نگاهی به اجرا در فضاهای نامتعارف

اجرا در فضاهای نامتعارف بخشی از ذات تئاتر است که از دیرباز و در اشکال گوناگون آن مرسوم بوده است همچنان که آیین­های نمایشی در میدان­ها, صحن معابد, کلیساها و اماکن مقدس اجرا می­شد, دیگر اشکال نمایشی نیز همچون روحوضی ایرانی یا کمدیا دلارته ایتالیایی نیز چندان مقید به اجرا در فضاهای دربسته و سربسته سالن­های تئاتر نبودند

اجرا در فضاهای نامتعارف بخشی از ذات تئاتر است که از دیرباز و در اشکال گوناگون آن مرسوم بوده است. همچنان که آیین­های نمایشی در میدان­ها، صحن معابد، کلیساها و اماکن مقدس اجرا می­شد، دیگر اشکال نمایشی نیز همچون روحوضی ایرانی یا کمدیا دلارته ایتالیایی نیز چندان مقید به اجرا در فضاهای دربسته و سربسته سالن­های تئاتر نبودند.

اولی چنانکه از نام آن برمی آید، روی حوضی که با تخته پوشانده شده بود اجرا می شده و دومی به شکلی سیار و بر گاری های نمایشی عرضه می شد. از این دست مثال ها را در تاریخ کهن تئاتر بسیار می توان سراغ گرفت و به نوعی اجرا در فضایی غیر از سالن با روح تئاتر از دیرباز عجین بوده و حتی اغلب اشکال غیر رسمی و غیر دولتی تئاتر در طول تاریخ در فضایی غیر از فضای شناخته شده تئاتری عرضه شده اند.

تنها از قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی و با سیطره مکتب کلاسیسیم بر تئاتر است که قواعدی خشک و غیرمنعطف گروه های تئاتری را به درون محیط سربسته سالن های نمایش می راند، تئاتر را از مردم دور کرده و تنها عده ای نخبه را در سالن ها می پذیرد. تعاریفی قراردادی از معماری سالن های تئاتری ارائه می دهد. هر چند در این دوره نیز گروه هایی از این قواعد سر می پیچند اما این سیطره سه قرن به درازا می کشد و طی این سه قرن چنان بر تئاتر تأثیر می نهد که تبدیل به شکل غالب و رسمی اجرای تئاتر در سراسر دنیا می شود. هنگامی که تئاتر به مفهوم غربی آن تقریباً از ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال پیش به دیگر نقاط دنیا صادر می شود، این شکل لوکس و بسته بندی شده به عنوان تئاتر به دیگر نقاط دنیا معرفی می شود و در اذهان هنرمندان دیگر کشورها نیز تنها این شکل به عنوان تئاتر نقش می بندد. آن ها آزادی عمل نمایشگران خود را فراموش کرده و به تبعیت از الگوهای غربی به ساخت سالن های نمایش روی می آورند و تنها آنچه را که بر اساس این قواعد شکل گرفته تئاتر می نامند و حتی در اصرار بر این امر از غربی ها نیز پیشی می گیرند. این شکل رسمی را به عنوان تئاتر می شناسند و دیگر اشکال را با عناوینی چون آیین، نمایش آیینی، نمایشواره و غیره طبقه بندی می کنند.

تئاتر غربی اما، به تأسی از آیین های رو به زوال و فراموشی شرقی، در سال های آغازین قرن بیستم از قواعد خشک و دست و پاگیر معماری کلاسک تئاتر خود را می رهاند و به اجرا در مکان های نامتعارف دست می¬زند به نحوی که می توان گفت بخش عمده ای از تلاش هنرمندان آوانگارد در طول قرن بیستم بازگرداندن تئاتر به جوهر راستین آن و پیش از قواعد دوران کلاسیسیسم است و این همان نکته ای است که هنرمند پیشرویی چون آنتونن آرتو در جای جای اثر مهمش " تئاتر و همزادش" به آن اشاره می کند. هنرمندان تئاتر هرکدام با توجه به اهداف و ایده هایشان از فضاهای متفاوتی برای عرضه آثارشان سود می جویند. از اجرا در کلیسا گرفته توسط ماکس راینهارت تا پروژه های پاراتئاتری گروتوفسکی در کوهستان، از اجراهای پیتر بروک همچون ارگاست در تخت جمشید و اجرای مهاباراتا در یک معدن گچ تا اجرای رابرت ویلسون با عنوان بهشت بر فراز کوهستان کا در کوه هفت تنان شیراز، از اجرای گروه اسکوات و بهره گیری از ویترین یک مغازه تا اجرای رونکونی روی سطح آب همه یک هدف مشترک را دنبال می کردند و آن بهره گیری از فضا به سود تئاتر و البته هرکدام با رویکردی جداگانه و البته نکته ای که بعدتر به کارمان خواهد آمد و اینکه قلب تپنده بسیاری از این رویدادهای تئاتری نامتعارف در ایران می تپید.

