واگویه ای پر از ملال و درد

نگاهی به نمایش ”مثل آب برای شکلات” نوشته, طراحی و کارگردانی ”ابراهیم پشت کوهی”

"مثل آب برای شکلات" نمایشی زنانه است که علیه سنت های دست و پاگیر سایه افکنده بر زندگی مردمان مکزیک طغیان می کند.

هدف، ارائه فضایی است که ضمن معرفی سنت، بر آن است تا بازدارندگی آن را هم نمایان کند و در پایان به گونه ای این سنت را پس بزند که بستر خواست و انگیزه انسانی برای برون رفت از عقده مندی و بیچارگی را فراهم کند.

داستان بر محور شخصیت اصلی تیتا (با بازی معصومه آقابیگی) می گردد. او دختر کوچک خانواده است و به همین خاطر باید تا پایان عمر مامان النا (رویا نونهالی) از او نگهداری کند و این گونه باید از عشق خود پدرو(علیرضا پور سرحدی) چشم بپوشد. این سنت مکزیکی است که دختر کوچک خانواده سرپرستی پدر و مادر را عهده دار می شود. از سوی دیگر نیز این خانواده همیشه این سنت ها و بسته بودن های چارچوب در و دیوار خانه را مراعات می کند و این عاملی مهم برای دور شدن دخترها از مادرشان شده است. به ظاهر دخترها مطابق دستورات مادرانه در آشپزخانه در حال پخت و پزند، اما غافل از اینکه چندان دلخوشی از مامان النا ندارند و حتی تیتا آرزوی قلبی اش مرگ زودرس مامان الناست. این آرزوی دردناکی است که اتفاقا سرانجام محقق هم شده است. تیتا، که از ازدواج پدرو با خواهر بزرگترش، روسورا (ماندانا لیاقت)، افسرده و مجنون شده، به دکتر جان (محمد سایبانی) سپرده می شود تا در تیمارستان درمان شود. دکتر با عواطف و ارتباطی پیوسته، تیتا را از آن جنون سرا نجات می دهد. بعدها دکتر جان عمه اش را می آورد تا او تیتا را خواستگاری کند. این ازدواج هم دلیلی نمی شود تا تیتا پدرو را فراموش کند. این در حالی است که روسورا با داشتن یک بچه پدرو را ترک می کند و این سرآغاز یک رابطه پنهان است که در پایان نمایش هم این دو از عشق شدید خویش باغ و خود را به آتش می کشند.

یک تراژدی خوفناک در فضای جادویی درام حاکم است و این به خاطر وفاداری ابراهیم پشت کوهی به رمان لورا اسکوئیول مکزیکی است. البته این وفاداری نیز در جاهایی که نیاز بوده تا بستر درام شکل بگیرد، باعث دور ریختن خیلی از اتفاقات و شخصیت های رمان شده، اما در کل توانسته آن چارچوب را حفظ کند. از سوی دیگر به دلیل قرابت فرهنگی و سنت های منطقه هرمزگان و آمریکای لاتین، در اجرا، ابراهیم پشت کوهی توانسته از رسوم، لباس، فرهنگ و موسیقی بومی منطقه خویش استفاده کند. این انطباق فرهنگی باعث شده تا جاذبه اثر بالا برود؛ یعنی در همان نگاه اول تماشاگر جذب کار شود.

در "مثل آب برای شکلات" زن های دیگری هم در نمایش حضور دارند که درست مانند دختران نمایشنامه "خانه برناردا آلبا" تحت ستم مادر مستبد و دیکتاتور خود هستند. در حالی که حق انتخاب همسر و رفتن در پی سرنوشت خویش را ندارند. در اینجا دختران سعی می کنند چارچوب را بشکنند و به گونه ای قواعد وضع شده از سوی جامعه عقب مانده را به کنار بگذارند، زیرا هدف عمده پس راندن سنت اشتباه است؛ به خصو سنتی که ویرانگر است و عواطف پاک و لطیف انسانی چون عشق را بی دلیل انکار می کند. آن هم از سوی مادری که خود می تواند اسوه و الگوی فراگیر عشق باشد. رویا نونهالی همواره بازیگر ریز نقش و تند و تیزی بوده که در صحنه حضورش با فعل و انفعالات خلاقه همراه است. او توانسته با اقتدار در رفتار و گفتار، یک مادر مستبد را علنی کند. گاهی این بازی به سمت اتکای بر رفتار و فیگور است و گاهی مبتنی بر بارز شدن حس درونی است که او را زنی تندخو، زورگو و ویرانگر نشان می دهد. این شرایط کاملا برهم ریخته است. ناچا (فاطمه جعفری) در این خانه پیردختری است که تا لحظه مرگ حتی یک بار هم تجربه عشق ندارد. این در حالی است که وقتی ناچار می میرد، عکس گابریل مارکز، نویسنده معروف امریکای لاتین، را در بغل گرفته است. این هم تجربه تلخ و ماهیتا ضد زندگی است. گرترودیس (مریم نحوی) از این خانه فرار می کند و به گروه انقلابیون خووان (الهام اسکندری) می پیوندد. او هم ضدیت خود را از خانه به ضدیت با اجتماع تعمیم داده است و اما در رمان سرنوشت تلخ تری دارد. به هر تقدیر داستان این خانه را به روایت نوه گروتردیس می شنویم که او هم از این همه عشق و زندگی کتمان شده، با تکیه بر آشپزی، که تنها میراث این خانواده است، خواهد گفت. واگویه ای پر از ملال و درد.

