روایت حرف های مگو

نگاهی به نمایش ”پوتین ها” به نویسندگی و کارگردانی ”کاوه مهدوی”

در رده بندی تلخ ترین خاطرات مردم جهان در تحقیقات مراکز بین المللی آمار و اطلاعات، مقوله جنگ، (مواجهه شدن مستقیم با این پدیده یا رصد آن در شکل رسانه ای) در رده دومین حوادث تلخ بشریت بعد از، از دست دادن عزیزان شناخته می شود.

این نکته در کنار جدا نبودن این پدیده شوم از زندگی و حیات بشر طی دو قرن اخیر و در نوردیدن تمامی پهنه ها و گستره های جغرافیایی از آسیا و اروپا گرفته تا آمریکا و آفریقا و حتی اقیانوسیه، باعث شده تا دامنه انتشار تلخ کامی های این رویداد تمامی جهان اثیری را در برگیرد و امروز بدون اغراق انسانی نیست که از آسیبی به نام جنگ شناختی نداشته باشد.

این مساله در استمرار بازتاب مقوله جنگ در زندگی اجتماعی مردم باعث شده تا طبق نظر «فوکو» (اندیشمند و فیلسوف معاصر) خاطره عمومی بشر از جنگ دیگر شکل پساخاطره ای نداشته باشد و در عینیت زندگی افراد جامعه جاری و ساری باشد.

در کنار تمامی این داشته ها و اطلاعات مبرهن، مقوله جنگ تحمیلی علیه ایران از طرف رژیم بعث که طولانی ترین جنگ قرن بیستم از نظر تاریخی را در بر گرفت به ماده خامی مناسبی برای تولید آثار فرهنگی و هنری بدل شد که در طول دوران جنگ تحمیلی و دهه های بعد از آن تا به امروز این شکل تولیدات فرهنگی با محوریت این مسله با فراز و فرودهای مختلفی ادامه داشته است.

بر همین اساس جشنواره تئاتر مقاومت که ادامه دهنده مسیر متعالی جشنواره تئاتر دفاع مقدس بود به شکل دو سالانه طی ادوار اخیر بار دیگر در قامت یک رخداد نمایشی سعی در تبلور بخشیدن به جامعیت آثار نمایشی در حوزه دفاع مقدس و مقوله فرامرزی مقاومت داشت که این روزها شاهد برگزاری چهاردهمین گام آن هستیم.

● توجهی به جا به حوادث مغفول دفاع مقدس

نمایش «پوتین ها» به نویسندگی و کارگردانی کاوه مهدوی که در دومین روز این رویداد در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر به صحنه رفت یکی از آن دست آثاری بود که بی تردید در مواجهه با مخاطبان خود سعی در تغییر نگرش و ذهنیت او با تم، موضوع و مضامین ته نشین شده مخاطبان با آثار نمایشی دفاع مقدس داشت.

آثاری که طی یک دهه اخیر با قرارگرفتن در چنبره تکرار و کلیشه های این گونه نمایشی به دلزدگی، افسردگی و سرخوردگی مخاطبان بدل شده اند بار دیگردر قامت تفکر و تبلور ذهنیت کارگردانان و نمایشنامه نویسان جوان در حال سپری کردن یک دوره نوزایی (رنسانس) مجدد است.

«پوتین ها» در بطن خود دست به بازتاب یکی از موارد مغفول مانده در عرصه تئاتر دفاع مقدس ما زده است و به زیبایی از کنار خطوط مسموم و کشنده قرمز این موضوع بدون درغلتیدن در دام واپس زدگی مخاطب و شعار و کلیشه به نحوی عبور کرده است که عموم مخاطبان با هر طرز فکری حتی اگر با گاردهای همیشگی برای حضور در سالن نمایش دهنده یکی از آثار دفاع مقدسی نیز حاضر شده اند را با رضایت از در تالار بدرقه می کند.

«پوتین ها» به قلم مهدوی در زیرکانه ترین حالت ممکن به بازتاب همراهی ایرانیانی پرداخته که به هوای وعده های رنگارنگ منافقان در جبهه های حق علیه باطل از سنگرهای خودی به سمت غیر خودی هایی برگشتند که تلخ ترین خاطره ها را برای ما از آن روزگاران شبنم و خون باران تا این روزهای آکنده از خاطرات و نوستالژی دفاع مقدس رقم زده است.

در این نمایش دو شخصیت دوست داشتنی و جذاب به نام های «چپی» و «راستی» در قالب یک زوج هنری حضور دارند که زیرکانه ترین انتخاب کارگردان و نمایشنامه نویس را که در این اثر هر دو مشترک هستند را به رخ می کشد.

