اندیشه هایی که می تواند اتفاق بیفتد

نگاه ”شهرام کرمی” به نمایش ”پوتین های عموبابا” نوشته و کارگردانی خودش

نقد و تحلیل یک نمایش یک روش علمی و فنی است. نقد کردن به معنای بررسی وجوه یک اثر نمایشی از زاویه دید تکنیک و اصول درام نویسی و اجراست و در عمل به معنای ارزش گذاری یک اثر به تناسب تحلیل جنبه‌های هنری یک نمایش نیست. تحلیل یک اثر برای درک اندیشه نامکشوف و یا کشف شده و یا میزان انتقال آن به مخاطب است.

برای همین، ارزیابی یک نمایش گاهی بدون واسطه در میزان رضایت مخاطب به جنبه زیبایی شناسی و ماهیت محتوا و مضمون در یک اثر می‌پردازد، ولی نباید فراموش کرد که تجربه و ادراک حسی و عاطفی در کنار تعقل و اندیشه، یک اصل در توفیق اجرای نمایش محسوب می‌شود. برتولد برشت می‌گوید «عمده‌ترین جنبه تئاتر این است که نه چندان به احساس، بلکه بیشتر به عقل بیننده متوسل ‌شود. بیننده نباید در تجربه عاطفی آدم‌های نمایش شریک شود، بلکه باید آن‌ها را سبک و سنگین کند. با این همه اگر بخواهیم احساس را از تئاتر جدا کنیم به خطا رفته‌ایم، زیرا به این خواهد ماند که احساس را از علم امروز جدا بدانیم.» گفته این نظریه پرداز تئاتر بدین معناست که با وجود اهمیت عقل و منطق در تحلیل و ارتباط با یک اثر، جنبه حسی و یا به زبان دیگر زیبایی شناسی ادراکی و هنری در اولویت برای شکل گیری و ارتباط با یک اثر است. بسیاری از آثار هنری شاید با هیچ معیار و تحلیل علمی نتوانند جنبه قابل توجهی داشته باشند، ولی در عمل به جهت بهره گیری از احساس درست و تخیل وسیع در شکل‌گیری ماهیت و محتوا برای مخاطب خود موفق بوده‌اند. این به معنای اصالت احساس در تکامل تعقل برای شکل گیری یک اثر هنری است.

به عنوان یک منتقد، بارها نمایش‌های مختلف را نقد و تحلیل کرده‌ام. دیدگاه من در تحلیل یک اثر با تاکید بر اصالت مفهوم هنر و جنبه‌های وسیع و متنوع محتوا و شکل بوده است. حالا در برابر اثری، که خود خلق و اجرا کرده‌ام، در مقام یک تحلیل‌گر دیدگاه من فارغ از احساس تعلق خواهد بود یا لااقل برای آن تلاش خواهم کرد. شاید این روش، یعنی نقد نمایشی که خود در مقام نویسنده و کارگردان آن هستم، یک روش و عمل مرسوم نیست، اما برای اولویت دادن بر یک نگاه مستقل، تصمیم گرفتم سعی کنم فارغ از تعلق و دلبستگی شخصی این کار را انجام دهم. شاید پاسخگویی ذهنی من در دو جایگاه متفاوت، که ناخواسته بر من تحمیل می‌شود، بتواند لایه‌های این اثر را برای مخاطب کشف کند.

یک روز از اجرای نمایش «پوتین‌های عموبابا»، که این روزها در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر اجرا می‌شود، با نگاه و حس یک تماشاگر در صندلی آخر تماشاگران نشسته و به دیدن این نمایش به دور از نگرانی و یا تردید نشستم. برای نقد و تحلیل این اثر با اتکا بر آنچه در اجرا دیده شد، نمایش را در دو بخش نمایشنامه و کارگردانی تحلیل می‌کنم.

