نگاهی به نمایشنامه های ”آرتور میلر”

آرتور میلر, فراتر از واقعیت

رئالیسم اگرچه در نیمه اول قرن نوزدهم در هنر و ادبیات شناخته شد، اما به دلیل پیوندهای عمیقش با واقعیت، برخلاف بسیاری از مکاتب هنری که عمری کوتاه داشتند تا هم اکنون نیز به حیات خود ادامه می دهد و با اشکال و شیوه های گوناگون همسو با تحولات هنری و ادبی تغییر یافته و رو به جلو گام نهاده است.

این شیوه که آن را می توان یکی از انعطاف پذیرترین شیوه های هنری نامید، گاه رنگ روان شناختی به خود گرفته و گاه در هیبت سوسیالیستی بروز یافته است. گاه پسوند جادویی بر آن نهاده اند و گاه پیشوند فوتو رئالیستی و هایپر رئالیستی گرفته است، با این همه آنچه در این شیوه بدون تغییر مانده، پیوند عمیق آن با واقعیت و بازتاب واقعیت در اثر هنری به اشکال و شیوه های مختلف است.

در این میان هنر تئاتر به دلیل نمایش زنده اش در مقابل دیدگان تماشاگر، استفاده از ابزارهای واقعی و ارتباط بلاواسطه اش خیلی زود به یکی از مهم ترین مدیوم های رئالیسم تبدیل شد و از هنریک ایبسن به این سو و اواخر قرن نوزدهم بخش عمده ای از بزرگ ترین نمایشنامه نویسان یک قرن و نیم اخیر را می توان از بزرگان شیوه رئالیسم دانست که هر کدام بخشی از امکانات این شیوه را در آثار خویش آزموده اند. آنتوان چخوف، تنسی ویلیامز، یوجین اونیل در پاره ای از آثارش، برنارد شاو، شون اوکیسی و آرتور میلر تعداد کمی از نمایشنامه نویسانی هستند که خود را در این شیوه آزموده و این شیوه را برای بیان دغدغه هایشان برگزیده اند و تنها ذکر چنین نام هایی دین متقابل رئالیسم به تئاتر و تئاتر به رئالیسم را به خوبی نشان می دهد و این جدای از حوزه اجرا و نام های بزرگی چون استانیسلاوسکی است.

در این میان آنچه آرتور میلر را از بسیاری از نمایشنامه نویسان رئالیست متمایز می کند، فراروی وی از این شیوه در عین پایبندی به اصول رئالیسم است. در این جستار کوتاه ضمن نشان دادن سویه رئالیستی آثار میلر، سعی خواهیم کرد فراروی وی را از رئالیسم به بحث بگذاریم و از این منظر نگاهی دقیقتر به برخی از مهمترین آثار او داشته باشیم.

آثار آرتور میلر (۱۹۱۵- ۲۰۰۵) نمایشنامه نویس بزرگ آمریکایی به شکل عمیقی به واقعیت های اجتماعی پیرامونش گره خورده است و او را می توان یکی از بزرگترین نمایندگان نمایشنامه های رئالیستی در دوران معاصر به شمار آورد. واقعیت موجود در آثار میلر از یک سو در رویدادهای مهم پیرامونش، همچون: بحران بزرگ اقتصاد آمریکا در دهه ۱۹۳۰، جنگ جهانی دوم، مک کارتیسم دهه ۵۰، زندگی مهاجران و رویدادهایی از این قبیل یا در واقعیت زندگی شخصیش و از جمله ازدواج نافرجامش با مرلین مونرو ستاره مشهور سینمای آمریکا ریشه دارد. اما در دل اجتماعی ترین آثار وی همچون "مرگ فروشنده" که به بحران بزرگ اقتصادی می پردازد، می توان ردپای زندگی شخصی وی را یافت، زیرا پدر آرتور میلر خود از قربانیان بحران اقتصادی به شمار می رفت و زندگی آرتور جوان به نوعی با آن گره خورده بود، همچنان که در دل شخصی ترین آثار وی همچون "پس از سقوط" که به مسئله ازدواجش با مرلین مونرو می پردازد، می توان دغدغه های اجتماعی عمیق آثار میلر را باز یافت، از جمله گفتگوی کوئنتین و هولگا درباره اردوگاه کار اجباری نازی ها و کشتار یهودیان.

