روایتی نو و مدرن از دو اسطوره افسانه ای کهنه

نقد چند نمایش

«تل ضحاک» روایتی فاخر و نو از دو اسطوره ایرانی و سوییسی ـ تل و ضحاک ـ است که با همکاری مشترک گروه تئاتر دن‌کیشوت تهران و گروه تئاتر اشپکتاکل زوریخ در جشنواره تئاتر فجر به روی صحنه رفت. روایت نویی که با طراحی صحنه اکسپرسیونیستی و اسطوره‌ای«علی‌اصغر دشتی» برای بخش«تل» و طراحی سوررئال«آنیا هرتکرن» برای بخش«ضحاک» آمیزه‌ای از تازگی و نوگرایی را در روایت نمایشی به نمایش گذاشت. روایت«تل» اسطوره سوییسی توسط بازیگران ایرانی به نمایش درآمد و ضحاک را بازیگران سوییسی با زبان آهنگین و تیز آلمانی بازی کردند. نوآوری‌ای که در این نمایش به کار رفت این بود که روایت اسطوره سوییسی با المان‌هایی از اسطوره‌پردازی و سرایش پهلوانی ایرانی و روایت اسطوره بدنام ایرانی – ضحاک - با المان‌هایی از تئاتر مدرن اروپا اجرا شد و گروه تئاتر زوریخ در بخش ضحاک کوشیده بود با نگاهی طنز انتقادهایی به بدنه اجتماعی ایران را در لابه‌لای دیالوگ‌ها بگنجاند و در پایان تماشاگر را با این سوال تنها بگذارد که حق دارد پرسش‌سازی کند و شالوده اسطوره‌‌پروری و قهرمان‌سازی در هر فرهنگی از چه سرچشمه‌ای نشات گرفته است. پیش از شروع بازی‌ها، موجی از سوال‌ها پیرامون قهرمان‌سازی و اسطوره‌پروری یا نخبه‌کشی و قهرمان‌کشی در سالن پخش می‌شود و از همان آغاز مخاطب می‌داند با کاری متفاوت روبه‌روست.

بعد از اینکه این پرسش‌ها مداوم مطرح می‌شود، اینکه آیا قهرمان‌سازی و اسطوره‌پروری مختص مردان است؟ قهرمان‌سازی را به جامعه زنان راهی هست یا خیر؟ و... . نمایش آغاز می‌شود. شروعی فاخر و تاثیرگذار. با آن طراحی خاصی که در چادر همسر تل صورت گرفته تمام پرسوناژها از دامان همسر تل متولد شده و به صحنه وارد می‌شوند و با المان‌هایی از اسطوره‌پردازی ایرانی با زبانی نمادین و سمبلیک زندگی تل اسطوره سوییسی را روایت می‌کنند. اسطوره‌ای که دستش به خون مخالفش آغشته می‌شود و او را به کام مرگ می‌فرستد.

مخالفی که به گفته راویان نمایش اولین مقتول سیاسی سوییس است. گروه دن‌کیشوت با بازی‌های سمبلیک خود به زیباترین شکل روایتی نو از زندگی قهرمان سوییسی را اجرا کرده و از صحنه بیرون رفته و عرصه را به راویان سوییسی روایت ضحاک می‌سپارند. ضحاک ماردوش. ضحاک خون‌ریزی که با نگاه طنز«نیکلاس هلبلینگ» کارگردان سوییسی روایت می‌شود و با زبان سمبلیک مدرنی که کارگردان سوییسی در روایت ماجرایش پیش گرفته و در بازی پرسوناژها هم مشهود است دنبال می‌شود. نیکلاس کوشیده داستان افسانه‌ای ضحاک ماردوش و شورش کاوه آهنگر و پسرش فریدون بر ستم او را به روان‌ترین شکل برای تماشاگر سوییسی در کشور خود و برای تماشاگر ایرانی در ایران قابل درک سازد. تلفیق روایت این دو اسطوره و شیوه بیانی که برای نمایش هر دو بخش به کار رفته کار نویی است که از این گروه منسجم و موفق می‌بینیم.

زبانی فاخر و کلاسیک همراه با موسیقی سنگین و کلاسیک ایرانی و اروپایی همراه با بیان‌ تاثیرگذار بازیگران که در یاد می‌ماند و تماشاگر سوییسی را با روایت ضحاک ایرانی و تماشاگر ایرانی را با روایت تل سوییسی آشنا می‌کند. روایت دو اسطوره‌ای که می‌روند تبدیل به زبانی جهانی شوند برای تماشاگران و دوستداران تئاتر مدرن ایران و تئاتر کلاسیک سوییس. تماشاگرانی که می‌دانند خود خالق اسطوره‌اند و قهرمان‌سازی ریشه در فرهنگ مللی دارد که به قهرمان نیازمندند. قهرمانی که خود می‌سازند، قهرمانی که خود می‌کشند.