با ورود به عرصه های جدیدی همچون پرفورمنس آرت و هپنینگ دیگر حتی نمی توان از اجرایی متمرکز و از اجرا در یک مکان ثابت سخن گفت؛ چراکه در این اشکال اجرایی، بعضاً تئاتر به شکلی سیار اجرا شده و تماشاگر را با خود به مکان های مختلف می کشانند. ممکن است نمایش در قطار، اتوبوس و یا یک تاکسی در حال حرکت اجرا شود یا اینکه هر بخش از اجرا در مکانی اتفاق افتد.

این تجربه های غنی و متنوع در ارتباط با مکان که تا امروز نیز همچنان ادامه دارد، امکانات جدیدی به تئاتر بخشیده و علاوه بر تنوع بخشیدن به تجربه های تئاتری، قشر جدیدی از مخاطبانی را که به سالن های لوکس و پرتجمل تئاتری رفت و آمد نداشتند، به سوی خود جذب کرده است.

”با اجرای تئاتر در فضاهای غیرمتعارف علاوه بر آنکه تئاتر از خمودگی و روزمرگی رها می شود، بلکه افق های جدیدی به روی تئاتر ما گشوده می شود و می توان شاهد اجراهای بدیع و ابتکاری از هنرمندان تئاتر کشور بود، همچنانکه این امر باعث تنوع تماشاگران تئاتر نیز خواهد شد و این تماشاگران به قشری تکراری و همیشگی محدود نخواهند شد.“

با ذکر این مقدمه مفصل، قصد داریم به یکی از جدی ترین مشکلات تئاتر ایران یعنی بحث سالن های نمایشی و گروه های متقاضی این سالن ها و صف های عریض و طویل برای نوبت اجرا بپردازیم. بحث سالن اجرا امروزه یکی از دغدغه های بزرگ کارگردان های صاحب نام و حرفه ای و کارگردان ها و گروه های جوان و جویای نام است و از همین رو است که به بسیاری از این کارگردان های حرفه ای در سال بیش از یک نوبت اجرای یک ماهه و حتی کمتر نمی رسد و کارگردان های کمتر شناخته شده ممکن است همان یک نوبت اجرا را نیز دریافت نکرده و تا چند سال در نوبت اجرای تالارهای مجموعه تئاتر شهر، مولوی و تماشاخانه ایرانشهر می مانند و حتی بسیاری از آن ها کاملاً از این امر ناامید شده و قید اجرای نمایششان را می زنند و یا در سالنی کوچک و بی سروصدا به فراموشی می سپارند.

برای خروج از چنین بحرانی شاید بهترین راهکار اجراهای غیرمتعارف در فضاهای غیرمتعارف باشد و این بالاخص با توجه به سابقه اجرا در مکان های متنوع در نمایش های ایرانی و همچنین با توجه به جرقه هایی که در دهه ۵۰ شمسی توسط کارگردان های پیشروی چون آشور بانی پال بابلا در ایران زده شده است و با توجه به آنچه که اشاره شد یعنی پیشینه قدرتمند اجرای اینگونه آثار توسط کارگردان های صاحب نام دنیا در ایران پایه های آن به شکل قدرتمندی گذاشته شده است.