رئالیسم موجود در آثار میلر از یک سو در انتخاب مضامین نمایشنامه های وی بروز می یابد، زیرا مضمون تمامی نمایشنامه های وی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم با رویدادهای اجتماعی و سیاسی پیوند می یابد و همگی برگرفته از بحران هایی است که جامعه آمریکایی و جهانی را تهدید می کند و از این منظر میلر را می توان نمایشنامه نویس بحران خواند، زیرا تمامی آثار وی در پیوند با بحران های بزرگ اجتماعی و سیاسی است. او در نمایشنامه "حادثه در ویشی" به مقوله ظهور نازیسم و کشتار یهودیان می پردازد و آن را در فرانسه تحت اشغال نازیسم به نمایش می گذارد. در "چشم اندازی از پل" مقوله مهاجران غیرقانونی و زندگی دشوار آنان دستمایه اثر قرار می گیرد و در "مرگ فروشنده" همچنان که اشاره شد، به بحران بزرگ اقتصادی آمریکا پرداخته می شود. نمایشنامه "جادوگران شهر سالم" که خود برگرفته از رویدادی واقعی در قرن هفدهم است که تعداد زیادی در ایالت ماساچوست آمریکا به اتهام جادوگری محاکمه شدند، اما به شکل غیرمستقیم اعتراضی است به جریان مک¬کارتیسم که طی آن بسیاری از روشنفکران آمریکایی به اتهام کمونیست بودن محاکمه و از فعالیت محروم شدند و حتی خود میلر از جمله قربانیان این جریان بود. داستان عاشقانه میلر به نوعی از فساد و پرونده سازی در سیستم پلیس و سیستم قضایی آمریکا پرده بر می دارد.

”رئالیسم موجود در آثار میلر از یک سو در انتخاب مضامین نمایشنامه های وی بروز می یابد، زیرا مضمون تمامی نمایشنامه های وی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم با رویدادهای اجتماعی و سیاسی پیوند می یابد و همگی برگرفته از بحران هایی است که جامعه آمریکایی و جهانی را تهدید می کند و از این منظر میلر را می توان نمایشنامه نویس بحران خواند، زیرا تمامی آثار وی در پیوند با بحران های بزرگ اجتماعی و سیاسی است.“

اما رئالیسم آثار میلر تنها به مضامین برگرفته از واقعیت محدود نمی شود، بلکه در دیگر عناصر نمایشنامه نیز نمود می یابد، شخصیت های آثار وی چنانکه اشاره شد، عموماً از طبقات فرودست جامعه یا از بین شخصیت های در حال زوال انتخاب شده اند، شخصیت هایی که حتی در حال سقوط نیز از جنبه های عمیق انسانی و شرافتمندانه برخوردارند و به رغم اشتباهاتی بزرگ، نه قربانی اشتباهات خود، بلکه قربانی شرایط اجتماعی هستند. اما آن ها که از قربانی شدن خود آگاهند سعی در نجات دیگران دارند که از جمله آن ها می توان به ویلی لومان در "مرگ فروشنده" و یا فن برگ در "حادثه در ویشی" اشاره کرد. این سویه های سیاه و سفید، قربانی شدن و فداکاری، خطا و بزرگواری که همگی به شکل توأمان اتفاق می افتند از شخصیت های آثار میلر شخصیت هایی واقعی و باورپذیر می سازند.

