نه به ساده انگاری و تزئین

نگاهی به اجراهای روز دوم و سوم جشنواره تئاتر مقاومت

● "جنگجویان کوچک" از تهران

نمایش متکی بر عناصر نمایش های ایرانی است. عروسک های مشهوری چون پهلوان، سیاه و ... در صندوق مرشدی به جبهه رفته، زندگی می کنند.

روزی سربازی عراقی به زیرزمینی، که صندوق در آن قرار دارد، حمله می کند. آن ها با سربازی عراقی روبرو می شوند که به زیرزمین خانه آن ها تجاوز کرده است. این عروسک ها شروع به پیدا کردن راه کارهایی برای مبارزه با سرباز عراقی می کنند و بر او چیره می شوند.

روایت بیشتر شکلی حکایت گونه دارد. داستان گویی در آن ساده و کاملا غیردراماتیک است. به این معنا که عناصر متن گره خورده و برآمده از ضرورت های دراماتیک نیستند. با این حال به دلیل اتکا به داستان گویی سنتی و ایجاد لحظه هایی کمیک درست شبیه به نمایش های ایرانی به نسبت روان و موافق طبع مخاطبش است. قصد میترا کریم خانی، نویسنده و کارگردان، هم البته به وضوح دراماتیک کردن و پیچیده کردن روایت نبوده. او تلاش کرده همانطور که عروسک هایش برآمده از سنت اند، نوع روایت کار هم شبیه به حکایت های قدیمی باشد. نمایش "جنگجویان کوچک " را می توان نگاهی برساخته از عناصر نمایش سنتی ایران به یک واقعه جدید دانست. یکی از مشکلات این نمایش، به مانند بسیاری از نمایش های دیگر، سستی شخصیت دشمن یا همان سرباز عراقی است. شمایلی که اساساً حرف زدن بلد نیست و تنها کلماتی عربی فارسی را تکرار می کند. او تنها انسانی است بد، آنقدر بد که بیهوده می خندد!

نمایش اگر ریتم تندتری می داشت و کمتر در حواشی درجا می زد و همچنین شخصیت پردازی دقیق تری می یافت، با ایده مناسبش برای نگاهی دگرگون و نو به واقعه جنگ می توانست یکی از نمایش های مهم جشنواره باشد.

● "اول اسم بابا" از تهران

نمایش "اول اسم بابا" نوشته و کار بهار کریم زاده یکی از عمده ترین مشکلات نمایش های دیگر جشنواره را ندارد؛ خوش ریتم است و داستانش را تمیز تعریف می کند. خیلی زود مسئله ساده و خواست ملموس دو شخصیت اصلی نمایش را آشکار و تماشاگر را با آن همراه می کند. در نقاطی درست، واقعه ساده نمایش با گره ای تازه روبرو می شود. خواهر و برادری که فرزند شهید هستند، می خواهند با به دست آوردن پول از هر راهی که شده، هزینه سفر مادربزرگشان به مشهد را تهیه کنند، اما متوجه می شوند که مادربزرگ خود راهی سفر مشهد است و آن ها از آن پول با دشواری پلاکی طلا که اول اسم پدرشان ناصر روی آن حک شده، برای مادر تهیه می کنند. نمایش با وجود سرگرم کننده بودن و مسائل روشنی که منتقل می کند، گویی از اپیدمی مرثیه سرایی همچنان باید تغذیه کند. لحظه هایی که دیالوگ های خوش ضرب نمایش با مونولوگ های اضافی و در ظاهر عاطفی همراه می شود، کار بیشترین لطمه را می بیند و احساسات جاری در خود درام گویی به سبب برداشت غلط مؤلف از مفهوم دفاع و مقاومت تبدیل به خودگویی های نه چندان تأثیرگذار، بلکه مخرب می شود.

اما اساسی ترین مشکل نمایش و کج سلیقی بزرگ کریم زاده، انتخاب موسیقی است. موسیقی کودکان زیر پنج سال برای نمایشی که مشخصاً برای نوجوانان است، از موارد نادر و تعجب آور کار است. موسیقی های انتخابی نمایش به فضای کلی آن لطمه زده است. مخاطب شناسی امری است مهم خاصه برای نوجوانان که چشم و گوشی تیز نسبت به جزئیات دارند.

● "هفت پرده عاشقی" از تبریز

هیچ اثری در جهان بدون فرم وجود ندارد. بودن یعنی فرم داشتن، اما تزئین عنصری ضروری در هیچ اثری نیست و به همین دلیل هم به آن تزئین می گویند. بسیاری از هنرمندان تئاتر، فرم را با تزئین اشتباه می گیرند و فکر می کنند وجود تزئینات زیاد به معنای پرداختن به فرم است. حال آنکه فرم بیان است و تزئین حجابی بر بیان.

