جادوی عشق

نگاهی به نمایش ”تمام شهر بارانی است” نوشته ”علی اصغری” و کارگردانی ”رضا رمضانی”

نمایش «تمام شهر بارانی است» نمایشی از گونه­ تقلیدی (در برابر تعلیمی) است که به داستان یک مرد جانباز شیمیایی و ارتباط او با همسرش می­پردازد و از این بابت، یعنی بنیان نهادن داستان نمایش بر ارتباط زن و مرد و نیز با توجه به نکوداشت اندیشه و مفهوم ایثار و فداکاری در این نمایش، می­توان آن را از ساحت کیفی، متعلق به گونه­ نمایش­هایی با مضمون اجتماعی دانست که با هشیاری از شعارزدگی، که آفت بسیاری از نمایش­های مقاومتی ایران این روزهاست، در امان می­ماند و داستان خود را روایت می­کند. « تمام شهر بارانی است » را از منظر ساختمان می­توان یک ملودرام و از بعد کمی یک نمایش تک پرده­ای بلند دانست.

در آغاز روایت داستان این نمایش و پس از آشنایی با شخصیت ها و دغدغه­ها و مسائل آن ها و با نیم­نگاهی به الگوهای داستانی، می­توان چنین پیش­بینی کرد که در پایان نمایش مرد داستان، محمود، پس از تحمل بیماری­ها و دشواری­های جانبازی از دنیای فانی خواهد رفت و نمایش این چنین پایان خواهد یافت؛ اما در پایان نمایش قدرت و جادوی نیروی عشق میان محمود و همسرش بهار، بر دشواری­ها و سختی­های روزمره­ ایشان چیره می­شود و زندگی عاشقانه­ این دو با گام زدن در هوای بارانی ادامه می­یابد و این گونه نمایش از روایت داستانی کلیشه­ای و ترحم برانگیز به تصویر مفهوم والای مقاومت و پایداری جانباز و همسرش در زندگی عاشقانه­ روزگار اکنون پس از جنگ دست می­یابد.

ستیز صوری در این نمایش از گونه­ ستیز مبتنی بر کاراکتر و ستیز مبتنی بر شخصیت قابل بررسی است. در ستیز مبتنی بر کاراکتر « تمام شهر بارانی است»، محمود و بهار با هم و نیز محمود و بهار با سرنوشت درگیرند و در ستیز مبتنی بر شخصیت این نمایش ضعف جسمانی محمود، که همان جانبازی و شیمیایی بودن اوست و نیز ستیز اخلاقی، مانند آنجا که محمود آرزوی مرگ می­کند و تصمیم به ترک بهار می­گیرد تا از زحمت او بکاهد و زندگی­اش را تباه نکند، قابل بازشناسی است. از سوی دیگر ستیز ماهوی این نمایش، ستیز جهشی است که از جمله ویژگی آثار ملودرام است و پیوند و رساندن لحظه­ شدت گرفتن بیماری و احتضار محمود به گام زدن در هوای بارانی آن هم در نیمه شب گواهی بر این مدعاست.

نمایش با صدای نیایش و قرآن خواندن زن آغاز می­شود و نیایش بهار و محمود در سراسر نمایش ساری و جاری است و او، که بعدها درمی­یابیم فرشته­ مرگ است، در سراسر نمایش حضوری فیزیکی دارد و این­گونه است که نمایش توجه ویژه­ای به نیروهای ما بعد الطبیعه دارد.

در این نمایش، با المان­های گوناگونی روبه­رو می­شویم که پاسخ مشخصی برای استفاده از این المان­ها در خود اثر نمی­یابیم و گویا باید تنها دلیل استفاده از این المان­ها را سلیقه­ شخصی کارگردان و گروه همکارش بدانیم. برای نمونه، در اثر دلیل و ضرورت دراماتیکی را نمی­یابیم که چرا باید بازیگر فرشته­ مرگ یک زن باشد؟ چرا باید این زن سپیدپوش باشد؟ چرا باید در طراحی صحنه و نور و لباس این نمایش، این چنین بر استفاده از رنگ­های سپید و آبی تاکید شود؟ چرا باید بطری­های آب، با شکل ویژه­ای بر کف صحنه چیده شوند و این شکل چه کمکی به درام کرده است؟ چرا محمود لهجه­ جنوبی دارد؟ چرا بهار معلم است؟ با توجه به باورهای دین اسلام و مذهب شیعه، چگونه فرشته­ مرگ اجازه و توان می­یابد تا برای ستاندن جان محمود تردید کند و از این کار سر باز زند؟ و انبوه پرسش­های دیگر که در اثر پاسخ روشن و ضرورت دراماتیکی برای آن­ها ارائه نمی­شود.

قدرت رضا رمضانی، طراح و کارگردان « تمام شهر بارانی است»، در آفرینش تصاویر زیبا و خوش عکس از آغاز تا پایان نمایش به چشم می­آید و این نمایش را از جذابیت­های دیداری بهره­مند می کند، اما از سوی دیگر پرداخت شخصیت های این نمایش در روساخت و لایه­های نخستین باقی می­ماند و شخصیت ها و نمایش را از بهره­مندی از لایه ­های گوناگون و پرشمار محروم می­کند و این مهم خود مانع از ایجاد من همانی ژرف و ارتباط عاطفی گسترده با شخیصت های نمایش می­شود.

درگیری و گره­افکنی نیز در این نمایش آن چنان که ضرورت ساختاری و دراماتیک این گونه آثار است، روند تصاعدی و افزایشی را نمی­پیماید و بر اهالی آشنا با تکنیک و فن درام روشن است که این کاستی به شدت از ایجاد ارتباط عمیق مخاطب و اثر و نیز ماندگاری اثر می­کاهد.

به باور این­جانب مهم­ترین ویژگی و قوت «تمام شهر بارانی است» در انجام رسالت هنری به معنای ادراک و پاسخ­گویی به ضرورت و نیاز روزگار اکنون است. «تمام شهر بارانی است» به ترجمانی روزآمد از مفاهیم والای ایثار، مقاومت و پایداری در روزگار پس از جنگ می­رسد و بر بنیان نیروی عشق، زندگی را ستایش می­کند.

عرفان پهلوانی