نمایشنامه: "پوتین‌های عموبابا" اثری متکی بر داستان پردازی و روابط شخصیت است. یک داستان ساده و قابل فهم که با شخصیت‌های ساده روایت می‌شود. ماجرای یک خانواده که با شهادت پسر بزرگ‌تر حالا برادر کوچک‌تر باید با همسر او ازدواج کند. اما برادر که فقط چند سال از پسر برادرش بزرگ‌تر است، راضی به این کار نیست. این حس تضاد و تقابل شخصیت‌ها، یعنی مواجهه برادر با مادربزرگ، که اصرار به این وصلت دارد و رابطه پسر خانواده با مادر و سایر شخصیت‌ها، نمایش «پوتین‌های عموبابا» را شکل می‌دهد. پرداخت نمایش با استفاده از یک داستان تکراری بر شخصیت پردازی متوسل است. نمایشنامه با یک موقعیت متضاد برای شخصیت شکل می‌گیرد. در ابتدا پسر خانواده، یعنی سامی، در تنهایی و غم خود با شخصیت پستچی مواجه می‌شود و در رابطه این دو نفر متوجه می‌شویم که پسر خانواده در یک موقعیت سرگردان قرار گرفته است. وضعیت بلاتکلیف و سرگردان که بقیه شخصیت‌ها هم در آن گرفتارند. عمو، که حالا باید عموبابا شود و مادربزرگ که به عنوان یک شخصیت اثرگذار در خانواده سعی دارد وضعیت پیش آمده را با تصمیم خود درست کند. اتفاق بزرگ نمایش در تصمیم مادربزرگ است که می‌گوید: «حالا دیگه شما زن و شوهر شدین. خدا رو شکر که هنوز من شما رو دارم. تا دیروز به همدیگه مَحرم نبودین و امروز عروس و داماد این خونه شدین. سامی بچه شما و منم مادربزرگ!.... هر وقت شما شاد باشین، منم راضی میشم. دیگه طاقت غم و غصه این زندگی رو ندارم. حالا حس می‌کنم بچه‌م زنده‌س!»

اما این تصمیم آغاز یک کشمکش بزرگ در ادامه داستان نمایش است. عموبابا نمی‌تواند با موقعیت تحمیلی خود کنار بیاید. « خیلی دلم میخواد با یکی حرف بزنم. یه وقتی با ستاره‌های آسمون حرف می‌زدم و اونا هم به من چشمک می‌زدن. ولی حالا احساس می‌کنم حتی ستاره‌ها هم با من قهر شدن. حس می‌کنم هیچکی حرفای منو نمی شنوه. خیلی تنها شدم.» در برابر نقش پررنگ مادربزرگ در خانواده و اصرار او برای اینکه باید زندگی آن‌ها تغییر یابد، عموبابا ناچار تسلیم می‌شود. « مادربزرگ میگه یه وقتایی آدم باید بچگی رو فراموش کنه و زود بزرگ بشه!»

تقدیری که بر عموبابا تحمیل می‌شود، با تصمیم ناگهانی او مسیر دیگری را طی می‌کند. عموبابا در تضاد و تقابل با وضعیت سرگردان خود و اجبار به اینکه باید بزرگ شدن را تمرین کند، تصمیم می‌گیرد به جبهه برود. «شما هنوز فکر می‌کنید من بچه‌م عزیزجون. من حالا مرد این خونه‌م.» این عمل و رفتار عموبابا نوعی واکنش برای ثابت کردن خود است تا ما بزرگ شدنش را باور کنیم. عموبابا در یک وضعیت اجباری ناچار است جای برادر شهیدش را پر کند، ولی نمی‌تواند این شرایط را بپذیرد. او در مواجهه با همسر برادر خود باید نقش مرد خانه را بازی کند. مرد خانه به جنگ رفته و مرد شدن در این خانواده به معنای کار بزرگی است که شخصیت‌ها به آن فکر می‌کنند. یعنی رفتن به جبهه و جنگیدن. در تمام طول نمایش سامی به عنوان پسر کوچک خانواده از یک آرزوی خود حرف می زند. اینکه دلش می‌خواهد به جبهه برود. جبهه رفتن و جنگیدن نوعی مرد شدن و عمل قهرمانانه برای شخصیت‌ها شناخته می‌شود. یک سرنوشت خودخواسته، که مردهای خانواده دلشان می‌خواهد برای خود رقم بزنند. این اندیشه نوعی رفتار ایده آل و قهرمانانه برای شخصیت ها محسوب می‌شود. حتی این فکر و اندیشه مورد اعتراض مادربزرگ قرار می‌گیرد. «مرد خونه که فقط کارش جبهه رفتن نیست.»

