مرگ بی مرگی

برای محمود استادمحمد

از بی‌شمار اصطلاحات ناب حضرت مولانا مرگ بی‌مرگی است، به این معنی؛ «مرگی که در ظاهر موت است اما در حقیقت خلود و جاودانست، بقاست و زندگی واقعی»* و به تعبیر این قلم آن چیزی است که در سپیده‌دم سوم امرداد ۱۳۹۲ خورشیدی جان نمایشنامه‌نویسی ایرانی، محمود استادمحمد، به آن دست یافت. حیاتی که دیگر از دستش نخواهد داد، چون که آن مرد دست‌کم سه نمایشنامه از معدود نمایشنامه‌های ناب این سرزمین را به نام خود زده ‌است. «شب بیست‌ویکم»، «آسیدکاظم» و «بنگاه تئاترال». در «شب بیست‌ویکم»، استادمحمد، چنگ در اسطوره زد و چرخش فریدون و سه‌پسرش را با قدرتی که هوش از سر می‌برد، متوقف کرده و به دنیای ما، به جهان معاصر، پرتاب کرده است.

شدت این پرتاب سرگیجه‌آور و هولناکی آنچه در این درام سترگ اتفاق می‌افتد، هشدار‌دهنده این نکته است؛ کاری که استادمحمد در زنده‌نمایی اسطوره‌ها می‌کند و پلی که میان هزاران سال تاریخ فرهنگ این سرزمین می‌زند، از هیچ درام‌نویسی برنیامده است. تنها یک‌بار خواندن این نمایشنامه تکان‌آور، کافی است تا هرگز از خاطر خواننده پاک نشود. «آسیدکاظم» شاهکاری است از منظر کوچکی حجم یک شخصیت در عین بزرگی و اثر او بر همه هستی درام و آدم‌هایش. اینکه همه از یکی بگویند و او تنها چند جمله بگوید. در پایان درام ضربه‌ای به تماشاکن و خواننده اثر می‌زند که دیگر جز آسیدکاظم دیگری را نبیند و همه را او پندارد.

به‌راستی آسیدکاظم ماییم یا او؟! «بنگاه تئاترال» پیشنهاد بسیار بااهمیتی در زبان نمایشنامه‌نویسی ایرانی است که اگر نمایشنامه‌نویسی به درک اهمیتش برسد، بسیاری از لنگی‌ها و لکنت‌های زبانش را می‌تواند درمان و جبران کند. از نمایشنامه‌های دیگر استادمحمد بسیار می‌توان نوشت و همچنین این سه را نیز بسیار بیش از این می‌توان بررَسید اما اینها همه فرصتی می‌طلبد بهتر از این. در این فرصت محدود و نخستین روز پس از درگذشتن استاد از این دنیا ‌باید بی‌اغراق گفت که آن مرد برای رسیدن به این سه درام و درام‌های ارزنده دیگرش، تنها یک‌چیز را هزینه کرد و آن حیات این جهانی‌اش بود. او دانش و فرهنگ و فرهیختگی آموخت و با جادوی هنر درام‌نویسی‌اش درآمیخت. روزمرگی را به یک‌سو افکند. نفس نخوت‌جو و بددل و بدخواه خود را زیر پا گذاشت.

خود را به درد آموختن و فهمیدن و انسان‌شدن سپرد. از هر آنچه او را در برابر دیگری و در تقابل با او قرار می‌داد، پرهیز کرد. بی‌دریغ و اظهار فضلی به کسی که می‌دید ظرفی برای پذیرفتن دارد، از سواد خود آموزاند. از گفتن مطلبی که حق بود و انصاف بود، دریغ نورزید. حقیقتی را دروغ و دروغی را حقیقت جلوه نداد. مردانه نوشت، مردانه زیست و مردانه و بی‌منت، تن خاکی را به خاک سپرد. پس آنان که درام نمی‌نویسند یا به تفنن و تفرج می‌نویسند، بدانند بیشی یا کمی تعداد درام‌های درام‌نویس نیست که او را در حافظه ملتش ثبت می‌کند، حافظه ملت، عمر فداشده درام‌نویس را بر سر درام ملی‌اش ملاک و معیار می‌گیرد، نه هیاهو و جنجال و تبلیغات را و عمری که محمود استادمحمد بی‌دریغ فدای نمایشنامه‌های خود کرد، بی‌هیاهو و بی‌جنجال و بی‌بزرگ‌نمایی او را حافظه‌نشین ملتش کرده است. برای آن مرد که بهترین نمایشنامه‌اش «شب بیست‌ویکم» است و بهترین نمایشنامه‌اش از بهترین نمایشنامه‌های این سرزمین است، تنها یک مثال در خاطرم می‌دود؛ «آرش کمانکش». او همه جسم خود را کمانی کرد، درهم پیچید و تا به حد مرگ طاقت‌فرسا، خمیده قامت شد. از خود و زندگانی‌اش گذشت و تیر جانش را با «شب بیست‌ویکم» در پهن‌دشت فرهنگ ایرانی رها کرد.

تیری که نشستی ندارد و فرود آمدنی. بالا می‌گیرد و به شست می‌رود و حیات بی‌مرگ یا مرگ بی‌مرگی استاد را می‌آغازد، چه حیات نمایشنامه‌نویسی چنین بعد از مرگش آغاز می‌شود. نمایشنامه‌های او جان‌های بیدار و نهان او می‌شوند؛ جان‌هایی که نمایشنامه‌نویس به هزارویک رگ در آنها می‌زید، فارغ از مرگ و درد و نیستی.

حسین کیانی . نویسنده و کارگردان تئاتر

«فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی»، سیدصادق گوهرین

سوم مرداد ۹۲