جدای از شخصیت پردازی، یکی از مهمترین جنبه های رئالیستی آثار میلر به بحث مکان مربوط می شود. بخش عمده مکان های موجود در آثار میلر مکان های واقعی و البته ملموس است. ایستگاه راه آهن، بندرگاه، کافه، خانه و مکان هایی از این قبیل، اما آنچه به آنها جنبه ای رئالیستی می بخشد، توصیف دقیق وی از مکان هایی است که رویدادها در آن اتفاق می افتند. او همچون نقاشی چیره دست جزئی ترین عناصر صحنه را در نمایشنامه هایش ذکر می کند و توصیف صحنه او در ابتدای نمایشنامه هایش از چند صفحه در می گذرد و این خود بیانگر وسواس او در توصیف دقیق و رئالیستی مکان رویداد نمایش است. برای مثال بخشی از توصیف مکان را در نمایشنامه "قیمت" مرور می کنیم:

«دو پنجره در عقب صحنه دیده می شوند. نور روز از شیشه های دود گرفته به داخل رسوخ می کند. این شیشه ها را به نشانه تخریب قریب الوقوع ساختمان با دوغاب تازه ضرب در زده اند. روشنایی روز که از شیشه های کثیف نورگیر سقف به داخل تراوش می کند به خاکستری می زند و نخست بر مبلی که در مرکز صحنه است و روکش قرمز رنگ و رو رفته ای دارد می افتد. کنار آن سمت راست میز کوچکی است، روی آن یکی از آن رادیوهای دهه بیست ملیله دوزی دار و چند روزنامه قدیمی........»

چنین توصیفی که البته چند صفحه و با تمام جزئیات ادامه دارد، بیانگر وسواس نویسنده مقید به رئالیسم است و این را تا حدودی در تمامی آثار او می توان دید. با این همه هنر میلر در این است که با وجود پایبندیش به رئالیسم، که در سطور بالا به آن اشاره شد، در بسیاری از آثارش از این سویه رئالیستی صرف فراتر می رود و گاه رنگی از تخیل و شاعرانگی به آثارش می زند و همین ویژگی است که آثار او را از رئالیسم سنتی و شناخته شده فراتر می برد و آن را در زمره آثاری مدرن قرار می دهد.

در نمایشنامه "پس از سقوط" با وجود پرداختن به موضوعی واقعی و استفاده از کاراکترهایی رئالیستی، تمامی نمایشنامه در ذهن کوئنتین اتفاق می افتد و شخصیت ها در لایه های مختلف خاطره او به حرکت درمی آیند. در نمایشنامه "مرگ فروشنده"، حضور بن در ذهنیت و خاطرات ویلی لومان و اینکه تصاویر ذهنیش رنگ واقعی به خود می گیرند، نمایشنامه را با وجود لایه های رئالیستی قدرتمندش از رئالیسم فراتر می برد و جنبه ای ذهنی و تخیلی به آن می بخشد. شخصیت چندگانه آنجلا در نمایشنامه نوعی داستان عاشقانه و تغییر شخصیت مداوم وی به یک دختربچه، بانویی متشخص، زنی روسپی و رفتنش به حالت خلسه و بیرون آمدن از آن، بیش از آنکه بر واقعیتی روانشناختی استوار باشد، از یک زیبایی نمایشی و نمادین سود می جوید که غنا و تنوع فراوانی به نمایشنامه بخشیده است. در آغاز نمایشنامه "چشم اندازی" از پل وقتی الفیری با تماشاگران صحبت می کند و آن ها را مورد خطاب قرار می دهد، دیگر نمی توان از منطق رئالیستی سخن به میان آورد، در حالی که در ادامه با نمایشنامه ای رئالیستی مواجه هستیم.

نکته مهم آن است که در آثار میلر این فراروی از رئالیسم، چنان استادانه اجرا می شود که نه تنها باعث دوگانگی در فضای نمایش نمی شود بلکه آثار او را از یک رئالیسم سنتی و فاقد نوآوری به رئالیسمی مدرن و نوآورانه تبدیل می کند و جذابیت های فراوانی به اثر می بخشد و این نمود همان دیالکتیکی است که رومان یاکوبسن از آن با عنوان "دیالکتیک گسست از سنت در عین وابستگی به سنت" نام می برد. یعنی در عین شناخت و رعایت اصول شناخته شده، هنرمند نوگرا همواره می کوشد از این سنت فراروی کند و طرحی نو درافکند.

رحیم عبدالرحیم زاده