در توالی داستان نمایش با رفتن عموبابا به جبهه و خبر مفقود شدن او، تقدیر شخصیت‌های نمایش رقم می‌خورد. حالا همه در یک وضعیت سرگردان قرار می‌گیرند که حتی مادربزرگ هم نمی‌تواند شرایط را تغییر دهد. اتفاق بزرگ درام در مرگ عاشقانه و انتظار مادر است. مادر، که در برابر یک سرنوشت ناخواسته همسر عموبابا شده، در انتظار می‌میرد. «دیشب بارون اومد. صدای نَم نَم بارون مثل قدم‌های چند تا آدم بود. مادر بعد از مدت‌ها حرف زد. با خوشحالی به ما گفت اون برگشته!.... عمو بابا رو می‌گفت. وقتی بارون تموم شد دیگه مادر حرف نزد!»

نمایشنامه چند داستان مختلف را شکل داده و به موازات هم پیش می‌برد. سرنوشت و انتظار مادر یک داستان تراژیک و عاشقانه است که با بازگشت عموبابا از اسارت، واقعه دیگری را رقم می‌زند. اگر در ابتدا عموبابا به اجبار ازدواج با همسر برادرش را می‌پذیرد، اما در بازگشت خود از جبهه مردی شده که عاشقانه بازگشته است. وقتی عموبابا خبر مرگ مادر را می‌شنود، باز هم تصمیم به رفتن می‌گیرد. اما کجا و چرا معلوم نیست؟!... این رفتن یک نوع مفهوم استعاری و نمادین دارد. «عموبابا رفت و ما همیشه چش انتظارش بودیم. سال‌های زیادی از اون روزها میگذره!.... از روزهای جنگ و گُم شدن آدم‌ها. روزای زیادی بارون اومد و غروبا هم کفترای زیادی تو آسمون پرواز می‌کنند و من هر بار به عموبابا سلام میدم. به قول مادربزرگ، بالاخره یه روز همه ما کنار همدیگه خواهیم بود. هر وقت حرف از جنگ میشه صدای پوتین‌های عموبابا رو می‌شنوم.»

یکی از شخصیت‌های مهم و اثرگذار در نمایشنامه شخصیت پستچی است. پستچی به عنوان راوی، در شکل داستان پردازی نمایشنامه کاربرد دارد. یکی از وجوه دیگر شخصیت پستچی نقش تفسیرکننده او است. شخصیت دانای کل، که به وقایع و حوادث گذشته و حتی آینده واقف است. خلق این شخصیت در نمایشنامه یک نوع حلقه ارتباطی بین وقایع درام است. جنبه استعاری این شخصیت نوعی راز و رمز به این شخصیت داده است. او فقط حامل نامه‌هایی نیست که به مقصد می‌رساند، بلکه نوعی شخصیت آگاه بر اندیشه و فکر دیگران است. آنچه دیگران فکر می‌کنند، او طرح می‌کند و آنچه در آینده اتفاق می‌افتد را با حضور خود ایجاد می کند. «بعد این همه سال وقتی نامه‌ها رو به مقصد می‌رسونم حرف و نوشته‌های هر نامه رو احساس می‌کنم. دلم میخواد روی بعضی نامه‌ها بنویسم گیرنده شناخته نشد!»

