روایتی از تناقض های جاری

نگاهی به نمایش ”شیش و هشت” به نویسندگی ”کوروش نریمانی” و کارگردانی ”نیما دهقان”

ورود به حیطه طنز در هر ژانر ادبی و هنری در مواجه با واکنش مخاطبان، به میزانی که می تواند دلنشین و موثر باشد، می تواند راه رفتن بر لبه پرتگاهی باشد که اگر در فهم عامه تماشاگر نگنجد و با فرهنگ کلامی و رفتاری او در خودآگاهی جمعی، یعنی همان جهان‌بینی یا روح زمانه‌ مخاطب که از باورها، سوگیری‌ها، ایستارها و اصول هر جامعه یا گروه مشخص تشکیل می‌شود، تناسب نداشته باشد، کل اثر را به پرتگاه هولناک می اندازد.

طنز کلامی بیش از هر چیز از درون فرهنگ عامه و فهم عمومی یک جامعه شکل می گیرد و لازمه ساختن یک بیان طنزآمیز در هر ژانر هنری و ادبی باید براساس این رویکرد باشد؛ به ویژه اگر نویسنده با نگاه و روایتی نو از طنز، قصد نقد و هجو وضعیت اجتماعی را داشته باشد. کوروش نریمانی یکی از نمایشنامه نویسان معاصر ایران است که رویکرد گروتسک گونه و طنزپردازی خاص او در بیشتر آثارش موجب شد تا بیش از آنکه یک کمدی نویس باشد، به عنوان یک طنزپرداز صاحب سبک در نمایشنامه نویسی ایران معرفی شود. طنزهای گزنده او در نمایشنامه های «شب های آوینیون» (۱۳۷۸)، «والس مرده شوران» (۱۳۷۹)،‏ «دن کامیلو» (۱۳۸۴)، «شوایک» (۱۳۸۵) و «جن گیر» (۱۳۸۹-۱۳۸۸) که خود نیز کارگردان آن ها بوده، برای مخاطبانش همواره اجراهای گروتسک گونه ای را رقم زده که علاوه بر نشاندن خنده بر لب تماشاگر، با زهر گزنده تلخی، مناسبات کنونی روزگارش را هم در ذهنش نشانده است. در واقع این نویسنده و کارگردان در رویکرد طنازانه خود بیش از آنکه دغدغه خنداندن مخاطبش را داشته باشد، می خواهد او را به نیشخند زدن به موقعیت ها و واقعیت های تأسف بار فرهنگی و اجتماعی دورانش فرا خواند. به طوری که تا مخاطب او تأمل نکند، نمی تواند به عمق خنده یک موقعیت نه چندان خنده دار، بلکه تأسف برانگیز پی ببرد.

در نمایش «شیش و هشت»، که این روزها به کارگردانی نیما دهقان روی صحنه است، این تعمق طنزآمیز صرفا به یک موقعیت طنزآمیز مبهم تبدیل می شود و با وجود دارا بودن ویژگی های نوشتاری خاص این نویسنده، نمی تواند مانند آثار پیشین او بر مخاطبش تأثیرگذار باشد.

ایده اولیه متن نمایشنامه «شیش و هشت»، به گفته خود نویسنده، با نگاهی آزاد به داستان کوتاه «درس های پنجشنبه» نوشته رنه ژان کلو، نویسنده فرانسوی، شکل گرفته است.

داستان «شیش و هشت» روایت دلباختگی معلمی است به خواهر شاگردش که فرزندان کفاش ده هستند و ناتوانی او در بیان این عشق به خانواده کفاش در موقعیت های مختلف و تقلای او در این موقعیت ها، که هیچ گاه به خاطر وضعیت تأسف بار جیر جیر کفش هایش، به نتیجه ای نمی رسد و در نهایت معشوق او نصیب آرایشگر ده می شود که با توصیفات معلم از عشقش، در آنی دلداده دختر کفاش می شود. جیر جیر کفش در این نمایشنامه کنشی است که تا پایان موقعیت های داستانی نمایش، حول آن پیش می روند و موجب فراهم کردن زمینه کشمکش های داستانی و موقعیت های طنز در هم می شود. در واقع نویسنده با بزرگ نمایی وضعیت و موقعیت های ساده زندگی روزمره مثل جیر جیر کفش در دل روایت مفهومی طنز خود و ربط دادن این موضوع ساده به عنوان نشانه ای برای بروز یک حالت انسانی (طپش قلب در اثر عشق) و بررسی و بیان دیدگاه هر شخصیت نمایش از این وضعیت طنز از زاویه دید تک تک آن ها، با حفظ نگاه و شکل خاص طنزنویسی اش، سعی می کند رویکرد تازه و نویی از یک طنز موقعیت و کلامی در روایت نمایشی خود ارائه دهد. نریمانی در این نمایشنامه با زبان طنز به شرح یک جامعه عقب افتاده و زندگی روزمره مردم ساده اندیش این جامعه، که شخصیت های آن بیشتر نمایانگر طبقه کارگر، کسبه (کفاش، آرایشگر) و معلم اند، می پردازد. او در مفهوم کلی اثر به جامعه ای می پردازد که از اساس سیستم اقتصادی، آموزشی، فرهنگی و عاطفی اش بیمار است. در واقع این نویسنده، تحت تأثیر یک داستان پست مدرن از نویسنده ای فرانسوی، به روایت قصه گویانه ای از تناقض های جاری در دغدغه های روزمره مردم جامعه ای می پردازد که همه چیز در آن نابسامان است. این نویسنده در این نمایشنامه مثل دیگر آثارش با قراردادن شخصیت ها در موقعیت های فلاکت بار، اما کمیک و ساختن بازی های کلامی طنزآمیز، اما تند و تیز با زبان کنایه و ایجاز، سعی می کند ذهن مخاطب خود را درگیر کند و در عین حال او را به خنده ای متفکرانه وا دارد. اما این تلاش او در این اجرا چندان هم موفقیت آمیز نمی شود، زیرا درک چنین طنزی فقط با فهم فرهنگ جاری در درونمایه طنز اثر است که می تواند به مخاطب منتقل شود و این فهم، زمانی سخت تر می شود که ایده اولیه اثر از داستان یک نویسنده فرانسوی می آید؛ داستانی که طبیعتاً بر اساس فرهنگ کلامی، نشانه ای و طنز معنایی برآمده از عرف اجتماعی آن جامعه شکل گرفته و بر همین اساس به خوبی در رویکرد اقتباسی نویسنده در مواجه با مخاطب نمی تواند معادل فرهنگی خود را پیدا کند؛ به ویژه که در شکل اجرایی این متن، کارگردان شیوه دیگری را برای ارائه این طنز در پیش می گیرد.

