سیندرلای مجازی

درباره نمایش جدید جلال تهرانی

نمایش سیندرلا کار تازه جلال تهرانی این‌بار با دراماتورژی متفاوتی به صحنه کشیده شده است. در اینجا سیندرلا یعنی راه‌رفتن روی لبه‌تیغ. زنی مبهوت و غرق در خیالات خویش در عرض صحنه‌ای قدم برمی‌دارد که از دوسو شیبی آهسته دارد. شیبی که هر لحظه ممکن است وی را به چپ یا راست بغلتاند و سرنوشتی دیگرگونه برایش رقم زند. زن اما به‌آرامی و نظاره‌گرانه می‌رود و می‌آید، با لنگه‌کفشی بر پا و گاهی اگر بی‌کفش می‌رود، باز آنگونه راه می‌رود که گویی لنگه کفش‌ جادویی به پا دارد. او در خیال‌هایش خود را سیندرلا می‌داند، پیش از اینکه سیندرلایی در کار باشد. اما شایعات چون مرواریدهای غلتان چرخ می‌خورند و پراکنده می‌شوند تا سیندرلا هردم به پله‌های مارپیچی که در سمت راست صحنه تدارک دیده شده، نزدیک و از آن بالا رود، آن جایگاه زیبا و باشکوه شهرت و قدرت. سیندرلا برای نام می‌جنگد.

او گاه خود را با همان لباس خدمتکاری‌اش بالای چارچوبی خطرناک می‌بیند و نگاه از او می‌دزدد. سیندرلای خدمتکار در دنیای کودکانه و معصومش، راه نیمه‌کاره و نامطمئنی را جارو می‌زند، آواز می‌خواند و در نگرانی انتظار می‌کشد. هر دو منتظر می‌مانند تا رخدادها، زنجیره‌ای به هم پیوسته از خیانت و خشونت بسازند و قربانی تقدیم شود. قربانی، سروانی است که زن تنها با بازگویی فالش، وی را به بازی خطرناک خود فرامی‌خواند. زن در فالش دیده که راس ساعت ۱۲ کشته می‌شود. شاید به دست همسرش ژنرال، شاید به دست زنی رقیب. یک نفر در فال زن به قتل می‌رسد و آن، خود سروان است، به مثابه پله‌ای که سیندرلا اولین گامش را به روی او می‌گذارد. سیندرلا شهرت می‌جوید و شهرت بی‌شک، به خون بسته است.

ژنرال کشته می‌شود و سروان در محاکمه‌ای یکسویه به جرم قتل ژنرال به دار آویزان می‌شود. چه کسی ژنرال را کشته است؟ این واقعیت چندان اهمیت ندارد. دادگاه را کسانی می‌گردانند که تن به بازی سیندرلا می‌دهند. آنها که برای اولین‌بار وی را به نام سیندرلا می‌خوانند و شوق‌شهرت را در نگاه او ردیابی کرده‌اند، به سود خود فالش را به حقیقت بدل می‌کنند. اما تا کی؟ فرصت کم است. سیندرلا پایان بازی را در فال چاقویش دیده است. هرکسی می‌تواند سیندرلا باشد. زنی با چشمانی کمرنگ یا پررنگ. سیندرلا خودش را انتخاب می‌کند. در قصه سیندرلا، شاهزاده آخرین کسی است که به صحنه می‌آید و نقشش تنها یک شب رویایی‌‌ رقص با سیندرلاست. در متن جلال تهرانی اما ژنرال دستاویزی چندان خرد و کوچک، که پیش از شروع نمایش قتلش طراحی شده و از بازی بیرون گذاشته می‌شود. کسی از مرگ ژنرال نمی‌رنجد بل همه از آن استقبال می‌کنند.

ژنرال باید بمیرد تا بتواند سیندرلا را حیات بخشد و شکوفا کند. شاهزاده، دختری خدمتکار را به ملکه بدل می‌کند. موقعیتی که وی در خواب هم نمی‌دید یا تنها در خواب می‌توان دید. رویاهای سیندرلا به واقعیت بدل می‌شود تنها اگر زمان از دست نرود. سیندرلا یعنی گلاویز شدن با زمان. درست ساعت ۱۲شب جادو به پایان می‌رسد و باید از خواب شیرین بیدار شد.

سیندرلا خوابش را در بیداری نیز جست‌وجو می‌کند. کافی است یک‌بار دیگر عشق فراموش شده سروان نسبت به خود را یادآوری کند و اطرافیان را به نگرانی وا دارد. به خصوص مادر سرهنگش را که با سر بازکردن این عشق فراموش شده همچون خرسی زخمی بیدار می‌شود و قربانی می‌گیرد. سروان به این خرس وحشی شلیک می‌کند. خرسی که شایعه را می‌پراکند و سروان را که دیگر غریبه شده، از پا در می‌آورد. مادر تنها به مصلحت می‌اندیشد و برای رسیدن به مقصود حاضر است از دخترش نیز بگذرد. او می‌خواهد هر طور شده از شر سروان خلاص شود و بهانه‌هایش نیز فراهم است. بی‌هیچ پرسش و پاسخی. در سازوکار بازی قدرت هیچ‌پرسشی طرح نمی‌شود. همه‌چیز از قبل طراحی می‌شود. کسی سوال نمی‌کند.

همه می‌دانند، تنها به بازی‌ها تن می‌دهند. سرهنگ کهنه‌کار نیز سوال نمی‌کند، انجام می‌دهد. برای او فرقی ندارد سیندرلا نام چه کسی است. سیندرلا اساسا نام هیچ دختری نیست. همچنان که می‌تواند نام هر دختری باشد. جزیی است نماینده کل. مادر سیندرلا به تیمسار می‌گوید: قبایل ماتائو قادرند تا عدد «سه» بشمارند و به بیش از آن می‌گویند «خیلی» اما نکته اینجاست که وقتی تعداد از حد «خیلی» هم گذشت، اصطلاحی برای آن سراغ ندارند جز آنکه باز بگویند«سه».

سه اول از سه دوم مهم‌تر است زیرا که از «خیلی» هم فراتر است، زیرا که مجاز است. دنیای سیندرلا مجازی است. اصلا سیندرلا خود مجاز است. سیندرلای پیش از سیندرلا شدن تنها یک سیندرلاست، نامی خاص برای دختری خاص. ولی سیندرلای پس از آن، دیگر حتی سیندرلا نیز نیست. کلی‌‌ای مجازی است. درک این مفهوم سخت دشوار است. به‌خصوص برای تیمسار که نمی‌تواند بیشتر از سه‌متر را ببیند و با این حال اصرار دارد احمق نخوانندش. تیمسار اما احمق است چراکه قادر نیست درکی از مجاز داشته باشد. شایعات تنها قادرند دنیایی مجازی بسازند. سیندرلای مجازی. دنیای ما پر شده از مجاز. سیندرلا اما به قتل می‌رسد چون مجاز می‌شود. او از دایره واقعیت پا بیرون می‌گذارد و فراموش می‌شود، چون شایعه است. شایعه یعنی چیزی که همه می‌دانند و چیزی که همه می‌دانند چیزی فراموش شده است. سروان در آخرین دقایق زندگی‌اش درست راس ساعت ۱۲ از سیندرلا می‌خواهد چشم‌هایش را باز کند و واقعیت را ببیند چرا که تنها او است که می‌تواند بیدار شود اما صدای کلاغان بلند است و سیندرلا بالای چارچوب مارپیچ، مبهوت برجا می‌ماند.

افسانه شفیعی