سپید, سیاه, سرخ

نگاهی به نمایش ”چشم ها” نوشته مسعود هاشمی نژاد و طراحی و کارگردانی ”بهار محمودزاده”

نمایش «چشم ها» که آبان و آذرماه در خانه نمایش اداره تئاتر به صحنه می رود، روایتگر داستان دو خواهر در شهری جنگ زده و در روزگار پس از جنگ است که مردی بیگانه به خانه شان می آید. اما این همه ماجرا نیست و "چشم ها" با هوشمندی از «راز»، که عنصر متمایزکننده طرح دراماتیک با طرح داستانی است، بهره می گیرد و تا لحظه پایانی تماشاگر را با خود همراه می کند.

در طول نمایش درمی یابیم که اقتصاد و زندگی مردمان این شهر بسیار وابسته به دریاچه آن و فعالیت های پیرامون مانند گردشگری، ماهیگیری، سد، نیروگاه و ... بوده است. اما جنگ، که همیشه و همه جا ویرانگر و نابودگر است، موجب شده تا نکبت و مصیبت سراسر شهر را فرا بگیرد. دریاچه تبدیل به کشتارگاه نسل آینده شهر می شود و گویا مرد بیگانه، در روزگار پس از جنگ، برای لایروبی سد دریاچه پا به این شهر گذاشته است.

رخدادگاه نمایش خانه دو خواهر است؛ خانه ای که در آن تنها رنگ های سیاه، سرخ و سپید دیده می شوند و در ادامه اثر درمی یابیم که نه تنها بروشور و صحنه نمایش از این سه رنگ ریخت یافته اند، بلکه در طراحی پوشاک بازیگران و نیز همه ابزار صحنه، تنها از این سه رنگ استفاده شده و این یکی از مواردی است که هوشمندی بهار محمودزاده را، که افزون بر کارگردانی، طراحی صحنه نمایشش را هم عهده دار بوده، نشان می دهد و "چشم ها" را تبدیل به نمایشی می کند که در ذهن ماندگار می شود، ایجاد پرسش می کند، پس از پایان و خروج از تالار نیز ادامه می یابد و تماشاگر را با خود همراه می کند.

در طول این نمایش درمی یابیم که خواهر بزرگ تر (با بازی شیوا ترابی) خود را در خانه زندانی کرده و سال هاست پا از آن بیرون نگذاشته است. اما خواهر کوچک تر (با بازی مریم جعفری) کارمند بایگانی است و با توجه به بروکراسی اداری این شهر، هر کارگر جدید که وارد این شهر می شود، باید برای تشکیل پرونده پیش او برود. خود او تاکید می کند که اگرچه کار بایگانی دشوار است، اما به خاطر آنکه دختران باسواد شهر انگشت شمارند، او مجبور است کار خود را ادامه دهد. این بار نیز مردی بیگانه (با بازی مهدی حنفی)، که گویا برای کار به این شهر آمده، برای تشکیل پرونده پیش خواهر کوچک تر می رود و خواهر کوچک تر، که درمی یابد مرد سرپناهی ندارد، او را به خانه شان دعوت می کند. دختر از آغاز تلاش می کند تا رابطه صمیمانه تری را با مرد برقرار کند، اما مرد پا پس می کشد و به ملاقات با خواهر بزرگ تر بسیار علاقه نشان می دهد. "چشم ها" تا پایان نمایش، شخصیت های خود را با دقت و نسبتا کامل جلو می برد و هر سه شخصیت تحول، بازشناسی و رنج را از سر می گذرانند.

باران تقریبا همیشگی، نقش مهمی در ترسیم محیط بیرون از خانه و فضای شهر دارد. افزون بر سه شخصیت یاد شده، سه اجراکننده سیاه پوش، که هر یک ماسکی سپید با حالتی تقریبا خنثی بر چهره، دستکشی سپید بر یک دست و دستکشی قرمز بر دست دیگر دارند، در نمایش دیده می شوند. این سه اجراکننده حضوری موثر، دراماتیک و رازآمیز در نمایش می یابند. دراماتیک به آن معنا که در پیشبرد داستان و انجام اعمال صحنه ای موثر و دیدنی اند.

بسیاری از نظریه پردازان، زادگاه اکسپرسیونیسم را آلمان پس از جنگ جهانی دانسته اند. نقاشی های اکسپرسیونیستی بیشتر از رنگ های سیاه و سرخ و درام های اکسپرسیونیستی بیشتر از نورپردازی هایی با کنتراست بالا، میان تاریکی و روشنایی و فضای وهم انگیز بهره می گیرند. بهار محمودزاده هم در این نمایش داستان آدم ها و شهری پس از جنگ را هوشمندانه با اجرایی اکسپرسیونیستی پیش می برد.

"چشم ها" نمایشی است که به لحظه لحظه و هر جز آن اندیشه شده است. از چتر سپید و اندازه آن گرفته تا گونه ارتباط سه اجراکننده با بازیگر مرد، عینک شخصیت مرد، قوری قرمز رنگ، رنگ لیوان ها، آکواریوم پر از آب و خالی از ماهی، کامواها، بشقاب ها، بند پوتین بازیگر، شیشه سیاه رنگ آب، پنجره انتهای صحنه، که خانه را با شهر پیوند می زند و ... همه و همه استوار بر اندیشه، حساب شده و در راستای هدف کلی نمایش و فضاسازی به کار گرفته شده اند و ذهن تماشاگر را درگیر می کنند. المان های سازنده نمایش "چشم ها"، همگی هماهنگ با یکدیگر عمل می کنند.

دیالوگ های این نمایش بیشتر کوتاه و مقطع اند. "چشم ها" به مفاهیمی جهان شمول و زمان شمول می پردازد. آدم های آن خاکستری اند؛ همگی دارای حق و از سوی دیگر گناهکار. "چشم ها" یک تراژدی مدرن تک پرده ای است که از ساحت کیفی می توان آن را یک درام فلسفی دانست. زیرا اندیشه در بنیان آن وجود دارد و ستیز دیدگاه های گوناگون با یکدیگر را به نمایش می گذارد. این نمایش، تماشاگر را تشویق به اندیشیدن می کند، اما به او آموزش نمی دهد و راه حلی نیز ارائه نمی کند. این نمایش بهره مند از ژرف ساخت و لایه های گوناگون معنایی است.

در پایان می توان گفت «چشم ها» نمایشی است که ارزش دیدن را دارد و نویدبخش ورود یک کارگردان هوشمند و دقیق به عرصه تئاتر ایران است.

عرفان پهلوانی