تعبیری شتابزده از یک رویا

نگاهی به نمایش ”تعبیر یک رویا” به نویسندگی و کارگردانی ”خیرالله تقیانی پور”

همراهی و همدلی اعضای گروه نمایشی "نقاب" با خیرالله تقیانی پور، به عنوان یکی از نویسندگان و کارگردانان این گروه، زمینه آماده سازی نمایشی با عنوان «تعبیر یک رویا» را فراهم کرده که این روزها اجرایش را در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر شاهدیم.

متن این نمایش برگرفته از جدال همیشگی میان خیر و شر یا حق و باطل است؛ جدالی که از بدو خلقت انسان آغاز شده و با شدت بسیار زیادی تا دنیای معاصر نیز ادامه یافته است. این جدال پایان ناپذیر خوبی ها با بدی ها، در بسیاری از داستان ها، افسانه ها، روایات، حکایات و به اصطلاح فرهنگ مکتوب و نوشتاری ملل مختلف جهان و همچنین در قالب های هنری ای چون نمایش، موسیقی، نقاشی و هنرهای تجسمی نفوذ کرده و به مخاطبان انتقال یافته است. در متن نمایش «تعبیر یک رویا» نویسنده از جدال همیشگی خیر و شر با بهره گیری از تکنیک ها، آیین ها و قصص ایرانی، بستری فراهم کرده تا ضمن زنده نگه داشتن ویژگی های نمایش ایرانی، پیام جاودانه مبارزه با ظلم و بی عدالتی را در ساختار و قالب جدیدی به مخاطب ارائه دهد. «سید اسد»، که متدین و خوش نام است، بانی برگزاری مجالس تعزیه بوده و تلاش می کند تا عزیز پسرش را نیز در این عمل خداپسندانه و مذهبی با خود همراه کند.

در جبهه مقابل وی میرزاخان قرار دارد که با استفاده از تمامی اعوان و انصارش مانند قلندر، تیمور و تقی تلاش می کند به هر شکل ممکن و در پوشش فریب کارانه نوکری اهل بیت، به اهداف سیاسی و بلندپروازانه خود، به عنوان یکی از سرسپردگان حکومت وقت، دست یابد. در بین این دو جبهه خیر و شر، شخصیتی قریب نام قرار دارد؛ فردی سرخورده از پدری نالایق که به دامان "سید اسد" پناه آورده و تحت حمایت پدرانه او قرار گرفته است، شخصیتی که در تمامی تعزیه ها نقش شمر را بازی می کند، اما دلباخته حسین و اهل بیتش است؛ شخصیتی که خواب عزاداری مردم را به خاطر کشته شدن شمر می بیند و تعبیر رویای او آن چیزی است که خیرالله تقیانی پور برای مخاطبان نمایش خود تدارک دیده است.

ماجرا ظاهراً در دوره تاریخی پس از مشروطیت می گذرد که به مشروطه دوم معروف شده است؛ دوره ای که حکومت وقت تصمیم می گیرد با انتصاب وکیل الرعایای حکومتی از بین دست نشاندگان خود شرایط سیاسی پس از مشروطه را به سود خود تغییر داده و با قدرت بیشتری به اهداف سیاسی خود جامه عمل بپوشاند. در این میان میرزاخان هم به عنوان نمونه و نمادی از دست نشاندگان حکومتی برای رسیدن به قدرت می خواهد تعزیه را به نردبان ترقی خود بدل کرده و با ماسک دین و دین پرستی عوام را بفریبد. او در ابتدا تلاش خود را برای تغییر مکان برقراری تعزیه از میدان شهر به خانه اش آغاز می کند که در این رابطه با مقاومت شدید سید اسد و پسرش روبرو می شود. پس مجبور می شود نقشه تازه ای را طراحی کند. وی در ادامه داستان با برنامه ریزی های شرورانه موجب به زندان افتادن عزیز، پسر اسد، به جرم قتل می شود. سید اسد در برابر این فاجعه تاب نیاورده و می میرد ...

