اثری اجتماعی متکی بر شخصیت پردازی

نگاهی به نمایش ”ناتمام” به نویسندگی ”هاله مشتاقی نیا” و کارگردانی ”سیما تیرانداز”

نمایش «ناتمام»، نوشته هاله مشتاقی نیا و کارگردانی سیما تیرانداز، که در سالن چهارسوی مجموعه تئاترشهر اجرا می‌شود، با یک موضوع اجتماعی، به رابطه اشخاص یک خانواده می‌پردازد.

نمایش اثری شخصیت محور است که بر اساس کنش و واکنش شخصیت‌ها درباره یکدیگر، یک درام رئالیستی متکی بر تحلیل روانکاوانه رفتار اشخاص را شکل داده است.

نمایش «ناتمام» یک داستان ساده و معمولی دارد. اتفاق بزرگ نمایش در درون اشخاص شکل می‌گیرد. یک خانواده، که به ظاهر در کمال آرامش با یکدیگر زندگی می‌کنند، ناگهان با ورود شخصیتی به نام هومان، که در سال‌های گذشته عاشق مادر خانواده بوده، دستخوش تغییر می‌شود. هاله مشتاقی نیا، نویسنده جوان و آینده داری است که با ظرافت و با یک زبان باورپذیر، نمایشنامه خود را پرداخت کرده است. شخصیت‌پردازی درام، مهم‌ترین ویژگی این نمایشنامه است. نمایشنامه "ناتمام" اثری مثال زدنی به عنوان یک نمایشنامه خوش ساخت و اجتماعی متکی بر شخصیت پردازی است. عنوان "ناتمام"، که می‌توانست با ترکیب "مرد ناتمام" کامل شود، کنایه‌ای تفسیری برای شخصیت‌های نمایشنامه است که آمال و آرزوهای آن‌ها ناتمام باقی مانده است. این اشاره در اشخاص مرد نمایش بیشتر بوده و حتی عنوان "ناتمام" در برابر "مرد مقابل"، که در چاپ نمایشنامه به کار رفته، بسیار کامل‌تر است. شخصیت شروین، تنها فرزند خانواده، که در فاصله زیادی با پدر و دیگران قرار دارد، در جایی از نمایشنامه می‌گوید: «من دنبال یکی می‌گردم که جاش باشم. اون وقت تو میخوای جای من باشی!» و یا فرامرز وقتی که مستانه خانه را ترک می‌کند به هومان می‌گوید: «این خونه دوبلکس شیک با آینه هاش برام شده آینه دق». این اعتراض افراد خانواده کنایه‌ای از وضعیت نامتعادل شخصیت‌هاست که با یکدیگر فاصله زیادی دارند. حتی شخصیت هومان، به عنوان کسی که وارد خانواده شده و با ورود او همه چیز دستخوش تغییر شده، یک مرد ناتمام است. او، که آمال و آرزوهای خود را بر باد رفته می‌بیند، خطاب به فرامرز می‌گوید: «تو داری اشتباه می‌کنی. تو خیلی چیزا داری که خیلیا آرزوی یه لحظه داشتن اونو دارن!»

نمایشنامه در چند صحنه متعدد از نقطه شروع تا پایان، یک وضعیت نامتعادل را نشان می‌دهد که با ورود شخصیت هومان بر خانواده تحمیل می‌شود. نوع شکل گیری و پرداخت درام طوری است که در پایان هر صحنه باید منتظر یک اتفاق در صحنه بعد بود. نمایشنامه در جایی شروع می‌شود که چند صحنه به اثر، زمان طولی می‌دهد تا ما با شخصیت‌ها بیشتر آشنا شویم. این شگرد نویسنده برای معرفی شخصیت‌ها، اگر در نمایش از صحنه ورود فرامرز آغاز می‌شد، بدون شک همان اتفاق مدنظر و درگیری مخاطب را شکل می داد. زندگی جاری در خانواده، هر چه به پایان نزدیک می‌شود، برای ما بیشتر قابل درک می‌شود. این اتفاق می‌توانست با صحنه شروع و ورود فرامرز کامل شود. در ساختار نمایشنامه‌های خوش ساخت، معرفی شخصیت‌ها با نقطه شروع اثر اهمیت زیاد دارد. تاکید زیاد نویسنده بر تحلیل اشخاص و رابطه آن‌ها با این شروع، غیرضروری نشان می‌دهد. حتی یک صحنه نمایش، یعنی جایی که مستانه خانه را ترک کرده و رکسانا دوست او با پسر درباره مادر حرف می‌زند و ما می‌بینیم که سایه مستانه در خانه ظاهر می شود که کارهای همیشه را انجام دهد، یک نوع تاکیدگذاری نامناسب و غیرضروری است که بر نمایش تحمیل می‌شود. آن اندازه رابطه و همذات پنداری بین مخاطب و اثر وجود دارد که نیازی به این صحنه اضافی احساس نشود.

