آغازی برای یک حیات دوباره

«مرغ باران» که این روزها به کارگردانی پری صابری در تالار وحدت در حال اجراست از همان دست کارهای قبلی این کارگردان است که به اصطلاح در ترکیب آثار پسامدرن قرار می گیرد اینجا اتفاقی می افتد که در آن ما هم در شکل و هم در محتوا رویارویی و ترکیب عناصر قدیمی و امروزی را در کنار هم با رویکردی کارآمد در زمانه حاضر مشاهده می کنیم

«مرغ باران» که این روزها به کارگردانی پری صابری در تالار وحدت در حال اجراست از همان دست کارهای قبلی این کارگردان است که به اصطلاح در ترکیب آثار پسامدرن قرار می‌گیرد. اینجا اتفاقی می‌افتد که در آن ما هم در شکل و هم در محتوا رویارویی و ترکیب عناصر قدیمی و امروزی را در کنار هم با رویکردی کارآمد در زمانه حاضر مشاهده می‌کنیم.

بنابراین، این نوع چیدمان و بازگشت به عناصر کهن به گونه ای یادآوری ریشه ها و هویت ملی یک سرزمین است که سرانجام این نوع حس و تفکر را بر صحنه چیره می گرداند که انسان در بازگشت به داشته های فرهنگی اش است که می تواند در بازنمایی هویتی انسانی و ریشه دار بکوشد.

با این حساب تولید و اجرای مرغ باران، نقدی بر زمان حاضر و نقبی بر گذشته های دور است تا از تقابل این دو بتوان فصل مشترکی را ایجاد کرد که سرانجام مخاطب شاهد چهره و تصویری از حال حاضرش باشد؛ اما برای استقرار یک فکر و نگاه کارآمد و انسانی باید از آن گذشته دور تا امروز تمام نشانه های بارز فرهنگی و انسانی را حفظ و نگهداری کرد.

● پیشرفت در تکنیک

آنچه پری صابری در سال های اخیر کار کرده چنین شکل و شمایلی داشته، هرچند به لحاظ تکنیکی و تکنولوژیک روز به روز پیشرفت قابل مشاهده ای کرده است؛ یعنی استفاده از ویدئو از مواردی است که خود در نمایش مرغ باران گویای مطلب است.

در اینجا هدف از ارائه تصویر چه در قالب تصاویر مستند از طبیعت و چه به لحاظ بهره مندی از تصاویر کاریکاتورگونه و نقاشی به نقطه ای متمرکز از کلیت اجرا پرداخته می شود که بخش هایی از آن کنش غایی از طریق همین تصاویر القا می شود؛ یعنی تکنولوژی در خدمت اجراست. این تصاویر در جای جای کار می آیند تا گویی نکته ای باشد که از طریق خود نمایش و فضای محیط بر آن قابل انتقال نیست، بنابراین تکنولوژی هم به طورکامل در خدمت اجراست.

تلفیق و آمیزش تکنیک ها و سبک ها یکی از نکات بارز در اجرای مرغ باران است. تعزیه، نقالی و روحوضی از جمله سبک ها و شیوه های اجرای نمایش ایرانی به شمار می روند که در اینجا به گونه ای متفاوت و نه وفادارانه در خدمت اجرا قرار گرفته اند.

اگر بپذیریم که بداهه گویی یکی از ارکان نمایش ایرانی است، در مرغ باران ما با بداهه ای مواجه نمی شویم، بلکه در اینجا تمام تکنیک های نمایش های ایرانی به شکلی تثبیت شده به کار گرفته شده است.

پس مواجهه با عناصر به طور کامل بکر و امروزی است و هیچ اشکالی بر آن وارد نیست، زیرا ما یک تولید ایرانی و امروزی را می بینیم، اما در آن تحریفاتی بر نمایش های قدیمی تر صورت گرفته است تا شاهد بازنمایی و پالایش این گونه ها در یک نمایش امروزی تر باشیم.

نکته مهم گویا بودن و به کارگیری این شیوه ها در بخش ها و کلیت اجراست؛ اما نوع مواجهه اشراقی یا کشف و شهودی که پیکره متون و نمایش های قدیمی ما را شکل می دهند، در اجرای مرغ باران کاربردی آشکار و بارز دارد؛ بنابراین جوهره اجرای ایرانی در این نمایش نیز نگهداری شده است.

این و روحیه بارز پری صابری (نویسنده و کارگردان نمایش) است که همان طور که خودش در مواجهه با متون ادبی، هنری و عرفانی ایران ما، دچار اشراق باطنی شده و این از حالت لحظه ای بودن بیرون آمده و شکل پیوسته و درازمدت به خود گرفته است، این نوع مواجهه و اشراق و درک و دریافت شهودی شامل حال اکثر مخاطبان آثارش نیز خواهد شد.

