خاطره یک عشق

نگاهی به نمایش ”یادداشتی برای سهراب” نوشته و کار ”اصغر خلیلی”

نمایش های اصغر خلیلی در این چند سال عموما تابع فهرستی موضوعی و محدود به گستره های فکری مشخصی بوده اند.

اما صرف نظر از این ویژگی که کم کم دارد به یک مهر محتوایی در آثار این کارگردان تبدیل می شود، ویژگی دیگری هم وجود دارد که می توان در بررسی ساختار درام های تولید شده توسط اصغر خلیلی به آن ها نسبت داد. این ویژگی علاقه مندی به قصه و پرداخت داستان در ساختار درام است. خلیلی نشان داده که به عناصر ساختاری قصه محور در نمایش علاقه مند است و برای آن اهمیت زیادی قائل می شود.

"یادداشتی برای سهراب" هم مثل دیگر نمایش های اصغر خلیلی که توسط خود او نوشته شده است، با محوریت قصه و داستان روایت می شود. در این نمایش عناصر و مولفه های داستانی با شگردهای دراماتیک مورد پرداخت قرار گرفته اند و در پی خلق راهی بر پایه طرح و توطئه و معما از آن ها استفاده شده است. هر چند که تکنیک پرداخت دراماتیک در جاهایی از نمایش به خوبی جا افتاده و تاثیرگذار واقع می شود و در بخش هایی از آن توانایی خلق کنش دراماتیک و نیز ایجاد درگیری ارتباط موثر و مطلوب با مخاطب را ندارد.

از همان ابتدای نمایش پیداست که قرار است با فضایی رئالیستی و واقعی مواجه باشیم. ارتباط واقعی با اپراتور اورژانس و اطلاعاتی که در مورد شخصیت نمایشی و فضا و رویدادگاه داده می شود این بستر رئالیستی را تضمین می کند. اما کارتن های بسته شده و قرار گرفته در صحنه که بلافاصله توسط سهراب گشوده می شوند، ظاهر این رئالیسم را کمی تغییر داده و جهان عینی نمایش را از پس پریشانی و هراس قهرمان آن در ترکیب با دنیایی ذهنی و شبه واقعیت قرار می دهد.

از همین جاست که تماشاگر متوجه می شود، احتمالا چیزی فراتر از آنچه در ظاهر مورد تاکید قرار گرفته، می بایست عامل جذاب سازی و ترفند درگیری اش با صحنه نمایش باشد. این احتمال به محض ورود سهراب به صحنه و عدم تناسب دنیایی که در مقابل منصور نیرومند روایت می کند، قوت می گیرد.

در ادامه هم حدس و گمان ورود ذهنیت واقعیت محور با خود واقعیت در اجرا تبدیل به حقیقت نمایش می شود. منتها دقیقا از همان لحظه که ذهنیت حضور سهراب در صحنه افشا می شود، بسیاری از ترفندهای پیشبرد طرح و توطئه و خلق کنش کیفیت خود را از دست می دهند و دیگر اجرا چیز زیادی برای جلب توجه مخاطب و حفظ ارتباط او با رویدادهایش ندارد. برای همین هم هست که نمایش پس از این به سرعت تمام می شود. در واقع اصغر خلیلی تا رسیدن به نقطه پایان از چند محدوده مشخص عبور می کند؛ اول؛ قهرمانش را درگیر با وضعیتی غیرمعمولی در فضایی غریب به ما معرفی می کند. ما به واسطه همین تفاوت و غربت جذب وضعیت نمایشی می شویم.

دوم؛ با ورود سهراب و پرحرفی ها و شعر و شعارهایش تماشاگر را برای مواجهه با شخصیت مهم دیگر یعنی ملیحه آماده می کند. سوم؛ تا رسیدن به مرحله ای که کشمکش، درگیری و کنش دراماتیک باید در آن به اوج برسد وقت تلف می کند و یا اطلاعات بی ارزش می دهد و یا اینکه در ارائه اطلاعات به درد بخور به شدت خساست می ورزد. چهارم؛ درگیری و چالش میان دو شخصیت مورد پرداخت قرار می گیرد.