یکی از ویژگی‌های نمایشنامه "ناتمام" نشانه‌های عینی و ذاتی در اثر است که به اثر بیشتر عمق می‌دهد. این ویژگی به تناسب شخصیت های نمایشنامه نمود دارد. مستانه در کار هنر است و کار نقاشی و آینه کاری انجام می‌دهد. بخشی از شخصیت مستانه در تابلوهای او و معنای آینه نمود دارد. شروین ساز می‌زند و تنهایی او در نوای موسیقی و آواز او شکل می‌گیرد. رکسانا در هر بار حضورش از علاقه خود به لوازم آرایش مستانه می گوید. این حس او نوعی تمایل به دیدن است. یکی از وجوه شخصیت با این رفتار او برای ما عیان می‌شود. ما با زندگی کامل شخصیت رکسانا آشنا نمی‌شویم، اما همین نشانه نوعی خلاء در شخصیت "ناتمام" او را نشان می‌دهد. یک وضعیت نامتعادل که از موقعیت مردان نمایش در شخصیت زن‌ها هم عیان می‌شود. حتی شخصیت هومان هم با ورود خود تابلویی را به عنوان سوغات آورده است که این تابلوی نقاشی یک نشانه برای حسرت و آرزوی همیشگی او تلقی می‌شود.

اما تنهایی طولانی و بزرگ نمایش، که مضمون اثر را عیان می‌کند، برای شخصیت فرامرز است. او یک عاشق پرتلاش است که خانواده خود را دوست دارد، اما مهم‌ترین مشکل این شخصیت این است که نمی داند فاصله خود را با خانواده چگونه پر کند. او غرق در کار است و برای نگه داشتن آنچه دارد، نمی‌داند باید چطور رفتار کند. تنهایی شخصیت فرامرز، یک آیینه از مردی ناتمام است. شخصیت فرامرز در نمایشنامه، بدون اینکه بخواهد بعد دیگری از او را به ما نشان دهد، قربانی شخصیت مستانه می‌شود. یعنی به نظر می‌رسد باید او را یک عامل برهم زدن خانواده شناخت؛ چیزی که نمایشنامه را به اثری با نگاه زنانه تبدیل کرده است، اما یک تغییر کوچک در کارگردانی به نمایشنامه عمق زیادی داده است. در صحنه پایانی فرامرز با حسرت از رفتن مستانه حرف می‌زند و اینکه حتی آن اندازه مستأصل شده که نمی‌داند باید چه کند. این تفسیر کارگردان حس درد و همذات پنداری تماشاگر با اثر را تشدید می‌کند. نقطه‌ای برای اینکه به نمایش عمق زیاد داده شود. این هوشمندی کارگردان باعث شده نمایشنامه از اثری تک بعدی به نمایشی چند وجهی تبدیل شود و قضاوت ما را درباره شخصیت‌ها یک طرفه نباشد.

در کارگردانی نمایش "ناتمام" یکی از ویژگی‌های اثر بازی‌های یکدست و روان بازیگران نمایش است. بازی بیرونی و هیجانی امیر کاوه آهنین جان در نقش فرامرز و بازی درونی و پراحساس رویا جاوید نیا در نقش مستانه بیشتر از دیگران نمود دارد. طراحی صحنه مدرن نمایش، فضای باورپذیر و خوبی در اثر ایجاد کرده، اما در این فضای انتزاعی، که همه چیز با یک نشانه شکل گرفته، ترکیب برخی اشیاء و یا میوه خوردن واقعی شخصیت‌ها یا کاری که برای نشان دادن آیینه‌ها می‌شود، یک نوع تضاد است. در بین صحنه‌های نمایش تصاویر مختلفی پخش می‌شود که حالت گزارش به اثر داده است و شاید اگر این بخش‌ها در نمایش نبود، ارتباط حسی و واقعی ما با اثر بیشتر می‌شد. سیما تیرانداز در اجرای نمایش "ناتمام" بیشترین تاکید را بر هدایت بازیگران داشته و می‌توان نمایش او را به خاطر اجرای یک اثر باورپذیر و دور از تظاهر ستایش کرد.

شهرام کرمی