در انتظار روزهای طلایی

نگاهی به نمایش ”در انتظار گونی” به نویسندگی و کارگردانی ”کاوه مهدوی”

"در انتظار گودو"ی ساموئل بکت را حتی اگر مهم ترین نمایشنامه نیمه دوم قرن بیستم ندانیم، نمی توانیم در فهرست پنج نمایشنامه برتر این دوران از آن یاد نکنیم. تصویر دو ولگرد که در یک جاده بیرون شهر منتظر آمدن گودو هستند، امروز حتی برای آنانکه این نمایشنامه را نخوانده اند و یا اجرایی از آن را بر صحنه ندیده اند، تصویر آشنایی است.

همانگونه که تراژدی "هملت"، شاهکار جاودانه ویلیام شکسپیر، تا امروز نه تنها بارها و بارها در اقصی نقاط دنیا به صحنه رفته، بلکه ده ها و صدها اقتباس نمایشی یا سینمایی از آن انجام شده است، اجرای نمایش در "انتظار گودو" نیز همواره برای بیشتر کارگردانان تئاتر وسوسه کننده است. از سوی دیگر جادوی گودو سال هاست که نویسندگان را به اقتباس های گوناگون از این نمایشنامه ترغیب کرده است. در ایران نیز ولادیمیر و استراگون بارها این بخت را یافته اند که بر صحنه های مختلف تئاتر در تهران و شهرستان ها به انتظار گودو بایستند و چه بسیار که تغییر نام داده و با اسامی و هیئت هایی دیگرگون وظیفه ابدی انتظار را به جای آورند. این بار و در نگاه کاوه مهدوی ولادیمیر و استراگون، جامه نمایشگران نمایش سنتی ایرانی پوشیده اند و نه گودو که اوستای نمایش را انتظار می کشند. آن ها همچون ولگردهای دوست داشتنی بکت، جاده ای را برای انتظارشان انتخاب کرده اند و امیدوارند که روزی اوستا بیاید و آمدنش آن ها را از این سرگشتگی برهاند.

در اقتباس کاوه مهدوی از "در انتظار گودو "، که با نام "در انتظار گونی" در خانه نمایش به صحنه رفته است، بچه مرشد داستان سیاه و پهلوان را روایت می کند که در بهت ناشی از بی وفایی روزگار، هر روز دمادم غروب، کنار جاده ای به انتظار اوستا می مانند. آن ها برای گذران وقت با هم صحبت می کنند و خاطرات گذشته شان را مرور می کنند. سیاه و پهلوان این بخت را دارند که همچون ولادیمیر و استراگون با پوتزو و لاکی دیدار کنند و هر شب پیغامی از اوستا دریافت کنند که آمدنش را به روز بعد موکول کرده است. " در انتظار گونی" نمایش سنتی ایرانی نیست، اما با بهره گیری از نشانگان بصری و شیوه های اجرایی نمایش های سنتی کوشیده است، ادای دینی به سنت رو به فراموشی نمایش ایرانی داشته باشد.

سه نوع اساسی اقتباس در ادبیات دراماتیک وجود دارد: آزاد، وفادار، لفظ به لفظ.

اقتباس ادبی آزاد: عموماً یک ایده، یک موقعیت یا یک شخصیت را از منبع ادبی می‌گیرند و آن را به گونه‌ای مستقل می‌پرورانند. اقتباس آزاد دراماتیک را می‌توان به پرداخت شکسپیر در ایده‌ای که از پلوتارک یا باندلو گرفته،‌ تشبیه کرد. سریر خون که آن را آکیرا کوروساوای از مکبث شکسپیر بدل به روایت کاملاً متفاوتی کرده و در ژاپن قرون وسطی رخ می‌دهد.

اقتباس دراماتیک وفادار: در این نوع، هنرمندی می کوشد که با حفظ روح اثر اصلی تا حد ممکن، منبع ادبی را در قالب ادبیات دراماتیک باز‌آفرینی کند. تام جونز اثر تونی ریچاردسون نمونه‌ای از اقتباس وفادار است. بخش عمده ساختار داستان، رویدادهای اصلی‌اش و بسیاری از شخصیت‌های مهم آن در فیلمنامه فیلم، نوشته جان آزبورن، حفظ شده، اما در کل فیلم ترسیم صرف رمان تام جونز نیست.

اقتباس‌های دراماتیک لفظ‌به‌لفظ: منحصراً به اقتباس از نمایشنامه مربوط می شود؛ به عنوان نمونه می توان به فیلم چه کسی از ویرجینا وولف می‌ترسد، ساخته مایک نیکولز، بر اساس نمایشنامه ادوارد آلبی اشاره کرد.

اگرچه در برشور نمایش،‌ "در انتظار گونی" را برداشتی آزاد از "در انتظار گودو" ی ساموئل بکت دانسته اند، اما به زعم من می توان آن را نه برداشت آزاد که اقتباسی وفادارانه به نمایشنامه "در انتظار گودو" دانست. آنچه "در انتظار گودو" را به اثری ممتاز و بی بدیل مبدل کرده، معجزه بکت در استفاده از ساحت زبان و بازی های کلامی ( به عنوان نشانه: معماری متقارن دیالوگ ها یا تکرار هوشمندانه جملات به شکلی که به قلب مفهوم اولیه منجر می شود) برای ترسیم وتصویر نگاه فلسفی او به آرمان های انسان معاصر است. در نمایش "در انتظار گونی" گاه برخی دیالوگ های "در انتظار گودو" عیناً از دهان شخصیت های نمایش شنیده می شود و از دیگر سو با اندکی دقت می توان نگره فلسفی بکت به روزگار انسان معاصر را در لایه های زیرین نمایش جستجو کرد. گرچه باید به این نکته نیز توجه کرد که تفکیک شخصیت و کنش های ولادیمیر و استراگون در نمایشنامه بکت اینجا چندان با دقت و توجه دنبال نشده است. اگر آنجا استراگون فردی غریزی با اطوارهای بعضا کودکانه است و ولادیمیر روشنفکری معقول به نظر می رسد، اینجا به جز در برخی لحظات میان رفتار، کنش ها و منش سیاه و پهلوان تفاوت معنی داری به چشم نمی خورد.

