این قصه سر دراز دارد

نگاهی به نمایش ”تو هرگز نخواهی گشت” به نویسندگی ”مرتضی شاه کرم” و کارگردانی ”سامان خلیلیان”

هر جنگی در یک روز از تاریخ آغاز می شود. روز شروع جنگ در تقویم ها ثبت می شود. هر جنگی در یک روز از تاریخ به پایان می رسد. روز پایان جنگ در تقویم ها ثبت می شود، اما جنگی که روزی آغاز شده است، روزها و ماه ها و سال ها دورتر از روز تقویمی تمام شدنش همچنان ادامه دارد.

آثار و تبعاتش گاه حتی قرن ها به جا می ماند و مردمی که جنگ روزی مستقیما زندگی و هست و نیستشان را تحت الشعاع خود قرار داده بود، عواقب جنگ را چون میراثی به آیندگان خود منتقل می کنند. تجربه ۸ سال دفاع همه جانبه و قهرمانانه مردم این دیار از آب و خاکشان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در دفاعی که از ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ آغاز و تا تیرماه ۱۳۶۷ ادامه داشت، گرچه حتی یک وجب از خاک کشور به دست دشمن نیفتاد، اما هیچ چشم بینا و منصفی را از پذیرش تبعات منفی آن گریز نیست. نه تنها مردم صفحات جنوب و جنوب غرب کشور، که بی اغراق، تمامی ایرانیان هنوز و بعد از گذشت ۲۵ سال از پایان تقویمی آن، همچنان با تبعات مستقیم و غیرمستقیم جنگ دست و پنجه نرم می کنند. از همین رو، دور از انتظار نیست که هنرمندان نیز با نگاه به جنگ و تاثیرات آن همچنان به تولید آثاری با موضوعات برآمده از جنگ تحمیلی مشغول باشند. همچنانکه مثلا در کشور ژاپن مسئله جنگ جهانی دوم و به ویژه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و تاثیرات آن موضوع بسیاری از هنرمندان ژاپنی برای خلق آثارشان است.

نمایش " تو هرگز نخواهی گشت" به تبعات جنگ می پردازد. نمایشنامه در سه اپیزود به نگارش درآمده و در هر اپیزود داستانی از آدم هایی که جنگ زندگیشان را نابود کرده، نقل می شود. آدم هایی که در پیوند اپیزودها، داستانی مرتبط با هم و سرنوشتی مشترک نیز پیدا می کنند. اپیزود نخست نمایش، در دفتری می گذرد که وظیفه رسیدگی و امداد به خانواده هایی را دارد که به دنبال گمشده هایشان می گردند. یک زن و یک مرد سال هاست که اول هر ماه برای پیدا کردن گمشده هایشان به این دفتر مراجعه می کنند. زن به دنبال شوهر و فرزند گمشده اش و مرد به دنبال یافتن نشانی از زن وکودکش است. هر دو، خانواده خود را در خلال بمباران های جنوب کشور گم کرده اند. در اپیزود دوم با فضایی همچون دادگاه مواجه ایم. عروس از دست خواهر شوهر، که به اختلال روانی مبتلاست و با هم زندگی می کنند، به جان آمده است و از مسئول پرونده می خواهد تا دستور دهد خواهر شوهر به آسایشگاه منتقل شود، اما شوهر موافق نیست. اپیزود سوم ماجرای یک نانواست که شاگردش را مجبور به خواستگاری از دخترش می کند، در حالی که بعداً می فهمیم دختر در همان بمباران ها مرده و سال هاست که نانوا و همسرش جسد او را در خانه نگه می دارند.

مرتضی شاه کرم در نگارش نمایشنامه کوشیده است تا مخاطب را در مرز میان واقعیت و خیال نگاه دارد. آنچه قصه هر سه اپیزود را پدید آورده، اتفاقاتی است واقعی و محتمل که هر کدام از ما به نسبت دوری و نزدیکی به جنگ نمونه های از آن را دیده، خوانده یا شنیده ایم. چه بسیار مردان و زنانی که در هنگامه موشکباران و بمباران مفقود شده و هنوز نزدیکانشان به دنبال یافتن نشانی از آن ها هستند. بسیارند خانواده هایی که از نزدیکانشان، که در اثر مصایب جنگ دچار اختلالات روانی شده اند، نگهداری می کنند و امروز از مشکلات این نگهداری در رنج اند و خانواده هایی که هنوز داغ از دست رفتن عزیزانشان را باور نداشته و چنان با آن ها می زی اند که گویی که هنوز زنده اند. اما شاه کرم علاوه بر استفاده از این نمونه های واقعی، کوشیده تا ذهن بیننده را به چالش کشیده و با بهره گیری از عناصر نمایشی و ایجاد پیچیدگی هایی در نقل داستان، مخاطب را بیش از پیش با نمایشنامه درگیر کند. شخصیت پرسشگر، که در اپیزود نخست به عنوان کارمند دفتر رسیدگی و امداد، در اپیزود دوم به عنوان بازپرس و در آخرین اپیزود به عنوان شاگرد نانوایی معرفی می شود، نمونه ای از ایجاد چنین پیچیدگی هایی است. پرسشگر به تعبیری شاید نماینده نسلی است که خود مستقیما جنگ را درک نکرده، اما به عنوان نماینده نسل های پس از جنگ می کوشد، تا از دریچه ذهن آدم هایی، که خود مستقیما با جنگ درگیر بوده اند، به شناختی معقول و به دور از تحریف از جنگ برسد و از سوی دیگر خواسته و ناخواسته خود نیز با تبعات جنگ درگیر است.