شاید به دلیل درک همین ضرورت ها است که چندی است متولیان تئاتر کشور تحت عنوان حمایت از تئاتر محیطی از سالن های انتظار مجموعه های تئاتر و کافه تریاهای این سالن ها استفاده می کنند و گروه هایی نیز اجراهایشان را بر اساس این محیط ها تطبیق داده و سعی دارند از این امکان بهره لازم را ببرند. اما این طرح با تمامی اهداف مثبتی که در پس آن وجود دارد به دلایلی چند که در ادامه این جستار خواهد آمد، ناقص مانده و نمی تواند اهداف مدنظر دست اندرکاران از یکسو و هنرمندان از سوی دیگر را برآورده سازد.

نخست آنکه چنین طرحی فقط نام تئاتر محیطی را یدک می¬کشد و در عمل باز شاهد اجرا در چارچوب¬های قراردادی هستیم. تنها اجراها از سالنی با مجموعه ای از مشخصات خارج شده و به سالنی دیگر با مشخصاتی دیگر راه یافته اند.

دیگر آنکه اجرای اغلب این گروه ها در مجموعه های نامبرده نه از سر ضرورت شیوه اجرایی یا دغدغه و هدفمندی گروه اجرایی، بلکه برای گریز از نوبت های طولانی مدت و دغدغه اجرا در مجموعه های بزرگ تئاتر کشور همچون تئاتر شهر است. اغلب این گروه ها نه در پی شکستن قواعد قراردادی سالن های نمایش، بلکه از سر ناچاری به اجرا در سالن های انتظار و کافه های مجموعه های تئاتری روی آورده اند و به زودی و با کسب شهرت و اعتبار دوباره به همان سالن ها روی می آورند.

سومین عامل مهم، عدم شناخت بسیاری از این گروه ها از قواعد اجرا در فضاهای نامتعارف است که باعث می شود بسیاری از این اجراها در دام همان محدودیت های اجرا در سالن گرفتار بمانند و نتوانند از امکانات متنوع اجرا در فضاهای غیر رسمی بهره لازم را ببرند. بسیاری از این اجراها همان اجراهای صحنه ای هستند که تنها در مکانی دیگر به اجرا در می آیند و این خود به فقر تئوریک در این زمینه، کمبود کتب و مقالات آموزشی و عدم برگزاری کارگاه های آموزشی در این زمینه باز می گردد.

دست آخر چهارمین عاملی که باعث ناقص ماندن این طرح می شود، به حاشیه راندن آن توسط مسئولان است. چه به لحاظ حمایت های مالی و معنوی و چه به لحاظ بعد تبلیغی و رسانه ای عموماً این آثار در حاشیه قرار گرفته و نسبت به اجراهای صحنه ای از امکانات بسیار کمتری بهره می گیرند.

در کنار تمامی این مشکلات، گروه های تئاتری با اندکی جسارت می توانند راه را برای اجرا در فضاهای نامتعارف باز کرده و تئاتر را به جایگاه راستینش و در میان مردم بکشانند. از تئاترهایی که امروزه به تئاتر آپارتمانی موسوم است و درون خانه ها اجرا می شود تا اجراهای نامرئی به شیوه آگوستو بوال درون تاکسی، اتوبوس و مترو، از اجرا در ساختمان های نیمه کاره گرفته تا سوله ها و گاراژها و انبارها همه جا می تواند تبدیل به یک محیط تئاتری ایده آل شود که البته مستلزم حمایت بالاخص در زمینه اخذ مجوزهای لازم است.

با اجرای تئاتر در فضاهای غیرمتعارف علاوه بر آنکه تئاتر از خمودگی و روزمرگی رها می شود، بلکه افق های جدیدی به روی تئاتر ما گشوده می شود و می توان شاهد اجراهای بدیع و ابتکاری از هنرمندان تئاتر کشور بود، همچنانکه این امر باعث تنوع تماشاگران تئاتر نیز خواهد شد و این تماشاگران به قشری تکراری و همیشگی محدود نخواهند شد.

هرچند تاکنون کارگردان هایی چون حمید پورآذری، بابک مهری و گروه آو و کارگردان های جوان تری چون آزاده گنجه طی این سال ها به تجربه هایی در این زمینه دست زده اند، اما این تجربه ها را فارغ از موفق بودن یا نبودنشان تنها می توان جرقه هایی زودگذر دانست که نمی تواند تأثیر واقعیش را به جای بگذارد و تنها در صورت تداوم و برنامه ریزی دقیق است که می-توان منتظر این تأثیر مطلوب بود.

رحیم عبدالرحیم زاده