قابل اعتنا, ولی ناقص

نگاهی به نمایش ”تو هرگز نخواهی گشت” به کارگردانی ”سامان خلیلیان”

در جوامع مردسالار، یا به بیانی وسیع تر پدرسالار، یکی از اساسی ترین نکات این است که قوام خانواده متکی بر شخصیت و جایگاه پدر است. این نه یک وابستگی ذاتی، بلکه فرهنگی و برآمده از ساختار نهادهای قدرتمند یک جامعه است.

این وابستگی به شخصیت و جایگاه پدر، به عنوان نقطه اتکا و ستون اصلی خانواده، باقی اشخاص را به حضور او به طور مطلق وابسته می کند. این وابستگی در روند تکامل خانواده اتفاق می افتد؛ یعنی امری است که در زمینه فرهنگی جامعه و نوع اقتصاد و اداره آن، در اعضایش درونی می شود و به هیچ وجه در ذات نهاد ریشه دار خانواده نیست، بلکه ساختارهای اجتماعی، باورهای عمومی و فرهنگ عامه، پدرسالاری (مرد سالاری) در خانواده را شیوه اصلی تحقق این نهاد می کند. این نظم خانوادگی، تبدیل به نظم اجتماعی هم می شود، جامعه پدر یا مردسالار جامعه ای است که از خانواده های پدر یا مردسالار تشکیل شده است و همان جایگاه هسته ای، کلان و قوام بخش پدر در خانواده، در جامعه هم به شکلی شمایلی و نمادین تحقق می یابد. حال وقتی یک امر بزرگ و برهم زننده ای چون جنگ رخ می دهد و مردان و پدران مجبور به ترک خانواده خود برای دفاع می شوند، آن ستون و مایه قوام خانواده و به طور طبیعی جامعه، جایگاه حضور خود را ترک می کند. جنگ اساساً مخرب و برهم زننده است و در جامعه ای، که بر یک ستون متکی است و اعضایش وابسته اند، طبیعی است که تخریب عمیق تر و آشوبناک تر رخ می دهد. مردان به عنوان ستون می روند و نظم جامعه پدر- مردسالار به طور طبیعی به هم می خورد.

نمایش "تو هرگز نخواهی گشت" تصویرگر چنین جامعه ای است. جامعه پدرسالار، که به سبب جنگ، نظامش تخریب شده و آشوب زده و بی نظم شده است. اولین و مهم ترین نکته مثبت نمایش در ساختار، اتکای آن بر موقعیت است. هر سه تابلوی نمایش، سه موقعیت اند که آدم ها به نوعی در آن گیر افتاده اند. موقعیت بنا به ماهیت خود نمی تواند نمایش را دچار زیاده گویی و طولانی بودن کند. موقعیت یعنی نقطه ای که شخصیت ها در تضاد و مسئله ای چالش برانگیز و کشمکش زا گیر کرده اند و به دنبال عبور از آن موقعیت و حل گره های پیش آمده حاصل از آن اند. بیشتر نمایش ها با شروع از وضعیت، معرفی و مقدمه چینی فضا و آدم های نمایش به موقعیت می رسند، اما اتفاقاً بهترین نمایش ها آن هایی اند که از میانه موقعیت شروع می کنند و در خلال رشد و توسعه داستان، شخصیت ها، زمینه و فضا را هم به طور طبیعی و در دل موقعیت دراماتیک می سازند.

"تو هرگز نخواهی گشت" از موقعیت شروع می کند و نقاط مثبت اولیه این انتخاب را هم با خود دارد؛ مسئله ای مطرح است و شرایط طبیعی روی صحنه وجود ندارد و ما از میانه آن شرایط وارد داستان می شویم. اما آنچه مشکل نمایش می شود این است که شخصیت ها را در دل موقعیت نمی سازد و به لحاظ شخصیت پردازی و توسعه شفاف داستان، موفق نیست. موقعیت مطرح می شود و داستان به شکلی طرح گونه تحقق می یابد که تحققی ناقص است و هیچگاه چفت و بست کامل در هیچ یک از پاره ها صورت نمی گیرد. برای مثال هر سه تابلوی نمایش با ریتمی خوب شروع و با جذابیت طرح می شوند، اما مشخص است که عنصر اصلی مورد نظر نویسنده غافلگیری و افشای داستانی است که با مونولوگ یک یا دو شخصیت اتفاق می افتد. به این صورت به جای شفاف شدن شرایط داستان و شخصیت ها، تنها یک روایت تکان دهنده یا یک زاویه غافلگیرکننده درباره واقعه ای تعریف می شود و آن تابلو اینگونه به پایان می رسد. این گونه موقعیت بیشتر از سیری دراماتیک، تبدیل به روایت یا حکایتی از یک واقعه می شود.

تکنیک انتخاب یک پرسشگر در هر موقعیت باز، از آن انتخاب های خوب نویسنده است که با چینش خوب و ساده کارگردان قابل هضم شده و تحقق یافته، اما همین ایده درست، دراماتیک و کمک کننده به شفافیت موقعیت، در جایی متوقف می ماند و پرسشگر خاصیت فعال خود را از دست می دهد و مبهوت مونولوگ شخصیت یا شخصیت هایی می شود که در یکی از سه تابلو، محور نمایش اند.

تنها سیر موجود در نمایش آشکار شدن تدریجی واقعیت و غافلگیری تماشاگر در افشا شدن جایگاه هر یک از شخصیت ها نسبت به آن واقعیت است. ظرفیت خوب و انتخاب های پایه ای درست "تو هرگز نخواهی گشت" در متن بیشتر عقیم مانده و توسعه لازم را نیافته و در کارگردانی با وجود چینش های صحیح و طراحی ساده و خوب میزانسن ها و تحقق شفاف موقعیت ها، گاهی اغراق هایی (در بازی یا در نورپردازی و موسیقی) صورت گرفته که نگاه موشکاف و واقعگرای درام را تحت شعاع قرار داده است. با وجود این، نمایش "تو هرگز نخواهی گشت" واجد یک نگرش عمیق وپیچیده در دیدن واقعیت پدیده جنگ و جامعه دچار آن است که در کنار برخی انتخاب های خوب تکنیکی این اثر را قابل اعتنا کرده است.

علیرضا نراقی