”پرسشگر به تعبیری شاید نماینده نسلی است که خود مستقیما جنگ را درک نکرده، اما به عنوان نماینده نسل های پس از جنگ می کوشد، تا از دریچه ذهن آدم هایی، که خود مستقیما با جنگ درگیر بوده اند، به شناختی معقول و به دور از تحریف از جنگ برسد و از سوی دیگر خواسته و ناخواسته خود نیز با تبعات جنگ درگیر است.“

نمایش " تو هرگز نخواهی گشت" در اجرا، به شدت نشانه گراست و کارگردان با استفاده از تمهیدات متعدد از ابتدا به تماشاگر می فهماند که برای درک بهتر موضوع و ایجاد ارتباط مستمر از ابتدا تا پایان نمایش باید رد و خط نشانه های دیداری و شنیداری نمایش را دنبال کند. بدیهی است، در چنین اجرایی وظیفه کارگردان در به کار بردن نشانه بسیار دشوار خواهد بود، زیرا مطابق قرارداد بسته شده میان تماشاگر و کارگردان، مخاطب خود را موظف به ردیابی و شناسایی نشانه ها می داند و از همین رو همان قدر که استفاده بجا و دقیق از نشانه ها می تواند به درک بهتر مخاطب از نمایش کمک کند، خطای کارگردان در استفاده از نشانه ها باعث گمراهی ذهن و توجه مخاطب خواهد شد؛ به عنوان نمونه توجه کنید به استفاده از لهجه های مختلف برای شخصیت ها. اگر چه به نظر می رسد موقعیت مکانی داستان جنوب کشور است، اما تنوع لهجه در شخصیت ها (گیلکی، ترکی و جنوبی) تلاشی است برای وسعت دادن به جغرافیای داستان. جنگی که همه مردم از شمال تا جنوب ایران از آن متاثر بوده و هنوز تبعات آن در همه جای کشور ادامه دارد.

اما همان طور که پیش تر گفته شد، استفاده نابجا از برخی نشانه ها می تواند باعث سردرگمی مخاطب شود؛ به عنوان نمونه می توان به گونی آرد در اپیزود اول و دوم نمایش اشاره کرد. گندم و گونی آرد به عنوان نشانه مقدس حیات و زندگی در هر سه اپیزود وجود دارد. در اپیزود اول مرد (با بازی مرتضی شاه کرم)، که به دنبال گمشده هایش به دفتر امداد آمده است، گونی آردی روی دوش دارد و در حالتی هذیان گونه حتی برای گونی آرد شخصیتی مستقل قائل می شود. در اپیزود دوم، مرد( با بازی مرتضی شاه کرم) با گونی آرد در فضای دادگاه گونه حاضر می شود، در حالی که نه این مرد همان مرد اپیزود اول است و نه اساسا حضور گونی آرد در این اپیزود کمکی به روند قصه می کند. در حالی که یکی بودن بازیگر در دو اپیزود و وجود گونی آرد باعث ایجاد سردرگمی در تماشاگر خواهد شد.

همانگونه که پیش تر اشاره شد، استفاده از شخصیت پرسشگر در هر سه اپیزود به عنوان نماینده نسل بعد از جنگ، تمهید هوشمندانه ای برای همراه کردن مخاطبان با نمایش محسوب می شود. اما نکته قابل توجه اینجاست که به دلیل تغییر بازیگران این نقش در سه اپیزود، در صورتی که تماشاگر به بروشور نمایش مراجعه نکند، هرگز متوجه این موضوع نخواهد شد. به عبارت دیگر بدون در نظر گرفتن اطلاعات بروشور برای مخاطبان، شخصیت پرسشگر در اپیزود اول تنها در حد کارمند دفتر، در اپیزود دوم بازپرس و در اپیزود سوم شاگرد نانوایی باقی خواهد ماند. بهتر می بود برای بازی این سه نقش از یک بازیگر ثابت استفاده می شد تا شخصیت پرسشگر برای مخاطبان ملموس تر شود.

مرتضی شاه کرم، علاوه بر نویسندگی نمایش به عنوان بازیگر نقش مرد در هر سه اپیزود حضور دارد و با هدایت کارگردان بازی تاثیرگذاری ارائه می کند. او، که خود زاده خرمشهر است، بی شک از شناخت کامل جغرافیای وقوع داستان و تجربیات عینی اش از آثار و تبعات جنگ در جنوب کشور، بیشترین استفاده را در نگارش نمایش و همچنین در مقام بازیگر نمایش برده است. همچنین احمد صمیمی نیز در اپیزود سوم همپای مرتضی شاه کرم بازی قابل قبولی دارد، اما بازیگران زن نمایش آن چنانکه باید و شاید ظاهر نمی شوند و به نظر می رسد بیش از آنکه به عمق جان نقش خویش رسیده باشند، به ایجاد تصویری سطحی از شخصیت زن در هر سه اپیزود اکتفا کرده اند.

علی جعفری فوتمی