● این داشته‌ها سایه‌هایی از‌ خیال‌اند

۷+۷ نوشته«نادینه توما» کاری از«اریک دنیاود»کارگردان لبنانی است که با نور و سایه روایتی کودکانه از داستان قرص ماه را با زیرمتنی از دنیای بزرگسالان و دغدغه‌های آنان به نمایش درآورده است. روایت قرص کامل ماهی که شبانه درون برکه‌ای می‌افتد و با خوردن یک ماهی به دو تکه تقسیم می‌شود. تکه‌ای از ماه در باغ عموسلیمان و تکه دیگر در دکان مادربزرگ فلومنت‌گیر می‌افتد. مجموع دو هفت یعنی عدد ۱۴هم مساوی با طول عمر ماه است. بعد از اینکه ماه به دو تکه مساوی تقسیم می‌شود و هر یک نصیب همسایه‌ای، قورباغه‌ای از دوستانش کمک می‌گیرد که ماه را به آسمان برگرداند. بعد از کوشش فراوان قورباغه ماه به آسمان برمی‌گردد. استفاده از نور و سایه، ابزار بیان راوی ماجرا از این روایت است و بازیگران آن هم سایه‌هایی از عمو سلیمان، مادربزرگ فلومنت، قورباغه‌ و حیوانات کوچک فلزی است که ماهرانه با استفاده از نور روی صحنه خلق می‌شوند. نوع ابزار، حیوانات کوچک فلزی و طراحی فانتزی صحنه در این نمایش همه به صورتی است که به خلق روایت کمک کرده و با ساده‌ترین و فانتزی‌ترین ابزار اصل ماجرا به نمایش درآمده است. نوع بازی‌ای که با نور و سایه ایجاد شده نقطه قوت نمایش محسوب می‌شود.

نت‌های موسیقی استفاده شده در این نمایش هم بی‌مناسبت با روحیه لبنانی نبوده و دو ساز خاص لبنانی‌ها در این نمایش به داد روایت رسیده و مکمل ماجراست. در اصل می‌توان گفت راوی داستان با نوع نگاه ساده و کودکانه‌ای که به داستان به ظاهر کودکانه قرص ماه و دو تکه شدن آن دارد می‌کوشد نقبی بزند به دغدغه‌ها، داشته‌ها و نداشته‌های ملتی که می‌کوشد از عدالت برخوردار شده و از تمامیت‌خواهی فاصله بگیرد. در واقع ماه سمبلی از داشته‌های کشوری است که وقتی دو تکه هم می‌شود باید به صورت مساوی میان همسایگان دو سوی دیوار تقسیم شود و آنگاه که با تلاش قورباغه و دوستانش ماه به جایگاه خود بازمی‌گردد این جماعت یک صدا فریاد می‌زنند«ماه برگشت، ماه برگشت» و این بازگشت و سلامتی قرص کامل ماه سرآغاز شادمانی ملتی است که ناگزیر است برای برخورداری از کوچک‌ترین داشته‌ها دست به دامان نورها و سایه‌هایی خیالی و کودکانه شود.

● مخلوطی غیرمعمول که به مذاق ایرانیان خوش نیامد

با اینکه برخی تماشاگران ایرانی از نمایش«شاه اوبو» مجارستان خوش‌شان نیامده و آن را نمایشی سخیف و افتضاح توصیف کردند اما واقعیت این است که شاه اوبو را می‌توان در زمره کارهای غیرمعمول و هجو نمایشی به حساب آورد که با وجود دیالوگ‌های فراوانی که میان چهار پرسوناژ نمایش با سرعت بسیار بالایی رد و بدل می‌شد از بازی قوی‌ای برخوردار بود و هر چهار نفر در خلق طنز موقعیت و به دور از کلام موفق عمل کردند. شاه اوبو از آن دسته تئاترهای بی‌چیزی است که اکت‌های بدنی پرسوناژها و انرژی‌ای که در اکت‌ها آزاد می‌کنند تمام بضاعت نمایش را به دوش می‌کشد. تمام نمایش در کنج تماشاخانه استاد سمندریان میان تلی از روزنامه‌ها به خنده‌دارترین شکل هجو اتفاق می‌افتد.

طراحی لباس‌ها با آن دامن مسخره و جوراب‌شلواری‌های رنگی که هر چهار نفر به تن داشتند و انرژی و اکتیویته‌ای که پرسوناژهای نمایش برای روایت شاه اوبو – اقتباس آزادی از هملت ویلیام شکسپیر – از خود نشان دادند کاملا برای خلق این هجو مفید واقع شده و«زولطان بالاش» کارگردان مجار کوشیده با انتخاب یک مرد در نقش همسر شاه اوبو بر بار معنایی و هجوآلود نمایش‌اش که در راستای متن اصلی‌ است، اضافه کند.

ستاره جاوید