نمایشنامه "پوتین‌های عموبابا" زبانی ساده و روان دارد. یک داستان تکراری که بستر یک درام با وقایع درونی و پیچیده شده است که اشخاص نمایش را به چالش می‌کشاند. نمایشنامه با یک پرداخت واقع‌گرایانه شکل می‌گیرد، اما هرچه جلوتر می‌رود، نمایشنامه به یک مفهوم استعاری و نمادین نزدیک می‌شود. یکی از محاسن این درام شکل دهی وقایع متعدد و باورپذیری شخصیت‌هاست. اما ضعف اصلی نمایشنامه در آن است که نویسنده سعی نکرده به وقایع و رفتار شخصیت‌ها عمق بخشی دهد. شخصیت های نمایشنامه خوب و باورپذیر پرداخت شده‌اند، اما شخصیت مادر، که همه وقایع درام با حضور موثر او شکل می‌گیرد، آنچنان که باید در وقایع درام اثر ندارد و پرداخت نشده است. این تراژدی عاشقانه می‌توانست با توجه به ابعاد شخصیت مادر جنبه‌های عمیق و قابل لمس دیگری داشته باشد.

کارگردانی: در شکل و شیوه اجرا، نمایش "پوتین‌های عموبابا" اثری ترکیبی است. طراحی صحنه مکان حیاط و فضای بیرون و کوچه یک خانه است. ترکیب این دو مکان جنبه‌های رئالیسم اثر را کنار گذاشته و ما با طراحی صحنه ترکیبی مواجه می‌شویم که دو فضای متفاوت را با یکدیگر ادغام کرده است. پستچی در بیرون خانه و کوچه حضور دارد و افراد خانواده در ایوان و حیاط خانه دیده می‌شوند. شکل طراحی صحنه با دیوارهای بلند، یک حالت نمادین و سوررئال به طراحی صحنه داده است. رنگ گرم کف صحنه و دوچرخه سفید رنگ و ترکیب نورهای رنگی و نشانه‌هایی چون پوتین و پارچه چهل تکه و یک تاب معلق همه نشانه‌هایی از یک مفهوم غیرواقعی است. در طراحی صحنه با دقت بر جزئیات و امکانات صحنه و تالار بر همه جنبه‌های آن توجه شده است. طراحی صحنه در فضای وقایع درام با ایجاد ارتفاع و حجم و رنگ باورپذیر و منطقی است، اما صحنه‌ای که در آن در یک فضای وهم انگیز و مستقل پوتین‌های زیادی در صحنه دیده می‌شود، به نظر می آید که این تصویر در ترکیب با کل صحنه مجزا و متفاوت است.

موسیقی نمایش با استفاده از ملودی و اشعار کردی در فضاسازی و ظهور و باور حس شخصیت های نمایش بسیار موفق است. نمایش در یک فضای غیربومی و با اشخاص شهری و امروزی، که می‌توانند متعلق به هر مکان باشند، اجرا می‌شود. به دلیل استفاده درست از ملودی و اجرای آن با سازهای سنتی و غیربومی موسیقی به خوبی با نمایش پیوند دارد.