در نگاه اول آنچه مورد قبول و تاثیر مخاطب این اثر قرار می گیرد، سادگی و صداقت در انتخاب موضوع، بهره گیری از کهن الگوی مبارزه خیر با شر، شخصیت پردازی های تا حدودی قابل قبول و پیام انتهایی اش است که مخاطب را به مبارزه با ظلم و تمامی ظالمان حتی به بهای از دست دادن جان و تمامی آمال و آرزوهای فردی، دعوت می کند، اما این متن از بخش ها و زوایای بسیاری صدمه پذیر و غیرقابل قبول نشان می دهد که به تعدادی از این مشکلات در متن اشاره می شود. از اواسط متن، انتها و پایان آن به سادگی قابل پیش بینی بود و تمامی ترفندهای نویسنده برای در تعلیق نگه داشتن مخاطب در رابطه با پایان متن رنگ می بازد. یعنی در زمانی که قریب از خوابی که دیده است، با سید اسد سخن می گوید و کمی درنگ روی نام نمایش و فضای متن تا آن لحظه و همچنین با توجه به پیچیده نبودن داستان و شخصیت های موافق و مخالف، همه چیز برملا شده و اتفاقات پایانی مشخص می شود. مشکل دیگر در متن، تغییر ناگهانی شخصیت قریب در زمان زندانی بودن عزیز است که هیچگاه منطقی، دراماتیک و قابل قبول و باور نشان نمی دهد. تغییر دوباره وی و بازگشت به سوی جبهه خیر نیز، که در عرض دو و سه دقیقه صحبت کردن با عزیز شکل می گیرد، بسیار شتابزده، سطحی و بی عمق است و اصولاً اطلاعات جامع نمایشی و قابل قبول و مستدلی برای این تغییرهای ناگهانی وی، به خصوص با حضور در جبهه شر، به مخاطب داده نشده و در متن وجود ندارد.

حضور دو قصه موازی مبارزه سید با میرزاخان و داستان عشق های عزیز و قریب در متن، شاید در برخی لحظات، قابل قبول نشان دهد و تماشاگر با آن ارتباط برقرار کند، اما تاکید زیاد بر لحظات نمایشی با بار کمدی و طنز، موجب بیراهه رفتن و سردرگمی تماشاگر در ارتباط با قسمت های تراژدی متن و اجرا شده و به اصطلاح علیرغم تمامی ترفندهای کارگردانی و نویسندگی، مهم ترین و تراژیک ترین لحظاتش همچون زندانی شدن عزیز، فوت پدر و لحظه حرکت حر گونه قریب در انتهای نمایش، که مجموعاً صحنه هایی دردآور و تفکربرانگیز هستند، در سایه بخش های کمدی عاشقانه و مزه پراکنی های قلندری کمرنگ شده و تماشاگران با لبخندی سرشار از شادی، دیدن یک اجرای مفرح و نه با پیام انتهای نمایش یعنی مبارزه با ظلم تا سر حد مرگ، تالار را ترک کرده و به دنیای واقعی خود باز می گردند، اما علیرغم تمامی مسائل مطرح شده در مورد متن نمایش "تعبیر یک رویا"، حضور صادقانه خیرالله تقیانی پور، جواد نوری و دیگر نمایشنامه نویسان جوان عضو گروه "نقاب" را به صحنه تئاتر کشور تبریک گفته و امیدواریم در آینده شاهد نگارش متونی از سوی این گروه باشیم که از ساختار مستحکم تر، پرداختی قوی تر و شخصیت پردازی عمیق تر بهره برده و حضور موثرتر نمایشنامه نویسان این گروه نمایشی را در صحنه تئاتر کشورمان شاهد باشیم و اما اجرا ....

خیرالله تقیانی پور، کارگردان نمایش «تعبیر یک رویا»، با کارگردانی آثاری چون «روزی، گذری، روزگاری»، «مخمصه»، «فریاد خاموش خاطره» و «فردا روز دیگری است» تلاش کرده تا در کنار جواد نوری یک زوج هنری را تشکیل داده و گاه با تعویض جایگاه خود به عنوان نویسنده و کارگردان به تجارب نمایشی جدیدی دست یابد که جای تقدیر دارد. تلاش، سعی و تاکید او بر استفاده از شیوه های نمایش ایرانی را نیز بسیار ارزشمند دانسته و امیدواریم از این دست کارگردانان در جامعه تئاتری ما بیشتر و بیشتر شوند تا بتوانیم با نگاه جدیدی به شیوه های ناب نمایشی در کشورمان، زمینه زنده شدن و به روز شدن این شیوه ها را فراهم کنیم، وی با تاکید بر جنبه سرگرم کنندگی به عنوان یکی از مهم ترین اصول اولیه در آماده سازی یک اجرا، سعی کرده تا در این قالب سرگرم کنندگی نیز به محتوای ارزشمندی مانند مبارزه با مظاهر شر و فساد و تباهی بپردازد و این کهن آئین جنگ خیر و شر را در قالب جدید و تازه ای به مخاطب ارائه دهد. شاید مهم ترین نقیصه ای که در کنار برخی نقاط قوت و ضعف اجرا وجود دارد، همانا شتابزدگی در بستن پرونده اجرا و پایان بخشیدن به آن است. شتابزدگی، که به هیچ وجه قابل قبول نبوده و انتظارات تماشاگر را برآورده نمی کند و در نتیجه آن، همه چیز در یک سوم پایانی اجرا به سطح می آید.

