من عاشق سینمام

درباره نمایش «سنگ ها در جیب هایش» به کارگردانی «پارسا پیروزفر»

پارسا پیروزفر از زمان بازی‌های تلویزیونی‌اش تا حضور در برابر دوربین سینما و بعدتر ورود به دنیای تئاتر، همواره علاقه و استعداد خود را به نقش‌های چالش‌برانگیز و دشوار نشان داده بود و شاید به همین دلیل، اغلب او را با فواصل طولانی در آثار هنری می‌بینیم. او بازیگری سختگیر و سختکوش است که از قضا ذهنی خلاق و دگراندیش نیز دارد. وقتی پیروزفر تصمیم گرفت کارگردانی نمایش را نیز بیازماید، به نظر می‌رسید از همان نخستین گام و انتخاب نمایشنامه «هنر» نوشته «یاسمینا رضا»، می‌دانست، قرار است چه چیزهایی را به تماشاگرش نشان بدهد و چه چیزهایی را نه. او از گام آغازین قصد داشت برخوردی نو و بیشتر شخصی با متون انتخابی‌اش داشته باشد. گرچه وفاداری‌اش به اصالت نمایشنامه‌ها، مانع از ایجاد ساختارهای نامتعارف در نمایش‌ها و به بهانه‎ تجربه شیوه‌های پیشرو و آوانگارد می‌شد.

این واقعه در نمایش دوم او، «گلن‌گری، گلن‌راس» نمود بیشتری داشت. پیروزفر در کارگردانی آن نمایش، از فرمی کلاسیک و روایتی خطی پیروی کرد و نتیجه خوبی از آن گرفت اما اینک او در سومین تجربه کارگردانی، با انجام حرکتی خلاقانه، دست به ریسک بزرگی زده و نمایشنامه‌یی پرپرسوناژ را با به هم ریختن قواعد اجرایی، محدودکردن کاراکترها به دو بازیگر و متمرکزکردن تماشاگر بر بازی‌ها و دیالوگ‌ها روی صحنه برده که خوشبختانه این‌بار هم قلابش به طعمه گیر کرده و صید پرباری برایش به ارمغان آورده. «سنگ‌ها در جیب‌هایش» هرچند که بیشترین موفقیت خود را مدیون نمایشنامه بی‌نقش «مری جونز» است، ولی نباید از کارگردانی هوشمندانه و ظریف پیروزفر به علاوه بازی خودش و همبازی بی‌همتایش «رضا بهبودی» غافل شد.

آنها در ترکیبی دو نفره به خوبی توانسته‌اند از پس ایفای نقش هر نوزده شخصیت نمایش بربیایند و این رویداد، چنان به درستی و درخشانی شکل گرفته که گویی تماشاگر هر کدام از شخصیت‌ها را به وضوح بر صحنه می‌بیند یا دست‌کم تجسم می‌کند. ضمن اینکه پیروزفر در «سنگ‌ها...»، شمایل تازه‌یی از خود عرضه و بر توانایی‌اش در اجرای نقش‌های کمدی تاکید می‌کند. همان طور که رضا بهبودی چنان در نقش خود غرق شده که مخاطب فراموش می‌کند این بازیگر را پیش از این در نمایش‌ها و نقش‌های جدی‌تری از جمله شخصیت نمایشنامه‌های «چخوف» با کارگردانی افرادی مثل امیررضا کوهستانی و محمدحسن معجونی دیده است.

پارسا پیروزفر و رضا بهبودی در این نمایش، بکر و تازه‌اند. تصویرهایی که در فضای به نسبت خالی صحنه می‌سازند، شخصیت‌هایی که خلق می‌کنند، همه برآمده از تسلط آنها در هنر بازیگری است. نکته آنجاست که کارگردان به سادگی می‌توانست برای هر نقش از یک بازیگر مشخص استفاده کند اما در عمل از این ترفند امتناع کرده و اجرای همه نقش‌ها را بر دوش خود و پارتنرش گذاشته است، حتی شخصیت‌های زن داستان را، بی‌آنکه به ورطه لودگی و کلیشه‌های رایج بیفتد و مخاطب تمام این تمهیدهای به کاررفته در نمایش را از سوی کارگردان می‌پذیرد و با اثر همراه می‌شود. به خاطر بیاورید لحظاتی را که بهبودی به جلد «میس کرولاین جووانی» فرو می‌رود یا صحنه‌هایی را که پیروزفر نقش‌های «شان نوجوان» و «شان کودک» را بازی می‌کند.

«سنگ‌ها در جیب‌هایش» نه به هدف خنداندن و سرگرمی تماشاگر علاقه‌مند به تئاتر که با قصد و نیت مهم‌تری تولید شده است. این نمایش همان قدر که با موقعیت‌ها و جمله‌های طنازانه‌اش تماشاگر را می‌خنداند، به همان میزان در لایه زیرین متن، با پدیدآوری بستری دراماتیک، مخاطب خود را در موقعیتی متناقض با جهان بیرونی اثر قرار می‌دهد. دو شخصیت اصلی نمایش، که دو سیاهی‌لشکر بینوا با دو رویکرد متفاوت نسبت به سینما و بازیگری هستند، با ایفای نقش‌های مختلف در فیلمی هالیوودی، تضاد موجود میان زندگی حقیقی با فضاسازی فیلمی را که به تدریج شکل می‌گیرد، نشان می‌دهند.

یکی از آنها دم از بی‌تفاوتی نسبت به فیلم و سینما می‌زند و جز به درآمد بیشتر و رفاه و آزادی نمی‌اندیشد و دیگری یک عشق فیلم خوشگذران و بی‌غم که یکسره در پی نزدیک‌شدن به ستاره‌های سینما و آرزویش برای تولید آن فیلمنامه مزخرفی است که نوشته. «چارلی کانلن» (رضا بهبودی) دلش را به همان حقوق بخور و نمیر روزانه‌اش برای حضور در نقش سیاه‌لشکر خوش کرده و حتی اگر فرصتی دست بدهد، از فرط خوشحالی به خاطر اندکی مخدرات و کمی خوشگذرانی کلاهش را به بالا پرتاب می‌کند و فریاد می‌کشد: «من عاشق سینمام!» و آنقدر این سرخوشی را صمیمی و طبیعی اجرا می‌کند که تماشاگر هم در شادمانی او شریک می‌شود و به این باور می‌رسد که «من هم عاشق تئاترم، به ویژه اگر رضا بهبودی یکی از بازیگرانش باشد!»

«سنگ‌ها...» برخلاف اغلب نمایش‌هایی که در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می‌روند و آثاری متوسط یا ضعیف‌اند، نمایشی آبرومند، حرفه‌یی و شایسته احترام است .

احمدرضا حجارزاده