● پردازش چندگانه

صابری حتی در زمینه شعر و پردازش آن به یک تولید واحد، آن هم فقط به شاهنامه و قصه ضحاک و فریدون و کاوه آهنگرش بسنده نکرده است، هر چند بستر و زمینه اصلی همین اثر فردوسی است، اما در هر جا که احساس کرده باید نکته ای را یادآور شود یا آوازی خوانده شود که مفهوم را فضاسازی کند، سراغ اشعار و نوشته های دیگران رفته است. او از خیام، مولانا، حافظ و نیما بهره کافی را می برد.

همچنین نکاتی از سعدی، عبید زاکانی، عارف، احمد شاملو، اخوان ثالث، حمید مصدق، نادر نادرپور و... می آورد. همه این نام ها و نشانه های بارز فرهنگی از گذشته تا امروز بر اقتدار متن مرغ باران می افزایند.

مدل نوشتاری و اجرایی پری صابری در قاطبه آثارش توجه به اجرایی موسیقایی و موزیکال است. شعر و موسیقی بر دیگر عناصر غالب است و پس از آن تصاویر بکر و مینیاتوری بر صحنه جولان می دهد. در اینجا نقش طراحی صحنه و لباس و حرکات موزون برای ایجاد فضایی تصویری برجسته تر می شود.

حرکات موزون هم جزئی لاینفک از اجراست که باز هم بر حرکت و رقص های فولکلوریکی تاکید می کند و ریشه در بطن هویتی ایرانی دارد؛ بنابراین نه تنها زائد نیستند، بلکه ضروری به نظر می رسند، اما نکته اینجاست که نادر رجب پور هنوز در استقرار یک گروه فعال کم می آورد؛ یعنی می توان در حرکت ها و رفتارهای گروه حرکات موزون ایرادهای آشکاری پیدا کرد و از آن مهم تر ارائه حرکات هنوز بنا بر یک سری کلیشه ها و تکرارهای نامتجانس ارائه می شود.

● موسیقی ایرانی

موسیقی در نمایش مرغ باران، موسیقی رزم و بزم است، موسیقی حماسه است و خلوت و بیغوله و راز و نیاز. موسیقی حماسه و کنشگر بودن و طغیان است تا بتوان بر این رسوایی تحمیل شده از سوی بیگانه حسی بهتر را چیره کرد.

موسیقی رستاخیز جان و دگراندیشی برای بیرون رفت از فلاکت، تاریکی و نادانی است. انقلابی که در جان مهیا خواهد شد، موسیقی ایرانی است و دستگاه ها آشنا و گوشنواز. صداها، آواها و آوازها هم قابل تامل و شنیدنی.

صدای هانا کامکار در کنار صدای امیریل ارجمند بسیار شنیدنی است؛ ترکیب زنانه و مردانه که صدای گویای نسل های مختلف ایرانی است و در ستیز ابدی نور و روشنایی مدام چالشگر حال و احوال دگرگونه ای بوده اند.

این موسیقی روح را می نوازد و تحریک گر است تا بتواند روح تماشاگر را به حال و هوای این فضای متحول شونده نزدیک و نزدیک تر کند.

زیبایی آن در اینجاست که به شکل زنده و موثر اجرا می شود و تماشاگر می بیند که گاهی نواختن یک ترومپت با ملودی های عزا و حماسه تعزیه ایرانی چه کارکرد ویژه ای در اجرای مرغ باران می یابد.

● داستان قدیمی

داستان مرغ باران همان داستان حکومت ۷۰۰ ساله جمشید شاه در ناز و نعمت است و این که با فرزانگی حس نامیرایی و جاودانگی را بر همگان ارزانی داشته است؛ اما ناگهان این حس و حال از هم می پاشد، زیرا منیت بر جمشید غالب می شود و ادعای خدایی می کند.

حالا وقت آن است که اهریمن وارد شود. او جمشید را به شکست و ضحاک را نیز به گونه ای دیگر به شکستی به ظاهر پیروزمندانه سوق می دهد.

ضحاک پدر را در سرزمین تازی می کشد و بر امپراتوری جمشید هم پیروز می شود و به تاج و تختی می رسد که در آن حس خود برتربینی بارز و بارزتر می شود. بوسه های اهریمن بر شانه های ضحاک مار می رویاند. مارها خوراک می خواهند؛ آن هم فقط مغز جوانان.

باید هر روز دو مرد جوان قربانی شوند تا این مارها ادامه حیات دهند. کاوه هم چند فرزندش را خوراک مارها کرده است، اما دیگر این همه ظلم و جوان کشی را تاب نمی آورد؛ بنابراین نیاز به طغیان است.

فریدون فرزند جمشید میراث پدری اش را می خواهد، اما جوان است و ناتوان. او سراغ کاوه آهنگر می رود تا درفش کاویانی اش را بر دوش بنهد.

این شروعی دیگر برای یک پیروزی و حیات دوباره در سرزمین ایران است. این قصه آشنا، اما در مداری متفاوت و شکلی دگرگونه شده تر از یک قصه سرراست اجرا می شود.

اگر بخواهیم اسمش را اپرت یا اپرای ایرانی بگذاریم، هنوز یک گام دیگر تا تکمیل اپرای مدرن ایرانی داریم که شاید صابری از عهده تحقق این خواسته بومی و میهنی برآید.

رضا آشفته