بیشتر هنرمندان خیابانی از واقعیت به نفع تزئینات چشم پوشی می کنند؛ در صورتی که گاهی هنر این است که تمام عناصر تزئینی به نفع بازگویی یک واقعیت جذاب حذف شوند. واقعیت آنقدر پرقدرت و تکان دهنده است که برای نمایش درستش باید از هرگونه اضافه گویی چشم پوشی کرد. "هفت پرده عاشقی" کار جمال ساقی نژاد در بخش خیابانی جشنواره تئاتر مقاومت نمونه ای است از نمایشی که از همه اضافات چشم پوشیده تا یک زندگی واقعی را روایت کند. تنها عنصر اضافی در این نمایش نام کهنه آن است که هیچ ربطی به فضایش ندارد. نمایش روایتی است ساده از سوی یک بازیگر از زندگی مهدی باکری؛ روایتی از فرازهای زندگی او و حضورش در جنگ. از اخلاقیات و رفتارش. در ابتدا بازیگر با پخش کردن عکس های مختلف این شهید هشت سال جنگ تحمیلی فرم کارش را، که مستند نمایی است و این امر در ذات عکس است، معرفی می کند و به ساده ترین شکل نکاتی از زندگی او می گوید. تا اینجا نمایشی ساده از واقعیت زندگی یک رزمنده نامدار است. اما این گفتار گاه به سبب سرعت گذر کردن از واقعیات بی رمق می شود. نمایش تک نفره "هفت پرده عاشقی" می توانست با ظرافت بیشتر و تأکید روی لحظات عمیقی از زندگی باکری یا حتی شرح یک واقعه از وقایع این زندگی پرفراز و نشیب، همانگونه که شکل و انتخاب های درستی دارد، عمق درخور را هم پیدا کند.

● "عباس" از ورامین

نمایش آنقدر خوب شروع می شود که نگاه را نسبت به ادامه اش نگران می کند، نگران که چگونه این شروع خوب حفظ خواهد شد. در ادامه با اینکه کار بیشتر از اینکه دراماتیک باشد، روایتی از زندگی یک رزمنده جنوبی است که جنگ با زندگی اش درآمیخته و شهید شده است. اما این روایت آنقدر با انرژی و اجرایی خوب همراه است که مخاطب را ذره ای از تجربه متأثر کننده کنشی که روایت می شود، دور نمی کند. اثر مخاطبش را با مرثیه سرایی بیش از انداره و زائد آزار نمی دهد. یکی از مهم ترین نکات "عباس" نوشته و کار امیرحسین شفیعی، فضاسازی صوتی آن است. نمایش های خیابانی بیشتر بر عنصر موسیقی تأکید می کنند و از این طریق به ریتم می رسند، اما شفیعی از این مرحله پا را فراتر گذاشته و به نوعی فضاسازی پیوسته صوتی رسیده است که با جان اثر در آمیخته است. هر چند در همین بخش گاهی موسیقی به جای آشنایی زدایی بیشتر به ورطه قطعه های آشنا و تکراری افتاده، اما با این حال فضای لازم را به دست می آورد.

روح الله سنایی، بازیگر اصلی نمایش، در پاره نخست آنقدر در ایجاد ریتم و درگیر کردن مخاطب موفق است، که وقتی در پاره دوم و پس از شهادتش، سکوت می کند، اثر را زیر سایه فقدان انرژی حضور خود قرار می دهد. در پاره دوم ما روایت دختر رزمنده را که حالا بزرگ شده می شنویم. روایتی از تجربه رشد بدون پدر در جامعه ای متحول شده و بی گذشته. اما این پاره دوم درابتدا با افت شدید ریتم همراه است و به سبب حال و هوای پاره نخست، همچون فرودی ناگهانی است. پس از لحظاتی ریتم جدید و فضای تازه کار شکل می گیرد و مخاطب با روایت دختر همراه می شود.

● "شهر مورچه ها" از تهران

نمایش کودک یا بی کیفیت است، یا با شلوغ بازی و موسیقی تلاش می کند ترسش از مواجهه جدی با چالش موضوع و مخاطبش را پنهان کنند. "شهر مورچه ها" با وجود داستان روان و بازی هایی به نسبت قابل قبول و همچنین داشتن ریتمی یکدست، از مشکل دوم، عدم مواجهه جدی با چالش موضوع و مخاطب، رنج می برد. نمایش سرشار از پوشش هایی است برای اینکه درام را آرایش کند. حال آنکه درام همواره کافی است.

این نمایش، که نوشته و کار رضا بیات است، متکی است بر نگاهی تمثیلی به مقاومت. تمثیلی از مقاومت توسط مورچه ها در برابر هجوم عنکبوت. نمایش با تمثیل به روشنی همان حرفی را می زند که آثار دیگر آن را عریان بیان می کنند. این تمهید با دوری از ساده انگاری، در واقع خود نمی تواند مواجهه ای پیچیده و چندوجهی با موضوعش پیدا کند.

نمایش داستانش را روان تعریف می کند. پرتحرک و گیراست، اما فاقد جدیت و خاصیت است. صرفاً تمثیلی است از حرفی ساده، آن هم در شکلی ساده و نه چندان پر قوت.

جشنواره تئاتر مقاومت تا زمانی که با سمینارها و پژوهش های جدی همراه نشود، در جا خواهد زد. فقدان رویکرد نظری و اتصال عمیق با موضوعات، نگرش های تزئینی و یا ساده انگارانه، احساسات گرایی صرف و دوری از هرگونه تعمق در خلق درام های اثرگذار و صریح، دامنگیر بسیاری از آثار است. غلطیدن به سوی ساده انگاری روی دیگر سکه تزئین محوری و نگاه بی اعتماد به نفس تئاتر است. همین حضور و رشد کمیت آثار در آینده منتهی به رشد کیفی هم خواهد شد. به شرطی که نگاه تیز نقد و رویکردهای روشن پژوهشی به اجراهای متعدد کمک کند.

سهراب شکیب