تشییع پیکر «سعدی تئاتر» در روز «سعدی ادب»

از آن زیرزمین تاریک اجاره ای تا ورودی پر زرق و برق تالار وحدت, کمتر از نیم ساعت راه نبود اما سعدی افشار این راه را به بهای شش دهه از زندگی اش چه تلخ و تنها طی کرد, تا به مراسم باشکوهی که برای بدرقه اش, بدرقه سلطان سیاه صحنه ها, گرفته بودند, برسد

از آن زیرزمین تاریک اجاره‌ای تا ورودی پر زرق و برق تالار وحدت، کمتر از نیم‌ساعت راه نبود اما سعدی افشار این راه را به بهای شش دهه از زندگی‌اش چه تلخ و تنها طی کرد، تا به مراسم باشکوهی که برای بدرقه‌اش، بدرقه سلطان سیاه صحنه‌ها، گرفته بودند، برسد.سعدی افشار بازیگر سرخ‌پوش سیاه در روز ابری و زیبای اول اردیبهشت، در روزی که در تقویم رسمی به نام سعدی بزرگ نامگذاری شده است، در قطعه هنرمندان به خانه ابدی‌اش رسید. چه طنزهای تلخی؛ مثل همه نقش‌هایی که بازی کرده بود. چه طنز تلخی که سعدی تئاتر در روز تولد سعدی ادب به خاک سپرده شد.از سر خیابان خارک که به سمت خیابان استاد شهریار می‌پیچیدی چند اتوبوس و یک بنز بزرگ راهنمای آن چند نفری بود که به مراسم رسیده بودند. هرچند کسانی که روز اول اردیبهشت به مراسم تشییع سعدی افشار آمده بودند، راهنما نمی‌خواستند. این مسیر را خوب بلد بودند. اینجا آخرین قرار ملاقات با هنرمندان شناخته‌شده است. دو هفته از مراسم پر از جمعیت و شلوغ عسل بدیعی از همین خیابان استاد شهریار نگذشته بود اما جمعیت این روز اردیبهشتی کجا و آن روز کجا؟ هرچند که هر کسی آمده اهل هنر و صحنه است و مثل خود سعدی خاک‌خورده صحنه. هنرمندان رشته آرام و فاخر تئاتر مثل همه روزهای سال پیش که سعدی را تنها نگذاشتند امروز هم آمده بودند تا او را که هیچ قوم و خویشی در این شهر بزرگ نداشت تنها نگذارند. صدای قرآن فضای تالار وحدت را پر کرده است. هنوز پیکر سعدی را نیاورده‌اند، همه منتظر هستند تا برسد و مراسم را شروع کنند. چشم که می‌گردانی چهره‌های آشنا کم نمی‌بینی. محمد چرمشیر، کوروش نریمانی و علی دهکردی گوشه‌ای ایستاده‌اند و آن‌طرف‌تر اسماعیل خلج را می‌بینی که مثل همیشه آرام و سنگین قدم برمی‌دارد. بهزاد فراهانی و ایرج راد نزدیک محل برگزاری مراسم ایستاده‌اند. بهمن مفید دوشادوش خواهرش هنگامه مفید. در کنارشان چند نفر از بازیگران تئاتر سنتی را می‌بینی. ملکه رنجبر، اصغر دشتی، مهدی میامی، سیاوش طهمورث، حسین کیانی، جمشید جهانزاده و علیرضا جاویدنیا را می‌شناسی اما در کنار اینها جمع جوانان تئاتر هستند که در کنار همسایه‌های سعدی افشار که این ماه‌های آخر تنهایش نگذاشتند منتظر عمو سعدی هستند.

هنوز آمبولانس پیکر سعدی افشار نرسیده است و قرار می‌شود مراسم را آغاز کنند. جواد انصافی، بازیگری که مثل سعدی افشار نقش سیاه را بازی می‌کند اجرای برنامه را به عهده دارد. توقع نداری بازیگرانی که عمری به بازی‌هایشان خندیدی، این‌گونه غمگین سخن بگویند. هرچند که دگر خود سعدی نبود که شبی در میانه اجرایش فهمید تنها دخترش مرده است اما مردم در سالن بودند و نمی‌شد اجرا را تمام کند. پس به صحنه بازگشته بود و مردم را خندانده بود و بعد از اجرا عزاداری را آغاز کرده بود. به حرف‌های فتحعلی‌بیگی که با بغض شعر مشهور «بشکن بشکنه» سیاه را می‌خواند گوش می‌دادم که زنی مسن دستی روی شانه‌ام زد و گفت: «شما خبرنگارید؟» جواب مثبت را که شنید، گفت: «خانم من هفت سال همبازی آقای سعدی بودم.» نقش دختر حاجی، ملکه، زن وزیر چین و هاچین. از این نقش‌ها زیاد بازی کرده بود: «اما سعدی همیشه مبارک بود و سیاه.» از بداهه‌گویی‌ها و حاضرجوابی‌اش می‌گفت. پرسیدم: «در کدام تئاتر بودید؟» غمی در چشمانش نشست: «تئاتر پارس.» تصویر آن سردر ویران و تابلوی شکسته پارس جلوی چشم آمد، یاد اشک‌های سعدی افشار وقتی شنید که تئاتر پارس متروکه شده است و تئاتر نصر رها مانده. مجید جعفری، رییس کانون هنرمندان تئاتر آزاد و مدیر سابق تئاتر هنر و تئاترشهر هنرمند بعدی بود که از سعدی گفت: «سعدی سلطان طنز و کمدی بود اما همواره کلامش عمیق و پرمحتوا بود. انسانی ساده اما ژرف‌اندیش بود. زمانی گفت کاش می‌توانستیم کتاب زندگی را از انتها بخوانیم که در این صورت این‌گونه زندگی نمی‌کردیم.» ایرج راد، مدیرعامل خانه تئاتر از ناگزیری مرگ گفت: «سعدی افشار هم رفت همه بالاخره روزی به دنیا می‌آیند و می‌روند ولی برخی افراد اثرگذار زندگی می‌کنند و زندگی‌شان بی‌حاصل و بی‌ثمر نمی‌گذرد. کمتر کسانی هستند که ماندنی و ماندگار هستند و سعدی افشار از آنها بود.» بعد از حرف‌های راد و خواندن پیام کوتاه جمشید مشایخی و انجمن بازیگران و ادای نماز میت جنازه کوچک بر روی شانه جوانان محله و اهالی محلش لا اله الا الله‌گو به سمت آمبولانس رفت در میان صدای لا اله الا الله می‌شد صدای آن پیرمرد نقش سلطان و حاجی را شنید که گفت: «حالا یادتان افتاده سعدی افشار و تئاتر سنتی هست ما خیلی وقته تمام شدیم.» سعدی افشار رفت تا دیگر دغدغه آمپول‌های گرانقیمت و درد نداشته باشد. لابه‌لای تصاویر سعدی افشار و ماشین‌های جلوی تالار وحدت به سمت خیابان حافظ می‌پیچم و آمبولانس توسی‌رنگ بهشت‌زهرا را می‌بینم که تنها با جنازه سلطان سیاه صحنه ایستاده است، انگار می‌خواهد این راه را تنها برود. همان‌گونه که مبارک همیشه تنها بود.

فرزانه ابراهیم‌زاده