نگاهی به نمایش ”توطئه” نوشته ”بریز مجید” و کارگردانی ”أشتی کمال” از کردستان عراق

توطئه داستان عشق دختر خان گولی و جوان باغبان سهراب کاخ است که به دلیل ناممکن بودن وصلت شان از کاخ فرار می کنند خان که اعتبارش در خطر است تصمیم می گیرد دختر و پسر را بکشد و به یابندۀ آنان نیز هزار سکه پاداش دهد

"توطئه" داستان عشق دختر "خان" (گولی) و جوان باغبان (سهراب) کاخ است که به دلیل ناممکن بودن وصلت شان از کاخ فرار می کنند. "خان" که اعتبارش در خطر است تصمیم می گیرد دختر و پسر را بکشد و به یابندۀ آنان نیز هزار سکه پاداش دهد.

در این کار یکی از نزدیکانش به نام "مشیر آقا" افرادی را اجیر می کند. "گولی" و "سهراب" در خانۀ دوست قدیمیِ پدرِ "سهراب" (حاجی صلاح) پنهان شده اند. اما "حاجی صلاح" با شنیدن خبر مقدار پاداش، وسوسه می شود و آنها را تحویل خان می دهد. هنگامی که "همسر خان" (مادر گولی) از نقشۀ قتل دخترش آگاه می شود تصمیم می گیرد از مرگ دخترش جلوگیری کند از این رو با کمک نمایندۀ سلطان - که "خان" زیر نظر او حکومت می کند-و "مشیر آقا"، همسرش را می کشد و با "مشیرآقا" ازدواج می کند.

به مناسبت آنکه نمایش "توطئه" در بخش بین الملل جشنواره بین المللی نمایش های آیینی- سنتی اجرا شده است، نوشتار حاضر را صرفاً به نمودها و مضمونی که قرابت با آیین و سنت داشته باشد، محدود خواهم کرد.

اگر در نمایش "توطئه"، بخواهیم به دنبال نمودهای آیینی- سنتی باشیم، آن نمودها در سه مورد خلاصه می شوند:

۱- لباس

۲- موسیقی

۳- حرکت

یعنی اجزایی که الزاماً دراماتیک نیستند و ارتباطی با کنش داستان ندارند و تنها به هویت بخشی اثر کمک می کنند. برای مثال لباس های کردی تنها به ما می گویند که مکان داستان در خطۀ "کردنشین" و داستان دربارۀ "کردها" است. همین کار را موسیقی و حرکت موزون کردی نیز انجام می دهند. در نتیجه این سه نمود در واقع بیانگر یک چیزاند: ما تماشاگر نمایشی از "کردستان عراق" هستیم.

اما اگر بخواهیم به نمودهای فوق اکتفا نکنیم و در جستجوی مضمونی آیینی و سنتی باشیم و بنیان اسطوره ای اثر را بیابیم می بایست به تقابل خیر و شر در داستان بپردازیم. در نمایش "توطئه" نیروی "شر" در کسانی چون (خان، مشیرآقا، مادر، مزدوران، نمایندۀ سلطان و حاجی صالح) تجسم می یابد و نیروی "خیر" در عاشق و معشوق داستان یعنی "گولی" و "سهراب". اما آنچه که نیروی "شر" را فعال می کند همان نیروی "خیر" است. چون عشق پدید می آید نیروهای "شر" برای غلبه بر عشق و حفظ برتری خویش فعال می شوند و توطئه ای آغاز می کنند. از این رو "توطئه" محصول کنش نیروهای "شر" است. حفظ موقعیت نیروی "شر" در طراحی صحنه و نورپردازی نمود یافته است. برای مثال در انتهای صحنه تار عنکبوت بزرگی ساخته شده که در جریان داستان توسط "مشیرآقا" نیز تارهایی به آن اضافه می شود. این تار عنکبوت تسلط نیروی "شر" را نشان می دهد و بیان می دارد که تار و پود سیاست و حکومت "خان" مبتنی بر نیروی "شر" است. در نورپردازی نیز کارگردان تلاش کرده تا با ایجاد فضاهایی سایه روشن تاکیدی بر همان کارکرد تارعنکبوت داشته باشد، به طوری که مخاطب تنها در ۳ یا ۴ صحنۀ کوتاه نمایش را با نور عمومی مشاهده می کند.

در نمایش "توطئه" نیروی "خیر" تنها در دو موقعیت تاثیر گذار است. نخست فرار عشاق، که منجر به بازتولید "شر" می شود و دیگر زمانی که مادر به قصد نجات دخترش قصد قتل "خان" را می کند. در این دو موقعیت یک چیز مشترک است: نیروی "خیر"، شرارت را بازتولید می کند. مجازات شدن "سهراب"، که باغبان (کشاورز) بوده، به عنوان تجلی نیروی باروری و قربانی شدنِ نیرویِ جوان، نمودی از بازتولید شرارت است. از این رو شخصیت های نمایش و عناصر آن تنها در بازتولید "شر" مشارکت دارند و آن دو گانۀ "خیر" و "شر" که بن مایه ای اسطوره ای است از میان می رود. این رویکرد کلی که "تک بُعدی" است در شخصیت پردازی و تصمیم هایِ شخصیت ها نیز اثر گذاشته است؛ شخصیت "مشیرآقا"، "خان"، "نمایندۀ سلطان" و مزدوران از ابتدا تا پایان نمایش "شر" مطلق هستند؛ به هیچ وجه دیگری از شخصیت شان که در تناقض با شرارت باشد پرداخته نشده است. شخصیت مادر نیز که برای جلوگیری از مرگ "گولی" نقشۀ قتل همسرش را پی ریزی می کند نیز همان وضعیت را دارد. چنین دیدگاهی نسبت به شخصیت پردازی از آن رو دچار مشکل می شود که علت و ضرورت ازدواج مادر با قاتل همسرش نامشخص است؛ مادری که برای نجات "گولی"، همسرش را می کشد و به یک باره عاشق "قاتل، قدرت و استمرار موقعیتش در مقام همسر خان" می شود. همچنین است وضعیت "نمایندۀ سلطان" که به یک باره با مادر و قاتل همدست می شود و علیه "خان" قرار می گیرد. این تحول به یک باره و در عرض چند دقیقه صرفاً برای تکمیل شدن آخرین حلقۀ سیطرۀ شرارت است.

باید توجه داشت که یک رویداد اسطوره ای بر اساس جدال ها، مکاشفات، تغییرات و تبدلات دو نیروی متخاصم ساخته می شود. ساختار اسطورۀ "هراکلس"، جدال "اهورا و اهریمن"، "مهابهارات"، "ایزیس و ازیریس" و یا "ولکان" در اساطیر ژرمنی دربردارندۀ کنش های فوق هستند؛ از این رو نمایش "توطئه" به دلیل پرداخت ضعیف نیروهای متضاد در ساختار اسطوره ای اش دچار مشکلات بسیاری است و نویسنده و کارگردان تحلیل درستی از تخاصم نیروهای متضاد و وجهۀ اسطوره ای نمایش اش ندارد.

اگر هنر آیینی- سنتی را هر آنچه که از گذشته به ارث رسیده است، بدانیم آنگاه نمایش "توطئه" از نظر اجرا، ساختار و داستانی که در حکومت فئودالی رخ می دهد، نمایشی آیینی و سنتی است.

عرفان ناظر