گیرایی و طرد

نگاهی به نمایش ”پوتین های عمو بابا” نوشته و کارگردانی ”شهرام کرمی”

"پوتین های عموبابا" نمایشی درباره جنگ است؛ جنگی که در آن آدم ها زخم می خورند و از بین می روند و یا گم و گور می شوند.

اما در این نمایش خود جنگ محور نیست، بلکه پشت جبهه و خانواده هایی که سربازانی در جنگ دارند، محور قرار گرفته اند تا ببینیم آسیب های ناشی از جنگ در یک خانواده چه تبعاتی دارد.

● یک مادر

مادری (با بازی رویا افشار) که یک پسرش را در جنگ از دست داده، اصرار می کند پسر دومش با همسر پسر اولش ازدواج کند. این پسر (با بازی سیروس همتی) که سن چندان بالاتری از پسر برادرش (با بازی پرهام دلدار) ندارد، شرمسار است که حالا به جای عمو بودن و همبازی و هم صحبت بودن بخواهد نقش بابا بودن را برایش بازی کند. همچنین او و نقره (همسر برادر، با بازی پریسا مقتدی) از این قاعده نامرسوم شرم دارند. به هر تقدیر اصرار مادر است و هر دو چاره ای جز پذیرفتنش ندارند. یک بازی که در آن سرانجام، قابل اعتنا نیست، زیرا عموبابا برای گریز از این شرایط تن به جبهه و جنگ می سپارد، بی آنکه بداند چه سرنوشت تلخ و سختی انتظارش را می کشد. این گم شدن یا اسارت باعث و بانی تلخکامی و افسردگی بیشتر نقره می شود که نتیجه اش هم دق مرگ شدن نقره است؛ مرگی که اصلا قابل پیش بینی نیست. حالا جنگ تمام شده و زمانی که عموبابا از اسارت برمی گردد، بچه برادر بزرگ شده و مادر به تنهایی در بزرگ کردن نوه همت گمارده است. عمو هم معلوم نیست در نبودن نقره دچار چه سرنوشتی بشود؟!

● خرده پیرنگ

سعی و تلاش شهرام کرمی در ادامه نمایش "بلوط های تلخ" این بوده که در بستر مینی مالیستی، اثری درخور تامل را بنا کند. البته انگار هنوز آن تمرکز لازم را برای سامان بخشیدن به این وضعیت نداشته یا نیافته است، چون خیلی راحت می شد چندپارگی در اثر را ناشی از عدم تمرکز ارزیابی کرد وگرنه وی نویسنده و کارگردانی است که به زیبایی می داند چه راهی را برود که نتیجه بخش هم باشد.

ساختار نمایشنامه مینی مالیستی، به جای آنکه متکی بر طرح یا پیرنگ باشد، اصطلاحا دچار خرده پیرنگ می شود. اگر بدانیم که پیرنگ تعریفش، سلسله رویدادها مبتنی بر روابط علت و معلولی است، در خرده پیرنگ تغییرات اساسی در این تعریف ۲۵۰۰ ساله ارسطو صورت خواهد گرفت. در خرده پیرنگ رویدادها از آغاز تا پایان تحلیل می رود و با کاهش در این روند پایان آن نیز بسته نخواهد بود و در این باز ماندن نمایش، طرح یک یا دو پرسش جایگزین خواهد شد، زیرا در پیرنگ همه چیز از ابتدا تا پایان مشخص است و به همه پرسش ها پاسخ لازم داده خواهد شد، اما در خرده پیرنگ این پایان و پاسخ ها به تماشاگر واگذار می شود. در این نمایش احساس می شود با مرگ نقره بازگشت عمو چندان هم کارساز نیست، زیرا او از وضعیت مواجهه با نقره گریخته است، حالا آمدن و نیامدنش چندان کارایی لازم را به لحاظ خط داستانی و جنبه دراماتیک ندارد. اما اگر نقره زنده می ماند، آن وقت تکرار وضعیت این پرسش را به دنبال داشت که آیا بازهم گریختنی در میان است، یا این دو به عشقی لازم الاجرا تن خواهند سپرد؟ به گونه ای با آمدن عموبابا، پایان باز و تعلیق نهایی ایجاد می شد.