این دو شخصیت که تا پایان اثر که مشخص می شود که پوتین های پای چپ و راست «اسفندیار» (با بازی علیرضا مهران) یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستند در طول کش و قوس روایت اثر، مدام ذهن تربیت شده مخاطب غرق در رسانه امروز را به سمت حزب های «چپ» و «راست» سیاسی جامعه هدایت می کنند، از مهمترین نقاط قوت این اثر در جنس تعلیق در روایت و عنصر شگفت زدگی داستان را با خود یدک می کشند.

«پوتین ها» روایت کننده داستان رزمنده ای است که بنا به یک اتفاق (به پا نداشتن پوتین ها در حین پریدن با چتر نجات و باز نشدن چترش و سقوط روی پوکه های داغ مانده از نبرد پای چپش را از دست می دهد) حسرت مبارزه و حضور در میادین نبرد را با خود به خانه می آورد.

حال این مرد با کوله باری از خاطرات در زندگی امروز بعد از مرگ همسرش به دلیل سرطان و عدم تمایلش جهت حضور در ارگان های نظامی و به رخ کشیدن سابقه جبهه و جنگ برای دریافت کمک های مالی جهت درمان همسرش با پسرش که بازیکن فوتبال است به چالشی اساسی خورده.

دختر وی در حالی که سعی دارد غمخوار پدر باشد سعی در ترمیم روابط برادر کوچکش با وی را دارد تا آنکه پسر که به تازگی قرارداد بازی در یکی از تیم های معتبر لیگ برتر فوتبال را به دست آورده از ناحیه پای چپ دچار مصدومیت شدیدی می شود که همین مساله رابطه او و حس همذات پنداری با پدر را هموارتر می کند.

مخاطب در سوی دیگر روایت داستان این نمایش ماجرای زندگی «سعید» را که یکی از حاضران در جنگ و همراه شده و فریفته شدنش با گروهک منافقان را پیگیری می کند، که کارش در جبهه ها سرقت پوتین های سربازان ایرانی و فانوسقه ها و مهمات آنها و سپردن شان به منافقان بود را دنبال می کند که حال از سوی همسرش برای گرفتن مدرک حضور در جنگ برای حل و فصل کردن مشکل خانه قدیمی شان برای فروش و سامان دادن به زندگی در هراسی ناخواسته از قرار گرفتن نامش در لیست سیاه با گذشته لبریز از تلخی هایش دست و پنجه نرم می کند و پایان نمایش خودکشی «سعید» را به دلیل عذاب وجدان سنگینش به همراه دارد و در دست داشتن پوتین های «اسفندیار» که روایت حضور آنها در خلال نمایش از زبان «چپی» و «راستی» می شنیدیم.

● بازی هایی که بار دیگر چشم ها برق انداخت

«پوتین ها» از آن دست نمایش هایی است که به وضوح امضای کارگردان را در روایت اثر به مخاطب می توان در آن رصد کرد. صحنه ای که با درایت مهدوی، با لته های به هم چسبیده به سه قسمت تبدیل شده تا خانه اسفنیار، خانه سعید و محل اختفای پوتین ها (چپی و راستی) را پیشاروی مخاطب نقش بندد و همین تنوع تصویری دالی بر سکون بازیگران و حرکات محدود آنها شده است که از قضا نه تنها این سکون به چشم اسفندیار اثر بدل نشده است که به مخاطب کمک می کند در کنار سوار شدن بر امواج تصاویر متنوع این اثر در خلال رفت و برگشت های متعدد نوری لحظه ای از پیگری داستان سه گانه اما متحد این اثر فارغ نشود.

علیرضا مهران در کنار روزبه اختری، معصومه شیخ زاده و جعفر کرمانی در اجرای نقش های «اسفندیار»، «چپی»، «سحر» دختر اسفندیار و «سعید» در اجرای نقش ها با قدرت و صلابت ظاهر شدند و در این میان علیرضا مهران بار دیگر نشان داد که در صورت انتخاب های هوشمندانه و فاصله گذاشتن میان دوری از صحنه هایش می تواند سیر صعودی خود را که مدتی با اخلال مواجه شده بود را با قدرت و صلابت بیشتری ادامه دهد.

موسیقی زنده نمایش در کنار انتخاب صحیح رنگ ها در طراحی لباس از دیگر نقاط ممیزه این اثر به شمار می رود و البته در فراز پایانی این نوشتار ذکر این مساله لازم است که گر چه در این اثر سعی شد تا تنها نقاط مثبت آن بنا به فرصت محدود این نوشتار ذکر شود اما «پوتین ها» بی شک خالی از ایراد و آسیب نیست؛ اما در جمیع شکل تولیدات نمایشی در حوزه دفاع مقدس آنقدر آثار قابل نقد وجود دارد که وقتی به اثری در خور تامل برخورد می کنیم لازم است با تغییر عینک تلخ بینی به روایت نقاط مثبت اثر پرداخته شود و امید آن رود تا این اثر در کنار تلاش مسوولان برای اجرای عمومی در فرصت زمانی بیشتری با تمرین و ممارست به اثری موفق تر و قوی تر بدل شود.

امین خرمی