هفت دلیل برای دیدن باغبان مرگ

دلیل های هفتگانه برای دیدن نمایش «باغبان مرگ» نوشته «محمد چرمشیر» و کارگردانی «آروند دشت آرای»

دلیل‌های هفتگانه برای دیدن نمایش «باغبان مرگ» نوشته «محمد چرمشیر» و کارگردانی «آروند دشت‌آرای»:

۱- این نوشته نقد یا تحلیل یا حتی یادداشتی بر باغبان مرگ نیست. دعوتی است برای دیدن باغبان مرگ. نمی‌دانم که دیدن حتی برای یک‌بار یک نمایش با هر کیفیتی نیاز به دعوت دارد یا نه؟

۲- دلیل بنیادی برای دیدن باغبان مرگ یا هر نمایش صحنه‌ای دیگری مقابله با جفای بی‌برگشتی است که در یک دهه اخیر به هنر شکننده، مظلوم و بی‌دفاع نمایش رفته است. دیدن هر نمایش یعنی تداوم زنده بودن تئاتر و این تماشاگر است که کامل‌کننده هر اجرایی است، هرچند نبود اجرای خوب و پیشرو و جذاب در این قهر موقتی مردم با تئاتر بی‌تاثیر نیست. باغبان مرگ آن اجرایی است که بتواند تماشاگرانی درخور برای خود بیابد و مولفه‌های پایه برای ارتباط بهینه با تماشاگر سختگیر ‌امروز را دارد.

۳- نمایشنامه باغبان مرگ در ساخت و معنا به درجه‌ای از بلوغ هنری می‌رسد که بتواند نسخه مطلوبی برای یک اجرای معیار بپیچد. این نمایشنامه بی‌گمان از بهترین و پخته‌ترین نمایشنامه‌های این چندساله محمد چرمشیر است؛ نمایشنامه‌ای که امکاناتی به کارگردان می‌دهد که بی‌دغدغه بتواند به اجرایی کامل و بی‌نقص برسد. چیزی که در نمایشنامه‌های ایرانی دیگر نه عنصری نایاب که دیریاب است.

۴- بازیگران باغبان مرگ بی‌کمترین عمل صحنه‌ای و نوسان در لحن و نت صدا و کمترین بسامد حسی بیشترین تاثیر را بر تماشاگر می‌گذارند. شخصیت‌ها به تمامی در وجود بازیگران حلول می‌کنند، با آنها زندگی می‌کنند و رستاخیز می‌یابند. تماشاگر به تمامی باور می‌کند که آن مرد قاتل انگلیسی - آرنولد کرامبرگ - روبه‌رویش نشسته است و آن زن خبرنگار آمریکایی- تریسی کندی – را. آتیلا پسیانی و طناز طباطبایی وجوه پیدا و پنهان شخصیت را به تمامی در مقابل نگاه بی‌رحم تماشاگر معنا می‌کنند. پخته و اثر‌گذار، رازآلود و پرمعنا و از یاد می‌بریم که دو بازیگر نمایش از دو نسل مختلف بازیگری ایران با تربیت و تجربه متفاوت می‌آیند و به یکدستی و یکنواختی هوشمندانه می‌رسند و نفس تماشاگر را برای دست‌کم یک ساعت در سینه زندانی می‌کنند.

۵- حرکت‌های جابه‌جای بازیگران. بزک‌کردن نمایش یا عنصر‌های دیداری و شنیداری بی‌ارتباط با خواست و نیاز و جغرافیای صحنه. اغراق در گفت‌وگوهای حتی ساده و درشت ادا کردن و لحن ویژه دادن به کلام در باور عده‌ای ذات تئاتر است و در ذهن بسیاری از مخاطبان مترادف با واژه تئاتر. اما جریان ارتباطی تماشاگر و اجرا با فریاد و حرکت پشت حرکت برقرار نمی‌شود و اغراق همیشه بهترین راه برای گرفتن کسالت اجرا نیست. اجرای باغبان مرگ ساده است و بی‌پیرایه و حداقلی و البته جسور و پیشرو. آروند دشت‌آرای سلیقه خود را در به‌کار بردن ابزار نمایشی تا آنجا ممیزی می‌کند که نشانه‌های دیداری و کنش و عمل‌های نمایش به موجز‌ترین و صیقل‌خورده‌ترین شکل هویت، زندگی، حکمرانی و رستاخیز خود را بر صحنه آغاز می‌کنند. این از تجربه‌گرایی کارگردانش است که از همه نشانه‌های اجراهای پیشین خود تبری می‌جوید و این شیوه اجرایی ساکن اما اثر‌گذار و بی‌پیرایه را تجربه می‌کند. تجربه‌ای که می‌تواند با مشارکت فعال و خلاق و افزاینده تماشاگر توام شود و فقدان حرکت‌ها و تداعی تصویر‌های کلامی و موقعیت‌های در ذهن تماشاگر پر شود و دنیای دیداری ثانویه‌ای شکل گیرد. موقعیت‌ها و تصویر‌هایی که با واژه‌ها فقط بازشناسی یا روایت و نقل‌قول می‌شوند. این تداعی واژه‌ها که دست بر قضا فضایی شاعرانه و غنایی را در ذهن پویای تماشاگر رقم می‌زند در کاستن بار تراژیک اثر و زهرزدایی از آن بی‌تاثیر نیست.

۶- قصه گفتن از مهم‌ترین مولفه‌هایی است که یک اجرای معیار را می‌سازد. قصه گفتن پاسخ به یک نیاز ازلی و ابدی است؛ نیاز به قصه شنیدن و ارضای غریزه سرکش کنجکاوی. بازی‌های کلامی، تصاویر برآمده از ژرفای واژه‌ها، جمله‌های قصار از زبان نویسنده یا شخصیتی حقیقی، هیچ‌یک مانعی برای داستان‌سرایی نیستند. این اتفاق در تئاتر‌ امروز ایران موهبتی است. به‌گمانم اجرا نیازی به پخش تصویر بر پرده ندارد. تصاویری که چینشی شتابزده دارند و نیز دوربین مقابل بازیگران و اجرا بی‌آنها هم روی پای خود می‌ایستد؛ ایستادنی که ایستا نیست و پویا و پیش‌رونده است.

۷- تئاتر یک ضرورت است چیزی شبیه نان. پیتر شومان

احسان فکا

فیلمنامه‌نویس و کارگردان تئاتر