اما آنچه در اجرای نمایش "پوتین‌های عموبابا" بیشتر از هر عامل دیگر نمود دارد، بازی خوب بازیگران نمایش است. چنانچه در تحلیل درام اشاره کردم، نمایشنامه اثری شخصیت محور است و در اجرا بازی بازیگران بیشتر از هر عامل دیگر ظهور دارد. بازی یکدست و هماهنگ بازیگران قابل باور است. آنچه در بازی بازیگران بیشتر از همه مشهود است، نوعی عمق بخشی به اشخاص و بازیگری پراحساس و باورپذیر است. حضور رویا افشار در صحنه و خلق شخصیت مادربزرگ بسیار اثرگذار است. از جنبه‌های مهم بازی این بازیگر خلق یک شخصیت متفاوت و خاص است. شخصیتی که او بازی می‌کند، شخصیت مادربزرگ مصمم و جدی است که علاوه بر سایر شخصیت‌ها بر مخاطب هم اثر می‌گذارد. رشد و نمو شخصیت، که با گذشت وقایع درام سال‌های زیادی بر این شخص می‌گذرد، با ظرافت و دقت زیاد در بازی این بازیگر نمود دارد. بازی روان و باورپذیر سیروس همتی در نقش عموبابا تجربه دیگری در سابقه کاری این بازیگر است. دنیای دوگانه شخصیتی که او بازی می‌کند، در فضای جوانی و ساده بودن و اجبار برای رفتار مردانه در کار سیروس همتی به خوبی مشهود است. بازی پریسا مقتدی در نقش مادر و یعقوب صباحی در نقش پستچی به دور از هر حرکت و یا حس اضافی نوعی بازی استرلیزه و قابل لمس و باور است. مادر شخصیتی آرام و خاموش دارد که فقط در یک صحنه عصیان کرده و فریاد او را می‌شنویم؛ جایی که با بازی پراحساس بازیگر تأثیر خوبی بر ما می‌گذارد. شخصیت پستچی جنبه‌های نمادین در حضور و گفتار خود در صحنه دارد. دریافت مخاطب از این شخصیت با ظرافت خوبی مخاطب را درباره این شخصیت با رمز و راز مواجه می‌کند. اما پرهام دلدار در نقش سامی با یک نقش پیچیده، یعنی پسربچه‌ای که در بستر حوادث درام بزرگ می‌شود، شخصیت و بازی متفاوتی با سایر شخصیت‌ها دارد. وقتی در پایان نمایش متوجه می‌شویم همه وقایع نمایش روایت سامی برای ماست، می‌توانیم شخصیت او را باور کنیم. این حس دوگانه در پایان نمایش ما را در کار و بازی این بازیگر به یک رضایت قابل قبول می‌رساند.

یکی از ارزش‌های نمایش "پوتین‌های عموبابا" کار خوب و قابل توجه بازیگران آن است. آنچه در اجرای نمایش مشهود است، تلاش کارگردان برای ایجاد نشانه‌هایی بصری در راستای متن و مضمون اثر است. استفاده از چند عنصر چون کبوتر و قفس و شال بافتنی و پارچه چهل تکه و فلوت و صدای باران و حتی پوتین و کاربرد آن در اجرا، نشانه توجه به کارگردانی است. باید اذعان کرد در جاهایی چون صحنه‌های پایانی، ریتم نمایش یکباره کند شده و به نظر می‌رسد نمایش ناگهان با یک توقف مواجه می‌شود. نمایش "پوتین‌های عموبابا" تلاش یک گروه برای خلق یک تراژدی عاشقانه با محور و موضوع جنگ است. دوری از زبان و شکل‌های کلیشه‌ای، که در این نوع آثار متداول است، یک نکته پراهمیت در اجرای این اثر محسوب می‌شود.

سخن آخر: کار بسیار سخت و دشواری است درباره نمایش خود نقد نوشتن.

می‌خواستم این تجربه را داشته باشم و این تحلیل را نوشتم، ولی باید اعتراف کنم حالا که این نوشته را می‌خوانم، نگاه و نظر آن چندان برای من خوشایند نیست! تماشاگران در برخورد با یک نمایش دو واکنش دارند. یا اثری را تمجید می‌کنند و یا آنکه در برابر آن سکوت می‌کنند. بدون شک بخش عمده تحلیل من تحت تأثیر گروه اول است که درباره نمایش با من حرف زده‌اند و در خلال گفته‌های خود نکته‌ای را گفته‌اند. حالا فقط در پایان می‌توانم اذعان کنم، برای نوشتن و اجرای این نمایش به خیلی ایده‌ها و مفاهیم و حرف‌ها فکر کردم. آنچه مهم است اینکه بتوان اندیشه خود را به مخاطب انتقال داد. نمی‌دانم چه اندازه در کارم موفق بوده‌ام، ولی برای آن تلاش کرده‌ام و شاید..... نکات من در این نقد اندیشه‌هایی باشد که به آن فکر کردم و در عمل اتفاق نیفتاد.

شهرام کرمی