تنوع سبک ها

نگاهی به نمایش ”سه ماهی کوچولو” نوشته ”منصور خلج” و کارگردانی ”محسن صفری”

بیش از ۲۵ سال از تالیف نمایشنامه "سه ماهی کوچولو"می گذرد. شاید در روزگاری که منصور خلج نمایش ۳ ماهی کوچولو را به نگارش درمی آورده دنیای تصویر و نمایش آنقدر کوچک بوده که همه چیز در برکه ای خلاصه می شده و سه ماهی کوچک می توانسته اند مدلی از دنیای بیرونی را به نمایش بگذارند.

(گرچه در همان روزگار و حتی خیلی پیش تر از آن، آثار بسیار محکم و پرمحتوایی در زمینه کودکان نگاشته شده و به صحنه رفته اند.) اما امروز چطور؟ در دنیای ابر کامپیوترها و تصاویر سه بعدی و این همه انیمیشن و کارتون های متنوع و عجیب که گوش و چشم کودکان لاجرم به دیدنش آشناست، باید دید اجرای نمایش سه ماهی کوچولو چه چیز تازه ای به مخاطب کودک می دهد؟

قصه نمایش، ساده است. سه ماهی کوچک در برکه ای زندگی می کنند. صیادان برای صید ماهی ها می آیند. دو تا از ماهی ها فرار می کنند و ماهی سوم که تنبل و خوشخواب است، گیر می افتد. بنای قصه استعداد نمایشی یک ساعته را ندارد. لازم است ساختمان قصه با داستانکهایی پر شود و علاوه بر ایجاد سرگرمی و جلب توجه مخاطب کودک، باری آموزشی/مفهومی یا لااقل هیجان آمیز و الهام بخش برای کودکان داشته باشد.

شاید به نظر نیاید، ولی حتی شخصیت پردازی نیز در چنین نمایشی می تواند اهمیت و جایگاه ویژه ای پیدا کند. در نمایشنامه با اینکه تلاش شده با انتخاب نوع اسامی، صفت ویژه ای به هر یک از ماهی ها منتسب شود، ولی عملا این موضوع در حد همان اسم باقی می ماند و از این فراتر نمی رود. عینک ماهی، ماهی دانا و کتابخوانی است، خالدار ماهی بازیگوش و شلوغ است و خوشخواب ماهی، تنبل و خواب آلود است.

ماهی دانا(عینک ماهی) وقتی خطر را احساس می کند تصمیم به سفر می گیرد و بدون اینکه خود را برای همراه کردن دوستانش و نجات آنها از خطر خیلی به زحمت بیندازد، جمع دوستانش و برکه را ترک می کند و به دریا می رود. در او هیچ میل و رغبتی به هدایت و نجات جمع حس نمی شود و داناییش فقط برای نجات خودش کارکرد دارد. نوعی میل به تکروی و خودمحوری در او وجود دارد که بار آموزشی مناسبی برای کودکان ندارد.

ماهی بازیگوش(خالدار ماهی) اساسا شخصیت خنثایی است، بیشتر میل به بازی و شیطنت دارد و به نوعی در مرز شخصیتیِ دو ماهی دیگر قرار می گیرد. او از دام صیادان جان سالم بدر می برد و هیچ معلوم نیست که با این نوع ویژگی ها چگونه از خطر رهایی می یابد. منطق در چنین شرایطی حکم می کند که ماهی بازیگوش طعم خطر را حس کند، ولی چنین اتفاقی نمی افتد...اما از همه جالب تر این است که ماهی خوشخواب که در طول نمایش روی خواب آلود بودنش تمرکز شده، در پایان در حین بازی و بازیگوشی به دام میفتد! راستش انتظار می رود او به دلیل تنبلیش در حال خواب و تنبلی به دام بیفتد که مصداق این شود که تنبلی کار خوبی نیست و نتیجه خوبی ندارد.

متاسفانه به متن اصلی دسترسی نداشته ام، ولی چنان که از ظواهر نمایش برمی آید متن اشکالاتی داشته که به اجرا سرایت کرده است. ضعف شخصیت پردازی معمولا در اجرای نمایش بزرگتر می شود و بیشتر به چشم می آید. اینکه نمایش اصلا چه هدفی را دنبال می کند با وضعیت متزلزل ماهی ها زیر سئوال می رود و گرچه نمایش ظاهری آبرومند و رنگ و وارنگ دارد، اما این ایرادها از چشم مخاطب سختگیر دور نمی ماند.

