غفلت از قصه نمایش

نگاهی به نمایش «تن تن و راز قصر موندیاس»

تن تن نام خبرنگاری زیرک و خوش طینت است که با شم خبرنگاری و کارآگاهی‌اش سر از بسیاری از امور و ماجراهای خطرناک در می‌آورد و همراه با سگ محبوبش میلو، به کشف توطئه‌ها می‌پردازد. تن تن و ماجراهایش که در کمیک‌های سیاه و سفید روایت می‌شدند(هرژه آنها را رنگ نمی‌کرد اما در کشور ما یکهو به خود رنگ گرفتند!) ماجراهای شناخته شده و دوست داشتنی‌ای هستند که به‌طور خاص به این دلیل که قهرمان اصلی‌اش یک آدم کاملا معمولی است و هیچ نشانی از قدرت‌های ماورا‌الطبیعه و عجیب و غریب ندارد و تنها به اتکای هوشمندی و زیرکی‌اش، به حل مسائل قادر می‌شود، در فرهنگ‌های مختلف و بین کودکان اقصی نقاط جهان مورد توجه قرار گرفته. قابل پیش‌بینی بود که با انتشار اخبار مربوط به این تئاتر، روز‌شماری برای بسیاری از شیفتگان آغاز شود تا زمانی که بالاخره این نمایش به نویسندگی محمد چرمشیر و با حضور عده زیادی از بازیگران چهره، از چندی پیش روی صحنه تئاتر خانه هنرمندان برود. نمایشی که نه فقط نام تن تن، که اسامی جذاب دیگری چون چرمشیر، حسن معجونی، سحر دولتشاهی، طناز طباطبایی و سعید چنگیزیان و... را بر پیشانی دارد. این نمایش، تن تن و راز قصر موندیاس نام دارد که برگرفته از یکی از داستان‌های این ماجراجو است و نهایت تلاشش را کرده تا شباهت‌های تصویری به این مجموعه را حفظ کند. شاید بزرگ‌ترین جذابیتش هم به همین باشد که آروند دشت آرای ساختاری را برای نمایشش انتخاب کرده که بیشترین شباهت را به ساختار دو بعدی و فریم فریم کمیک استریپی دارد. به این ترتیب صحنه تشکیل شده از تعدادی قاب مستطیلی در دو طبقه که هر یک از این قاب‌ها یک لوکیشن متفاوت را روایت می‌کنند. روایت، به تقلید از قصه‌ها، خطی نیست. بعد از اتمام روایت و نمایش در یکی از این قاب‌ها، نور می‌رود و قاب دیگری در گوشه‌‌ای دیگر از صحنه روشن می‌شود و ماجرای همان قاب(نه الزاما در ادامه ماجرای قاب قبل) ادامه پیدا می‌کند. چیزی که به روایت موازی در سینما شبیه است. علاوه بر حفظ شباهت در ساختار روایت و دکور، دشت آرای سعی کرده عوامل دیگر صحنه یعنی بازیگران را هم طوری به کار بگیرد که این شباهت بیشتر و جدی‌تر شود. طوری که گاهی برای یکی دو ثانیه بازیگران را در قاب فیکس و ثابت نگه می‌دارد؛ و در این لحظات که بازیگران پوز و حالت شخصیت‌های اصلی کارتونی را هم به‌طور نسبتا دقیقی در آورده‌اند، کافی است یک عکس گرفته شود تا بتوان شباهت فوق‌العاده‌ای بین این قاب و فریم‌های کتاب‌های مصور تن تن را دید. حتی در خارج از این حالت‌های ثابت قاب مانند، با حرکات دقیق و حساب شده بازیگران، بسیاری از صحنه‌ها تبدیل به تصاویری آشنا شده‌اند. ستاره روی این صحنه هم سعید چنگیزیان در نقش تن تن و حسن معجونی در نقش هادوک هستند که با گریم‌های قابل توجه و توانایی‌شان در بازنمایی حرکات بدنی تن‌تن در داستان‌های مصور، به القای حس نوستالژِیک تن تنی کمک کرده‌اند. سعید چنگیزیان که به‌رغم تصور به شدت به تن تن شبیه شده حتی در گام برداشتن هم شبیه به او رفتار می‌کند و حتی حالت‌های سرش هم به او بسیار شبیه است. حسن معجونی هم که ویژگی‌های فیزیکی و آوایی خاصی دارد و معمولا در همه نمایش‌ها تاثیر این ویژگی‌ها را شاهدیم این بار کاملا متفاوت ظاهر شده طوری که برای لحظات اول قابل شناسایی نیست.

با این وجود به نظر می‌رسد که این همه توجه به ساختار و گریم و لباس و کار روی حرکات و حالات بازیگران، کارگردان و نویسنده را از قصه غافل کرده است. چیزی که در داستان‌های تن تن بسیار مورد توجه است و خط پررنگ معمایی و کارآگاهی که تعلیق جذابی را همراه دارند و در نمایش «تن تن و راز قصر موندیاس» کمتر به آن توجه شده. اتفاقی که شاید در روایت آثار شناخته شده بارها تکرار شده و حتی بزرگانی مثل اسپیلبرگ هم از آن رهایی نداشته‌اند. در تن تن انیمیشنی، اسپیلبرگ چنان غرق در قدرت تصویر شده که دیگر توجهی به اصل ماجرا که همان خط داستانی در کمیک‌های تن تن است نکرده. این آفت ممکن است به دلیل ترس از مایوس کردن تماشاگرِ خوره داستان‌های تن تن و حتی گاهی متعصب آن، و شکست در گیشه باشد. بعید نیست دلیل توجه اغراق آمیز به کار روی جزئیات تصویری و شبیه‌تر کردن هر چه بیشتر شخصیت‌ها به نسخه اصلی و... در این نمایش هم همین باشد. با این حال و با وجود ضعف خط روایی در این نمایش هم، تن تن و راز قصر موندیاس به یک بار دیدنش می‌ارزد. گرچه ممکن است برای بزرگ‌ترهایی که حالا علاوه بر قیافه تن تنی به عشق داستان ماجراجویی و هیجان انگیز او به خانه هنرمندان آمده‌اند خیلی ارضاکننده نباشد اما به خاطر تنوع رنگ، گریم دقیق و درست و ساختار جذاب و کمیکش، مورد توجه ویژه کوچک‌ترها است ومی شود نسل جدید تن تنی را در سالن‌ها دید. نسلی که احتمالا هنوز توانایی خواندن داستان‌های این قهرمان را ندارند اما هر یکی دو دقیقه یک بار صدای قهقهه‌ها سالن را فرا می‌گیرد و ناخودآگاه شما را به خنده وا می‌دارد.

سحر الوندی