کابوس های رنگی

نگاهی به نمایش ”کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز” نوشته محمد چرم شیر و کارگردان رضا حداد

از زمان ورود به سده بیستم و اوج ماشینیزیم دلزده، انسان راحت طلب و بورژوا مسلک هرچند به سمت زندگی مصرف گرا گرایشی بی پایان دارد، اما گاهی از سر تفنن هم که شده، به سرزنش تکنولوژی و زندگی آسوده اش در جهان خوشبخت سرمایه داری می پردازد و هنر بهترین شیوه برای بیان درد از سر بی دردی در این نوع نگاه است.

برای ورود به تالار نمایش «کابوس های خنده دار برای شب وچندتایی هم برای روز» قبل از هر چیز مخاطب با گرفتن یک ماسک پارچه ای اولین غافلگیری برای دیدن یک تئاتر متفاوت از تئاترهای دیگر را تجربه می کند. در ابتدای ورود به تالار با دیدن چیدمان جایگاه خود و طراحی صحنه اکسپرسیونیستی خارق العاده و پچپچه های صداهای تصاویر ویدیویی بازیگران، دومین غافلگیری هیجان انگیز برایش رقم می خورد. تصور تماشای جهانی که ساعتی قبل شاید در خیابان در اوج ترافیک و زندگی پرپیچ و خم اطرافش رقم خورده، او را به باور مجهولی از لذت تماشای یک نمایش دعوت می کند. عظمت این جهان ناگزیر در تئاتر وقتی اوج می گیرد که تصاویر ویدیویی از چهره های بازیگران با دیالوگ های گنگ و مبهمی از روزمرگی احاطه اش می کند و لحظه ای دیگر با کنار رفتن دیوارهای عظیم فلزی با حفره های پرسش برانگیز و مواجهه با جهانی دیگر جهانش فرو می ریزد. تماشای جهانی فراتر از یک متن نمایشی با نورپردازی جادویی، آکساسور غریب و شیک و طراحی خیره کننده؛ صحنه با کف پوش سیاه پوشیده از آب است و دکوری از آهن چون قلعه ای عظیم و مدرن با تداعی پارادوکس تنفر از گذشته و تنفر از امروز تماشاگر را مردد می کند و در انتهای صحنه، پرده ای سفید از ابتدا تا انتهای اجرا، روایتگر تصاویر ویدیویی تأثیرگذار از مستندهای جنگ ها، انقلاب ها، کشتارها، اعدام های مهم تاریخ قرن بیستم با تصاویری تکان دهنده از فقر، ویرانی، بی خانمانی قرن حاضر است که واقعیت جهان خشن بیرون را با جهان خشن دیگری، که بازیگران در صحنه می سازند، پیوند می دهد یا به نوعی به مخاطب در درک نشانه معنایی دنیای پیچیده صحنه یاری می رساند.

آب سیاهی که زیر پای بازیگر شناور است، تداعی کننده صنعت استعمارگرانه نفت است که در کنار عظمت سازه های فلزی، جاذبه های نور و رنگ لباس ها، آکساسورهایی مانند بی شمار قفس های آویخته از سقف با پرندگان زنده، شرحی از روایت نقد نظامی بی رحم در قرن معاصر با عنوان سرمایه داری جهانی است.

از آن پس مخاطب وارد جریانی تونلی از وقایع رنگارنگ در صحنه ای از جهان امروز می شود، که وامدار گذشته است و به آینده نگری مضطربانه ای وادارش می کند؛ جهانی که به تعبیر خالقانش (محمد چرم شیر و رضا حداد) کابوس های خنده دار شب و روز است و خواهد بود.

بیان اعتراض و انتقاد به شرایط بشر امروز، به روایت آخرین تکنولوژی روز، تضادی معناگراست که خیلی زود در فرم اجرایی نمایش خود را نشان می دهد؛ نمایشی که در سبک اجرایی طبق بیانیه گروه تئاتر"سایه" در بروشور، «رسیدن به الگوهای اجرایی تازه از طریق تجربه ها و آزمایش های کارگاهی» عنوان شده است.

فرمی از تکنولوژی و نورپردازی مهیج در سایه بازیگری فیزیکال و تا حدودی مبتدیانه در شرح پیچیدگی برآمده از یک جریان و مکتب هنری، که خود تحت تاثیر تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بشر امروز است، «فوتوریسیمی معناگرا» در بیان دغدغه های خوشایند و ناخوشایند جامعه کاپیتالیسم است که در این اثر با بیشترین امکانات وسرمایه گذاری مالی، نمایش داده می شود.

این شیوه اجرایی در ادامه تجربه های قبلی رضا حداد، به ویژه در کارنامه دوره دوم کارگردانی اش است؛ روایتی از تضادهای معنایی با زبان فاخر تکنولوژی های منحصر به فرد از تصاویر با کیفیت ویدیویی، دستگاه های بادساز و دودساز گرفته تا دکورهای پرهزینه، نورپردازی ها و معماری های فضاساز «رابرت ویلسونی»، بهترین کیفیت استفاده از صدا، رسیدن به یک زبان حرکتی مشخص و ...