در اجرا هم نیما دهقان با برداشت شاکله اصلی قصه نمایش، شخصیت ها و دیالوگ ها با رویکردی ساختارشکنانه، این اشکال را با نگاه همیشگی اش در اجرایی استرلیزه خلاصه می کند. او به جای تأکید بر بیان دقیق دیالوگ های آمیخته با طنز و بازی کلامی از سوی بازیگران، بازیگران خود را به سوی ارائه یک بازی کاریکاتورگونه و فانتزی می برد و با ایده پردازی های مختلف در شکل میزانسن و هدایت بازیگران، از استعاره و کنایه طنز دور می شود و بیشتر از طریق بازیگرانش موقعیت های کمیک را خلق می کند. او با درهم ریختن ساختار متن از تفصیل ها و شرح پیچ در پیچ داستان می کاهد و به ارائه ایده هایش برای رسیدن به فرم اجرایی المانی و استرلیزه می پردازد. بنابراین دنیایی طنزگونه ای را که به صحنه می آورد، با دنیای طنزگونه نویسنده متفاوت است. در واقع می توان گفت رویکرد طنز اجتماعی نویسنده در شیوه اجرایی کارگردان به کمدی موقعیت و کلام تبدیل می شود و ایده پردازی های نو کارگردان، به دلیل تفاوت رویکردش با نویسنده، راه به جایی نمی برد و به تبع این تفاوت نگاه از متن تا اجرا، همه اجزای نمایش از طراحی صحنه و لباس گرفته تا بازیگری و موسیقی قابل توجهش، که به صورت منفک هر کدام در جای خود مناسب است، نمی توانند در کنار هم نمایشی منسجم را برای مخاطب ارائه دهند.

در واقع نبود یگانگی در تحلیل و درک متن میان نویسنده و کارگردان از یک سو و درک ناآشنا بودن فرهنگ طنز درون داستان فرانسوی، که ایده اولیه نمایش از آن گرفته شده، (و این ناآشنایی می تواند برآیند روند ترجمه و تفاوت فرهنگی میان دو جامعه باشد)، از سوی دیگر موجب شده تا نمایش «شیش و هشت» در مجموع برای مخاطبش صرفاً یک اجرای مبهم از نظر مفهومی باشد و با وجود همه ایده های خلاقانه اجرایی که در طراحی صحنه، کارگردانی و به ویژه موسیقی منحصر به فرد فرشاد فزونی قابل رویت است، به نمایشی با روایتی تخت با ریتمی خسته کننده بدون داشتن رابطه علت و معلولی میان موقعیت های نمایشی تبدیل شود.

از سوی دیگر نرسیدن به عمق مفهوم و نشانه های طنز ظریف موجود در قصه کفاش و جیر جیر کفش و رابطه آن با دیدگاه شخصیت ها به مسایل روزمره و نیازهای طبیعی زندگی شان و طنز رفتاری، که باید به خوبی در بازی های کلامی و دیالوگ های به عمد موزون و اغراق شده نمود پیدا کند، موجب شده تا این طنز در بازی برخی بازیگران صرفا به شکل نوعی بازی تیپیکال کمیک در آید. آنچه مشخص است، تفاوت رویکرد نویسنده و کارگردان با مقوله طنز، که هر دو هم با آن آشنا هستند و در آثار قبلی خود همیشه به این مقوله توجه ویژه داشته اند، موجب شده تا مفاهیم استعاره ای درون متن در اجرای فرمالیستی و ساختارشکنانه نیما دهقان مستور بماند و نه تنها به خنده وا دارد، بلکه به پرتگاه کسالت بکشاند.

فروغ سجادی