دیگر از تابلوهای زیبایی شناسانه ای که در بخشی از کار دیده می شد، خبری نیست. شخصیت ها دیگر از رمق می افتند و اتفاقات پایانی بسیار سطحی و بی ریشه می شوند و پایانی بی هویت و نازیبا اجرا را خاتمه می بخشد. ریتم بسیار جالب، درست و منطقی اجرا، که از اول نمایش تماشاگر را به ذوق آورده و به تعقیب نمایش ترغیب کرده است، در انتها از دست رفته و رها می شود که متاسفانه کارگردان برای رفع این نقایص پیش بینی لازم را نداشته و درست عمل نکرده است. شیوه اجرایی کارگردان برای به صحنه آوردن متن نمایشی «تعبیر یک رویا»، هر چند که جدید نبوده و بارها و بارها شاهد استفاده از چنین شیوه اجرایی در نمایش های دیگر بوده ایم، اما کارگردان در برخی از لحظات اجرایی به خوبی موفق شده است، با خلق تابلوهایی ویژه، جذابیت های لازم را برای مخاطب فراهم کند که از جمله این صحنه های جذاب می توان به صحنه انتقام گیری شخصی قلندر از عزیز، عکس انداختن در مقابل تماشاگران، جلسه گفت و گوی میرزا و سید و یا صحنه فراموش کردن کلمه حر از سوی میرزاخان اشاره کرد که تاثیرات بصری خوبی را در تماشاگر ایجاد می کنند، اما برخی از لحظات مهم و تعیین کننده دیگر متاسفانه از دید کارگردان دور مانده و اجرا را آسیب پذیر نشان می دهند که از جمله این صحنه ها می توان به دعوای عزیز و قریب، مردن ذبیح و صحنه پایانی یعنی هجوم قریب به میرزاخان اشاره کرد. صحنه کابوس هم بسیار نازیبا و ابتدایی است و انتظارات تماشاگر را از کارگردان برآورده نمی کند.

از نظر انتخاب بازیگران، اجرای نمایش فوق را می توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد؛ نخست نگاهی عمومی و کلی به بازیگرانی که تلاش کرده بودند ویژگی های شخصیتی مورد نظر خود را به تماشاگر ارائه دهند؛ شخصیت هایی که در روند و چرخه کارگردانی همانند دیگر عناصر از وی تبعیت کرده و به نوعی دستورات کارگردان را صرفاً اجرا می کنند. زوایه دیگر نگاه به بازیگرانی را شامل می شود که در چارچوب القائات کارگردانی، خود نیز خلاق بوده و به تجارب تازه و نوینی در بازیگری خود دست می یابند.

در نگاه اول یعنی ارائه یک شمای عمومی و کلی از شخصیت ها، بنا به دستور کارگردان، تمامی بازیگران موفق قلمداد می شوند، چون توانسته اند اشخاص درون متن را زندگی بخشیده و داستان نمایش را به تصویر بکشانند، اما در نگاهی علمی تر و تکنیکی تر، به جز تعداد محدودی از بازیگران همانند مصطفی ساسانی در نقش قلندر، محمدهادی عطائی در نقش تقی، رضا پاپی در نقش قریب، آناهیتا همتی در نقش حشمت و تا حدودی اتابک نادری در نقش میرزاخان، دیگر دوستان بازیگر به نوعی در کلیشه های ساخته شده از نقش های اینچنینی گرفتار شده و هیچگونه خلاقیتی از خود بروز نمی دهند که در این رابطه می توان به بازیگران نقش های سید اسد و عزیز اشاره کرد. البته ممکن است این نقصیه بر اثر تاکیدات کارگردان به نحوه بازی بازیگران باشد که قطعاً وی لازم است در این رابطه پاسخگو بوده و علت نگاهی کلیشه ای به برخی شخصیت ها را بازگو کند.

موسیقی درنظر گرفته شده برای اجرای فوق، که به صورت زنده نواخته می شود، استفاده از حداقل آکسسوار برای خلق موقعیت های مختلف صحنه ای، پرهیز از طراحی و اجرای صحنه ای شلوغ و دست و پاگیر و همچنین استفاده از یک نماد برای القاء یک قصه مانند زنجیر برای القاء زندان و زندانی، همگی از جمله نکات ارزشمند و مثبت اجرای فوق بوده و زمینه ارتقاء سطح تکنیکی و کیفی نمایش "تعبیر یک رویا" را فراهم کرده اند. در پایان با آرزوی موفقیت برای خیرالله تقیانی پور و دیگر دوستان هنرمند عضو گروه نمایش "نقاب" به انتظار تماشای آثاری جسورانه تر، خلاقانه تر و به روزتر از این عزیزان هنرمند می نشینیم.

مسعود موسوی