گذشته از سیاه و پهلوان، که بدل ولادیمیر و استراگون اند، پوتزو و لاکی مستقیما از " در انتظار گودو" به " در انتظار گونی" راه پیدا کرده اند. پوتزو اینجا خود را صاحب صحنه می داند؛ او به عنوان نماینده جریان تئاتر مدرن، همان است که در لوای شیوه های مدرن تئاتر، اکنون نمایش سنتی را به گوشه ای رانده، اما همانطور که به سادگی قابل درک است، خود از هر جوهره ای تهی است. لاکی همچنان برده ای است که به پوتزو خدمت می کند و بی خویشتن هرچه از پوتزو دستور می رسد، اطاعت می کند، اما در نهایت آن ها نیز مستاصل اند. پوتزو و لاکی هم در بی عملی مانده اند و حرف هایشان به عمل خاصی منجر نمی شود.

بچه مرشد، که جایگزین شخصیت پسر در نمایشنامه بکت است، اینجا علاوه بر نقش پیام آوری از جانب اوستا، راوی داستان سیاه و پهلوان هم هست. به نظر می رسد در نبود مرشد ( اوستا)، بچه مرشد وظیفه روایت را بر عهده گرفته و در نهایت اوست که صحنه ها را تعریف کرده و شخصیت ها را به صحنه خیمه شب بازی، مانند نمایش، فرا می خواند. هرچند در این روایت بیان صریح پیوندهای میان دو نمایشنامه (اصلی و اقتباسی) زائد به نظر می رسد. مقایسه دایم صحنه های دو نمایشنامه از سوی بچه مرشد برای مخاطبان نه بایستگی دراماتیک دارد و نه به فهم بهتر داستان کمکی می کند.

دیالوگ های نمایش سه دسته اند که با دقت بسیار در نمایش کاربرد یافته اند. دسته نخست مستقیما از " در انتظار گودو" به نمایش راه یافته اند؛ دسته دوم از دیگر نمایش ها آمده اند و دسته سوم از آن کاوه مهدوی اند. باید پذیرفت که دیالوگ های دسته سوم الزاماً به قوت و قدرت دو دسته قبل نیست. اشارات مستقیم و غیر مستقیم شخصیت ها (به خصوص سیاه) به وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روز، اگرچه در راستای وظیفه ذاتی شخصیت سیاه در متلک گویی و اشارات صریح به وقایع پیرامون است، اما در نمایش آنطور که باید و شاید از آب در نمی آید و یک دستی دیالوگ های نمایش را ناخواسته تحت الشعاع خود قرار می دهد.

یکی از نقاط قوت نمایش، که نمی توان به سادگی از آن گذشت، طراحی و اجرای هوشمندانه و دقیق موسیقی مورد نیاز برای اجرای چنین نمایشی است. فرنام فرهنگ با شناخت دقیق از نیازهای موسیقایی نمایش، پیوندی ستودنی میان موسیقی و نمایش برقرار کرده است. رنگ آمیزی مناسب موسیقی در طول نمایش باعث می شود، موسیقی هم فضای مناسب برای هر صحنه را ایجاد کند و هم در شیوه اجرای نمایش سنتی (روحوضی، خیمه شب بازی و سایه بازی) آنطور که باید و شاید در خدمت اجرای نمایش قرار گیرد.

به نظر می رسد خانه نمایش مکان مناسبی برای اجرای نمایش "در انتظار گونی" است. فضای محدود صحنه خانه نمایش، اگر چه در ابتدا برای اجرای نمایش و حرکات آزادانه بازیگران، تنگ تر از حد لازم به نظر می رسد، اما در ادامه نمایش، کاملاً در خدمت ایجاد فضاهای بصری مورد نیاز قرار می گیرد. طراحی صحنه نیز به تقویت ظرفیت صحنه برای اجرای نمایش کمک شایانی کرده است. ( به عنوان نمونه می توان به لته فوقانی اشاره کرد که علاوه بر ایجاد منظر، در صحنه سایه بازی کارکردی دیگرگونه می یابد.)

همانگونه که پیش تر گفته شد، "در انتظار گونی" ادای دینی است به نمایش سنتی ایرانی که حالا در هیاهوی تئاتر مدرن روز به روز کم رونق تر می شود. "در انتظار گونی" را همچنان اقتباسی وفادار به شاهکار بکت می دانم؛ از آن روی که سیاه و پهلوان همچون ولادیمیر و استراگون به انتظار ایستاده اند، تا شاید با آمدن اوستا اوضاعشان بهتر شود؛ حال آنکه اوستا نیز همانند گودو دیگر نه مجال و نه خیال آمدن دارد و هر روز آن ها را به روز دیگر حواله می دهد.

علی جعفری فوتمی