صحنه نمایش جذاب و ملون است و طراحی لباس ماهی ها چشم نواز و دیدنی. با استفاده از دکوری مقوایی و پارچه ای برکه کوچکی تصویر شده و تابلویی در پس زمینه برای بعد دادن به برخی صحنه ها مثل صحنه ورود ماشین صیادها تعبیه شده که ترفند خوبی است.

اما بازی ها در این قد و قواره نیستند. نوع و نحوه بیان ماهی ها و صیادان چندان خلاقیتی ندارد. این نوع زبان کودکانه که از دهان بازیگران بزرگسال می شنویم، ابتدایی ترین روش برای ترسیم شمایل یک کاراکتر کودکانه است. امروزه مرجع های خوبی برای الگو قرار دادن در این زمینه وجود دارد. در تلویزیون شخصیت سازی های خیلی خوبی روی کاراکترهای عروسکی و کودکانه انجام می شود. صداهایی که انتخاب می شوند صداهای خاص و در یاد ماندنی اند و نحوه بیانی که اغلب توام با اشتباهات کودکانه است وجهه خوبی به کاراکترها می دهد. اینجا اما تلاش کارگردان بیشتر منوط به ظاهر ماهی ها شده و صدای آنها به عنوان یکی از مهمترین عناصر صحنه فراموش شده است.

علاوه بر این، به دلیل فقر داستانی، کارگردان متوسل به شعر و آواز و اندکی لودگی شده که گرچه لودگی ها به خصوص در مورد صیادان، خنده کودکان را بر می انگیزد، ولی خوب نیست که مخاطب کودک را به این لودگی ها عادت دهیم.

به لحاظ تکنیکی کارگردان از تنوع سبک های نمایش کودک بهره برده است. از عروسک های شبه انسانی مثل پیرمرد راوی گرفته تا عروسک های نوری، انیمیشن و عروسک پوش و.... همه و همه به صحنه آمده اند تا نمایش مفرحی را ترتیب دهند. ولی چند نکته مهم: اول اینکه استفاده از سبک های مختلف گرچه فریبنده و زیبا است، ولی برای مخاطب کودک چندان توصیه نمی شود چرا که در این حالت ارتباط مخاطب با اثر قطع می شود و او قادر به انطباق یک شخصیت خاص مثلا یک ماهی در چند شکل مختلف روی صحنه نیست. منظورم این است که یک ماهی عروسکی و عروسک پوش و کارتونی و نوری وقتی قرار است همگی در صحنه های مختلف نقش واحدی را بازی کنند، مخاطب خردسال متوجه نمی شود که اینها در واقع یک کاراکتر واحد هستند و سردر گم می شود.

نکته بعدی اینکه عروسک پیرمرد قصه گو که از آغاز نمایش در صحنه حضور دارد ارتباطش رفته رفته با مخاطب کم می شود و در صحنه هایی مثل صحنه رفتن خالدار ماهی به دریا که زمانی طول می کشد و برای خودش قصه ای است حضور پیرمرد قصه گو لازم است و یا مثلا در صحنه پایانی که ماهی خوشخواب در آکواریوم افتاده لازم است پیرمرد قصه گو باشد تا همدلی و همراهی مخاطب را تحریک کند.

شاید بهتر می بود راوی نمایش زنده بود نه عروسکی، تا هم ارتباط بیشتری با کودکان برقرار می کرد و هم بعضی از صحنه ها را توضیح می داد و همدردی و مشارکت مخاطب را بر می انگیخت و فضایی برای نتیجه گیری و انتقال پیام فراهم می کرد.

نکته آخر در مورد اجرا اینکه در صحنه پایانی که ماهی خوشخواب به دام افتاده و در آکواریوم مورد اذیت و آزار قرار می گیرد، کودکان به صحنه دعوت می شوند تا ماهی را از آکواریوم نجات دهند. ولی مگر ماهی قرار نیست در آب باشد تا زنده بماند؟ (این نکته را کودکم که هنگام تماشای نمایش کنارم بود گوشزد کرد) وقتی کودکان ماهی خوشخواب را از آکواریوم نجات می دهند هیچ ترفندی به کار برده نشده تا خوشخواب به آب برکه یا رودخانه برگردد و به این ترتیب تخیل مخاطب مخدوش می شود. ما آدم بزرگ ها گاهی یادمان می رود که در دنیایی که برای کودکان می سازیم از چه عناصری استفاده کرده ایم و پایه های خیال پروری او را بر چه بنایی استوار کرده ایم و به همین دلیل آنچه ساخته ایم، آن تخیل شیرین را با بی توجهی مان ویران می کنیم.

فرشته حبیبی