش درآمده و نخستین اجرای آن به دهمین جشنوارۀ تئاتر عروسکی تهران (مبارک) با کارگردانی روشنک روشن برمی گردد.

"هدیۀ جشن سالگرد" در جشنواره های متعددی در کشورهای مختلف شرکت داشته و از جمله موفقیت¬های آن می توان به کسب تندیس بهترین بازیگر مرد از نهمین جشنوارۀ پراگ (کشور چک) و تندیس بهترین اجرا از دومین جشنوارۀ ایماترا (کشور فنلاند) در زمستان ١٣٨٣ اشاره کرد. این نمایشنامه همچنین در پنجمین دورۀ جشن ادبیات نمایشی به عنوان یکی از ١٠ نمایشنامۀ برگزیدۀ چاپ شده در سال ١٣٩٠، انتخاب شده است.

هفتۀ دوم آبان ماه سال جاری تالار Göteborg Dramatiska Teater شهر گوتنبرگ در کشور سوئد شاهد اجرای این نمایش به زبان انگلیسی از سوی بازیگران سوئدیِ گروه Bataljon با کارگردانی حامد هوشیار بود. وی، که پیش از این نمایشنامۀ "رقص کاغذپاره ها" نوشتۀ محمد یعقوبی را به همراهی بازیگران ایرانی و به زبان فارسی در شهر گوتنبرگ به صحنه برده بود، در دومین کار خود به عنوان کارگردان، فضایی متفاوت را تجربه کرده است.

در ابتدای نمایشنامه متوجه می شویم که شخصیت مرد، عروسکی که در دست دارد را مخاطب قرار داده است. به نظر می رسد همین امر نخستین جرقه را برای طراحی آوانگارد صحنۀ نمایش فراهم کرده است: چهار عروسک معلق (یا به تعبیری پنج عروسک!) در وسط صحنه، که با کمک نورپردازی فضایی متوهم را ایجاد کرده اند. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که آشنایی هوشیار با آثار استاد غریب پور نیز می تواند در به وجود آمدن ایدۀ کلی اجرا موثر بوده باشد. صرف نظر از چگونگی شکل گیری ایده، پرداخت آن به شکلی متفاوت و با رعایت اصول نمایشی صورت گرفته که به عقیدۀ نگارنده مهم ترین نکته در مورد این اجراست. فضای وهم¬آلود میانۀ صحنه به خوبی و آگاهانه از بخش های دیگر جدا شده است. بر بیان دیگر به جز قسمت میانی، که بیشترین زمان نمایش در آن سپری می شود، بخش های دیگر صحنه مثل میز شام یا پنجره ای واقع در گوشۀ اتاق از یک طراحی رئال برخوردارند. علاوه بر تاثیر مثبتی که چیدمان صحنه بر انتقال فضای ذهنی "مرد" به تماشاگر دارد، اجزای صحنه، نقش مهمی در شخصیت پردازی ایفا می کنند. عروسک ها و مهره های شطرنج در واقع یک خط ارتباطی مرئی بین شخصیت "مرد" و گذشته و خاطرات اوست که در برابر چشمان مخاطب قرار گرفته است.

استفاده از یک عروسک زنده روی صحنه، ایده ای خلاقانه، ولی همراه با دشواری های خاص خود در مرحلۀ اجرا بوده است که با بازی مثال زدنی Saga Björklund شاید به بهترین تصمیم کارگردان تبدیل شده باشد. انعطاف پذیری فوق العادۀ اندام Björklund به او این توانایی را داده بود تا تماشاگر را مجاب کند در سرتاسر نمایش شاهد حرکت عروسک پنجم روی صحنه است. ورود این عروسک به صحنه در نخستین دقایق نمایش در نوع خود قابل توجه است؛ زمانی که "مرد" به جلوی صحنه آمده و از درون صندوقی قدیمی او را بیرون می کشد. در عین حال شاید خروج او از صحنه هنرمندانه تر اتفاق می افتد؛ آنجا که "مرد" پس از مرور تمامی آشفتگی های ذهنی اش او را روی دست گرفته و از پنجره ای، که در تمام مدتِ اجرا نوری سرد از میان آن به داخل اتاق می تابیده، به بیرون پرتاب می کند. ورود و خروجی نمادین که ضربه ای در لحظات آغازین و واپسینِ خط داستانی است و تماشاگر را غافلگیر کرده و در بهت فرو می برد. میزانسن های هماهنگ بین "مرد" و عروسک پنجم با ظرافت طراحی شده است، به ویژه در نیمۀ دوم نمایش که عروسک پنجم به سراغ عروسک های معلق می رود و نمود عینی بغض "مرد" را به نمایش می گذارد.