● تردیدهایی در هدایتگری

شهرام کرمی همچنین در هدایت بازیگران با تردیدهایی مواجه است، زیرا هر بازیگر راه خود را رفته، بی آنکه همگرایی و شکل و شمایل درست تکنیکی در بازیشان موج بزند. می توانی حس کنی که اقتدار بازی رویا افشار در نقش مادر یا مادر بزرگ بسیار زیبا و قابل درک و لمس است. او دردمندانه یک مادر را به بازی می گیرد و در چالش با این نقش مهم، نهایتا رفتارهای ریز و زیرکانه را به کار می گیرد. بازی دو جانبه سیروس همتی در نقش عمو هم بسیار زیبا و پررنگ است و حتی خانم پریسا مقتدی در نقش نقره مقتدرانه حضور دارد، اما او تابع وضعیتی ناتورالیستی است تا اینکه بخواهد در همگرایی با یک وضعیت مینی مالیستی حس هایش را کمتر کند. حتی اغراق های رویا افشار هم در این وضعیت کمکی به جنبه مینی مالیستی نمی کند. در این وضعیت طبیعت گرایی یک اصل است، اما با حداقل ترین حس ها و رفتارها تعریف پذیری خود را ممکن خواهد کرد. نمونه های درخشان این نوع بازی را در کار قبلی این گروه، مثلا در "بلوط های تلخ" داشتیم و از دیگر نمونه ها می توان به بازی در آثار امیررضا کوهستانی و به ویژه "رقص روی لیوان ها"، "ایوانف"، "تجربه های اخیر" و.. اشاره کرد. در نمایش های کوهستانی آن قدر حرکات ریز می شود که باید این حرکات مینیاتوری را در حرکت دهان و اصطلاحا لبخوانی بازیگران مشاهده کرد و در "ایوانف" حتی پا را از این هم فراتر می گذارد و بازیگران دیگر لازم نیست تحرکی در زمینه بیان داشته باشند و آن قدر شل حرف می زنند که برای جبران این نقیصه از میکروفن در زمان بازی استفاده می کند که خودش تبدیل به یک ویژگی بارز در ارائه تئاتر می شود. در اینجا هم لازم است که بازیگران تابع شرایط ناتورالیستی باشند؛ با این تفاوت که حرکات و نحوه بیان گفتارها به حداقل ترین بار نمایشی خود نزدیک تر شود. به همین دلیل نیز انتخاب یک بازیگر جوان برای ارائه نقش یک نوجوان چندان منطقی نمی نماید، زیرا اینجا جنبه های طبیعی نقش و بازیگر باید همسو و همگرا با هم باشند و به همین خاطر نیز لازم است که این نقش از سوی دو نفر در دو زمان متفاوت ارائه شود. این هم به نوعی این وضعیت را دچار تریدهای بی شمار خواهد کرد.

● دو گانه شدن طراحی

همچنین ناآگاهی از یک وضعیت مینی مالیستی در طراحی صحنه دو گانه شدن بیرون و درون حیاط این خانه را با علامت سوال بزرگی مواجه می کند. لازم نیست که طبق قراردادی این محدودیت مکانی ارائه شود. باید این اتفاق در فضایی نزدیک به واقع گرایی اجرا شود؛ یعنی اگر حیاط خانه یا کوچه مدنظر است، باید این تفکیک قابل مشاهده باشد. حتی موزاییک هم بهتر است که موزاییک طبیعی باشد، تا اینکه کاغذ دیواری چنین امکان تصویری را فراهم کند. این ترجیحات است که بار خلاقه و نمایشی را در یک روال مینی مالیستی به امتیازات و ویژگی های اولیه آن نزدیک تر خواهد کرد. ما کار رضا مهدیزاده در "بلوط های تلخ" را به لحاظ ارائه فضایی موجز و مینی مالیستی و هدف مندی برای ارائه یک فضای کمینه گرا می پذیرفتیم و تاثیرپذیری او از مینیاتورها و تئاتر کابوکی ژاپن را تحسین می کردیم، اما در اینجا این اتفاق فقط در طراحی فضای خانه رخ داده و در مواجهه پسر نوجوان با پستچی (یعقوب صباحی) اصلا لحاظ نشده است.

● گیرایی و طرد

بنابراین با آنکه این نمایش لحظات گیرایی دارد و تماشاگر را گاهی جذب می کند، اما در لحظاتی هم باعث طرد و انکارش خواهد شد. یعنی مواجهه ای دو گانه که زینت بخش یک ارتباط مستحکم و بادوام نخواهد بود. هرچند کرمی سعی بسیار کرده مثل کار قبلی اش باز هم مخاطب را درگیر اثرش کند، اما انگار اتفاقی بیرون از کار، این دایره خلاقه را تنگ و تنگ تر کرده، تا نتوانیم آن حس و حال لازم را که در "بلوط های تلخ" به راحتی دیدیم و جذبشان کردیم، این بار ببینیم و به ارتباطی دو سویه و برقرار برسیم. بر این اصل باید بازنگری کلی در اجرای "پوتین های عمو بابا" را در اجراهای احتمالی بعدی پیشنهاد کرد، زیرا هنوز اجرای قابل قبولی از این وضعیت و ایده گیرایش انجام نشده است. پرداختن به مقوله جنگ هنوز هم برای ما یک اصل اساسی است و ما هنوز با واقعیت های تلخ و شیرین آن آشنا نشده ایم و چه بهتر نسل های بعدی ما از طریق هنر نمایش با گوشه ای از دردها و آلام وارد بر این سرزمین آشنا شوند. نکته ای که انگار فراموش شده است.

رضا آشفته