کنش و اکت نمایشی به گونه ای مطلوب کیفیت لازم و مورد انتظار را پیدا می کند. برای به دست آمدن این کنش دراماتیک ناگزیر اطلاعات مهم و ارزشمند و داده های پنهانی که تماشاگر تا به حال منتظر آن بوده است (هر چند به محض تاکیدگذاری سهراب بر شغل پدر منصور بخش اعظم این اطلاعات لو رفته است) ارایه می شوند و بالاخره چهارم اینکه دیگر نمایش چیزی برای جذب و درگیر کردن مخاطب در خود نمی بیند و به ناچار حکم اش را صادر می کند و تمام می شود.

همانطور که گفته شد چهار مرحله پرداخت متفاوت را می توان برای "یادداشتی برای سهراب" تعیین کرد که از این میان یک مقطع دارای کیفیت مطلوب و مناسب نمایشی است. در سه بخش دیگر تنها مولفه ها و عناصری از ساختار وجود دارند که یا منتظر شروع لحظات دراماتیک در آینده اجرا هستند، یا به صورت تابعی از آنچه در لحظات دراماتیک اتفاق افتاده به سرعت خودشان را تمام می کنند.

حتی همانگونه که گفته شد بسیاری از مولفه های مهم و اطلاعات کلیدی که بهترین فصل نمایش (مواجه و درگیری گفتار میان منصور و ملیحه) هم پیش تر با اشاره به پدر ژاندارم منصور و تاکید بر ماجراجویی های سیاسی سهراب افشا شده و ارزش و اهمیت اصلی شان را از دست داده اند. به علاوه اینکه این بار قصه ای که خلیلی برای پرداخت نمایش انتخاب کرده ظرفیت و پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک درام کامل را دارا نیست. به همین دلیل درام در "یادداشتی برای سهراب" خیلی دیر شکل گرفته و آغاز می شود و پس از مدتی کوتاه به سرعت پایان می پذیرد.

نمایش اصغر خلیلی مبارزه یا انتقامی مبتنی بر چالش های گفتاری میان دو شخصیت است. چالشی که دیر آغاز می شود و زود به اتمام می رسد. در این میان سهراب تنها سوبژه ای منفعل و پرحرف است که در میان شعارها و اشعار و شوخی هایش دست و پا می زند، اما هیچ گاه اهمیت و ارزش پیدا نمی کند. سهراب که نامش حتی در عنوان نمایش هم آمده چیزی جز یک شخصیت ذهنی در زمین خاطرات دو شخصیت اصلی نمایش نیست. او تنها مقتول منفعلی است که یکم فروردین هزار و سیصد و سی و یک متولد شده و هر زمان که انتقام و دردهای وجدان شخم می خورند از لا به لای گفته ها و رویدادها به چشم می آید و محو می شود.

"یادداشتی برای سهراب" به واسطه همین کاستی ها به سختی می تواند تبدیل به یک اجرای کامل شود. صحنه دو سویه نمایش تنها اجازه ترسیم خطوطی تکراری را به اجرا می دهد. حرکت ها، نقطه ها و تصاویر در میزانسن هایی تکراری چیزی جز سکون بر جای نمی گذارند. تقابل حضور معلق منصور نیرومند در مقابل ورودی صحنه و جایگاه قدرتمند حضور ملیحه در نقطه مقابل تنها عرصه دوئلی یک طرفه را مجسم می کند که حتی قربانی آن هم از همان ابتدا مشخص و معلوم است.

و بالاخره اینکه همه این ها به تصویر پایانی ختم می شود که حضور سه شخصیت یک داستان رئالیستی را در موقعیتی که بیشتر به شعرهای سهراب شباهت دارد تا وضعیت نمایشی واقعیت در زیر باران پر، ایستاده زیر چتر و آویخته بر طناب دار تثبیت می کند.

"یادداشتی برای سهراب" قادر نیست تا با پرداخت قصه و خلق کنش های دراماتیک تماشاگرش را درگیر وضعیت نمایشی کرده و مجذوب رویدادهایش کند. نمایش نمی تواند از ترفند تعلیق واقعیت و هم وجدان به نفع ارتباط با تماشاگر استفاده کند و حتی قادر نیست محتوا و مفهومی مشخص را با لحن و بیانی که قابل پذیرش و باورکردنی باشد در معرض انتقال قرار دهد. در واقع تنها خاطره ای که از این اجرا به یاد می ماند قصه پسر ژاندارمی با شخصیت و زندگی نامعلوم و پر از ابهام است و عشقی که تنها با خاطره یک قتل تعریف می شود.

مهدی نصیری