نقش "مرد" را، که تنها شخصیت نوشته شده در متن است، Patrik Svedberg ایفا می کرد. با در نظر گرفتن این نکته که عملاً "مرد" حدود یک ساعت بازی مداوم داشته و در بیشتر لحظات نمایش در حال صحبت است، که طبیعتا انرژی زیادی از بازیگر می-گیرد، می توان بازی Svedberg را قابل قبول ارزیابی کرد. این نقش افت و خیزهای حسی بسیاری را به صورت متناوب و در بازه های مختلف در طول نمایش تجربه می کند. فرایند انتقال بین دو حس متفاوت (مثلاً از غم به شادی) نقاط عطفی را ایجاد می-کند که می توان از آن ها به عنوان لحظات تعلیق حسی استفاده کرد. این تعلیق به تماشاگر فرصت بازتولید حس بازیگر یا همذات پنداری با او را می دهد که به فراخور خط داستانی دست کارگردان را برای هدایت مخاطب باز خواهد گذاشت. آنچه در این اجرا کمتر به چشم می خورد، بهره برداری از این نقاط عطف بود که به نظر نگارنده در ریتم نسبتاً سریع اجرا گم می شدند. روند نه چندان کُند کلیّت اجرا، اگرچه کشش تماشاگر را برای پیگیری داستان تقویت می کند، می تواند او را به لحاظ حسی از شخصیت "مرد" دور کند. از طرفی ایجاد تعلیق های بسیار کوتاه تعارضی با تمپوی بالای کار نخواهد داشت.

نورپردازی به شکل قابل قبولی در خدمت اجرا قرار داشت، به ویژه استفاده از نورهای موضعی با شدت متفاوت در لحظاتی که "مرد" در مرور خاطراتش به گذشته می رفت. یک نمونۀ زیبا از این لحظات در جریان روایت "مرد" از خاطره ای درون تاکسی اتفاق می-افتد؛ آنجا که تمام تمرکز صحنه در مرکز جمع شده و انگار باقی اجزاء برای لحظاتی از نظر محو می¬شوند. برخلاف نور، موسیقی چندان به کمک کار نیامده است. هرچند انتخاب قطعات در تناسب با متن بوده، اما هماهنگی لازم در زمان بندی استفاده از موسیقی دیده نمی شود. از طرفی به نظر می رسد که در نیمۀ دوم کار اصولاً موسیقی فراموش می شود. در اوایل اجرا، "مرد" پارچه-ای سیاه را از درون صندوق بیرون آورده و روی آن قرار می دهد و نواختن پیانو را روی این پارچه تقلید می کند. پارچۀ مذکور در نیمۀ دوم به درون صندوق بازمی گردد. اگرچه فضای حسی نمایشنامه در بخش نخست و بخش دوم قابل تفکیک است یا به تعبیری بخش دوم خشن تر از بخش نخست نوشته و اجرا شده است، به نظر نمی رسد چنین امری دلیل کافی برای حذف موسیقی از بخش دوم کار باشد. نکته ای دیگر که به هیچ روی تناسبی با سبک اجرا نداشت، استفاده از دود مصنوعی برای فضاسازی بود. نه تنها این امر با کیفیت مطلوب به اجرا درنیامد، بلکه اصولاً نیازی به استفاده از آن احساس نمی شد. به عبارت دیگر استفاده از دود مصنوعی اگر با هدف ایجاد شرایط رمزآلود یا متوهم به کار رفته باشد، تا حدی جنبۀ کلیشه ای دارد و به این اعتبار سنخیتی با اجرایی که به شدت از کلیشه ها دوری کرده است، نخواهد داشت.

پایان بندی کار، همسو با کلیّت اجرا، همچنان درگیر نوآوری است؛ آن چنان که دیگر نه تنها از کلیشه ها، بلکه از خود متن هم تا حدی فاصله می گیرد. زمانی که "مرد" خود را از همان پنجرۀ خروج عروسک پنجم به بیرون پرتاب می کند، برای لحظه ای بیننده را متقاعد می کند که نمایش به پایان رسیده است. اما لحظاتی بعد "مرد"، با ظاهری آراسته، از گوشه ای از صحنه وارد می شود و تماشاگر ناگهان متوجه می شود که صحنه بسیار متفاوت از آن چیزی است که در لحظۀ شروع نمایش دیده بود. به بیان دیگر، خبری از حلقۀ سنگین و متوهم وسط صحنه نیست و اجزای حذف شده، بدون اینکه تعویض صحنه ای در کار بوده باشد، در خلال نمایش به صورت تدریجی محو شده اند. اگرچه مراحل حذف همگی در برابر دیدگان تماشاگران اتفاق افتاده است، ولی پایان بندی در نظر گرفته شده، این تغییر را بیشتر به رخ می کشد. در نهایت نمایش با صدای زنی که شخصیت "مرد" را صدا می زند به پایان می رسد.

مهرداد شهابی