ابراهیم پشت کوهی مبنای اجرای خود را بدن و حرکت، در پیشبرد وقایع، قرار داده است. بازیگران باید حضور فیزیکال قوی داشته باشند. اجرای عمومی شان از اجرای فجر بسیار قوی تر شده است و اینکه این گروه از بازیگران جوان و تازه کار توانسته اند در کنار رویا نونهالی با تسلط و وقار خاص بازی کنند، دلالت بر هدایت درست بازیگران دارد. از سوی دیگر، نشان دهنده تمرین و جذب مشقت ها و مشق های بسیار است. ابراهیم پشت کوهی سال هاست از خود کارگردان قابل اعتنایی در سطح ملی ساخته است و هر بار نیز با نگاهی نو و ویژه بر آن است رد پای خود را در کارگردانی نشان دهد. برای همین آدم غیرقابل پیش بینی است. این رکن و امتیاز عمده کارش است. از سوی دیگر پایمردی و دوام و بقایش در بندرعباس خود نعمتی است تا ایران ما نیز دارای قطب های متنوع تئاتری باشد. او در هرمزگان به تعلیم تئاتر و اجرا مشغول است و تا حد زیادی وجود این نوع کارگردانان بومی لازمه یک تئاتر فراگیر خواهد بود.

او نمی خواهد در شهرستان بودن را عامل نفی و دورافتادن از اصالت های تئاتر تلقی کند. سعی کرده با مطالعه و به روز ماندن یکی از رقیبان بی همتا در عرصه تئاتر جدی کشورمان باشد.

پشت کوهی در صحنه نیز، علاوه بر هدایت بازیگران، از عنصر موسیقی نهایت بهره اجرایی را می برد. موسیقی یکی از دلایل عمده انطباق فرهنگی اجراست؛ اجرایی که موسیقی اش برای منطقه هرمزگان است و انگار که این نمایش در جغرافیای هرمزگان به وقوع پیوسته است، زیرا موسیقی عزا و عروسی و جشن و پایکوبی در اجرای "مثل آب برای شکلات" کاملا بومی است و این کارکردی علنی و عینی برای پرداختن به فرهنگ رفتاری یک قوم و ارائه بومیتی قابل درک و لمس بوده است. آهنگسازی بهرنگ عباسپور و خوانندگی حسین اصیلی نیز در این اجرا به عنوان عناصری قابل دفاع بروز پیدا کرده است.

در طراحی صحنه هم سعی شده سه سطح تعریف شود. در جلو یک راهرو تعبیه شده. وسط آشپزخانه است. در انتها نیز یک در و راهروی دیگری دیده می شود. با تنوع نورپردازی سعی شده که فضا القاگر بافت و ساختاری متنوع باشد، زیرا یکنواختی در این فضا یک ضربه و لطمه به شمار می آید و پشت کوهی توانسته از محدودیت صحنه با ارائه نور و همچنین بازی و لباس استفاده لازم را ببرد، چراکه رنگ و لعاب دگرکون شونده عامل چشم نوازی صحنه شده است.

در این نمایش برخی بازی ها هنوز گاهی دلنشین نیست؛ یاشار محسنی در نقش خوزه بین نقش آفرینی و لغزش های بازی، مثل نداشتن بیان درست، در نوسان است. همین داوری کردن درباره او را سخت می کند. همچنین علیرضا پورسرحدی در ابراز عشق و پوشاندن عشق به مرزهای بارز حسی نرسیده است و اگر بپذیریم ارائه این حس ها از طریق بدن مدنظر بوده، بازهم گسستی در جریان بازی دیده خواهد شد. امیرعلی سی سی پور هم در رفتارهای فردی و شیرین کاری موفق است، اما باز هم در بیان یک فرد انقلابی معلوم نیست؛ چرا باید این گونه رفتار کند. این ها شاید بنابر خواست کارگردان اینگونه متناقض بازی می کنند، اما توجیه اش کمی سخت و ناباورانه است.

در مجموع، نمایش "مثل آب برای شکلات" از دل یک آشپزخانه می تواند بسیاری از اتفاقات را به هم جوش دهد تا به گونه ای بتوان نقد و نقبی بر اشتباهات رایج بر یک زندگی باشد. اشتباهاتی که باید پاک شود تا انسان بتواند در مدار راستین زندگی اش پیش برنده اتفاقات بهتر، باشد.

رضا آشفته