این تجربه گرایی این بار در آزمایشگاه به خلق نمایش «کابوس های خنده...» با رویکردی به فوتوریسمی افراطی در اجرا شکل می گیرد که به زبانی بیان بیزاری از شکل گیری تئاترهای ساختارمند و چارچوب دار کلاسیک محور است و در مفهوم درون متنی بیانگر بیزاری از خشونت، جنگ، قدرت طلبی، سرمایه داری و استبداد، استعمار، با رویکرد معنایی اغراق آمیز در نقد سرعت و تکنولوژی در زندگی مدرن و شهرنشینی و غرور سرشار از پیروزی انسان بر طبیعت.

همچنین در این اجرا، رویکرد اجرایی دیگری در همزیستی آنی مخاطب با نمایش نیز شکل می گیرد. به نوعی تاکید فراوان بر یکی شدن تماشاگر و صحنه در جهت فراهم شدن امکان قضاوتی کاملا شخصی از منظر ذهن مخاطب در رویارویی با فضاسازی مدرن و ماشینیزیمی نمایش است که بار عمده این فضاسازی از طریق تصاویر ویدیویی شکل می گیرد و در صورت حذف این تصاویر، دیگر هیچ زیرمتنی برای توجیه المان های رفتاری بازیگران برای فضاسازی نمایش وجود نخواهد داشت.

در کنار بیانیه اجرایی، که گروه در تبیین هدفش از اجرای تئاتر در بروشور ارائه می دهد، در معنا نیز مانیفستی با همین مضمون برای مخاطب شرح می دهد که سرمایه داری برآمده از صنعت نفت، جهان امروز را احاطه کرده و به جنگ، خشونت، فقر، بی هویتی، ویرانی اخلاق انسانی و در نهایت قدرت طلبی، استبداد و استعماری برآمده از خود انسان ها دامن می زند و این بی رحمی نه تنها بر سر انسان امروز سایه افکنده، بلکه بر زندگی ارگانیک و طبیعت زنده کره زمین هم اثری مخرب داشته و روزگاری نه چندان دلچسب را با سردرگمی و ترس برایش خلق کرده است؛ جهانی که بال های انسان برآمده از آسمان را با بی رحمی می درد و با استثمار در سرمایه داری نفتی، او را هزار بار می کشد و زنده می کند. (تحلیلی با اشاره مستقیم به یک صحنه نمایش)

اما در مجموع با تعمق در کلیت محتوا و شکل اجرا، مخاطب به تناقضی معنایی در تطبیق این دو با هم می رسد؛ از سویی کارگردان با اقتداری تمام، بیشترین سرمایه خصوصی موجود در تئاتر امروز ایران و بهترین امکانات و تکنولوژی روز تئاتر را در سالنی مجهز به خدمت می گیرد تا جهانی جذاب و جادویی از نشانه هایی دراماتیک، برای بیان مفاهیمی تکراری و نقد جهان سرمایه محور امروز، خلق کند و از سوی دیگر برای تحقق این تجربه از هر ترفند خلاقانه ای برای رسیدن به هدفش فروگذار نیست؛ حتی از بهره برداری از پرندگان زنده ای که در میان تمام آشوب و هیاهوی صحنه در طول زمان اجرا در قفس از سقف آویزان اند، صرف نظر نمی کند.

و این نگاه با دیدگاه های صلح طلبانه و رویکرد ضد خشونت مورد تأکید در محتوای اثر منافات دارد و به نوعی تداعی گر مفهوم پیروزی انسان بر طبیعت در نگاهی فوتوریستی است.

آینده‌گری معنایی کارگردان در تصاویر ویدیویی و حجم گرایی های کوبیسمی و فضاسازی های صحنه در کنار دیالوگ ساده و تکراری، که صرفا در بیان احوال روزمرگی یک انسان جامعه امروز است، هرگز نمی تواند مبین نظریه تعقل گرایانه برآمده از مکتب فلسفی قرن بیستم هانری برگسون و فردریش نیچه باشد.

«کابوس های خنده ...» در معنای دیگر، طغیان‌ علیه تاریخ و مظاهر تمدن بشری و ستایش مدرنیته ای است که خود در معنای اثر به نقد و چالش می کشاند.

همچنین با نگاهی به کارنامه تئاتری دوره دوم رضا حداد و تأمل در فرایند کلی این دوره، با دیدن اجرای «کابوس های خنده...» می توان گفت که خلاقیت تجربه گرا و جسورانه این کارگردان در تجربه های اخیرش در راستای شکل گیری نوعی تئاتر سرمایه محور برای تماشاگران خاصی از جامعه کاپیتالیستی است و هرچند در این نمایش کارگردان با استفاده از عناصر نمادین و تصویری، شرحی عاصی و اعتراضی به فرایند برآمده از این نگاه در جامعه امروز دارد و عواقب بقای این نوع تفکر را در ادامه راه بشر آینده نگری می کند، اما به دلیل یک کلام نبودن صادقانه زبان و نگاه در جهان معنایی درون متنی و جهان ساختاری بیرون متنی، کل اثر نقضی است در نقض این نگاه و در نهایت به شکل گیری یک تکنونمایش مفرح آمیز صرف منجر می شود.

فروغ سجادی