خسته ایم از موضوع های تکراری

نقد تئاتر «مرد مقابل»

«مرد مقابل» روایتی نه چندان نو از موضوعی اجتماعی خانوادگی است که بارها به آن پرداخته شده و برای تماشاگر تازگی ندارد. روایتی از همان خط همیشگی ناکامی در عشق جوانی و مواجهه دو سوی این خط در سال‌های میانسالی. روایت تنهایی زنان و شوهرانی که دنیایشان سال‌ها از هم دور است و هر یک در پی تنهایی خویش. روایت تفاوت‌های نسل میان فرزند و والدین و اختلاف سلیقه پدر و پسری که به اختلافات خانوادگی دامن می‌زند و دود آتش این اختلافات مادر رمانتیک و شاعر‌مسلک خانواده را روز به روز بیشتر در پیله تنهایی خویش فرو می‌برد. پیله‌ای که با آمدن دوستی ۲۰ساله از فرنگ و عشقی دور کمی ترک برداشته و یاد نداشته‌ها و ترک‌شدن‌های بی‌توضیحش را در ذهن او زنده می‌کند.

در مرد مقابل به کارگردانی«سیما تیرانداز» متنی نه‌چندان قوی با رگه‌هایی طنزآلود به نمایش درآمده، بازی‌ها معمولی و رئال پیش‌می‌رود و آغاز و پایان ماجرا مانند بسیاری از نمایش‌های امروزی، تماشاگر را با یک تسلسل به قضاوت می‌نشاند. در واقع مستانه عاشق‌پیشه - با بازی رویا جاویدنیا - که روزگاری دور دل در گرو هومان - با بازی محمودرضا رحیمی - داشته همان آینده سونیای نوجوانی است که دلباخته شروین – پسر خانواده – است و شروین بی‌هیچ توضیحی تصمیم می‌گیرد ارتباطش با سونیا را قطع کند. هومان بعد از ۲۰سال برگشته و در دعوای لفظی‌اش با فرامرز – پدر خانواده با بازی امیرکاوه آهنین‌جان- چند دیالوگ کلیشه‌ای و همیشه شنیده‌شده را با هم رد و بدل می‌کنند.

بعد از این نزاع هومان می‌رود. مستانه قهر می‌کند. شروین در تنهایی‌ به گیتارش پناه می‌برد و مثل تمام نوجوانان پرخاشگر و استقلال‌جوست. در این میان در میزانسن پایانی روایت، دوست مستانه - رکسانا با بازی مریم شیرازی – که طبق روال اینگونه متن‌ها از آغاز تا پایان همراه مستانه است و نقش دوست صمیمی و فالگیر او را دارد و دانای کل ماجراست با بیانی کلیشه‌ای و شعاری از شروین می‌پرسد اگر سونیا بعد از ۲۰سال بازگردد چه پاسخی به فرزندانت خواهی داد.

واقعگرایی در طراحی صحنه به کمک تم اصلی روایت آمده و تیرانداز کوشیده با استفاده از پروجکشن در صحنه‌اش جانی نو به متن معمولی و سوژه معمولی‌تر آن ببخشد تا تنوع چشمی و دیداری بیشتری را با تماشاگرانش به اشتراک گذارد و عمقی هم به سطح کلیشه‌ای آن بدهد. تماشاگرانی که بعد از ۳۰دقیقه تاخیر شاهد نمایشی معمولی با بازی‌هایی معمولی هستند و دقایقی به دیالوگ‌های شعاری که میان پرسوناژها رد و بدل می‌شود می‌خندند.

دیالوگ‌هایی که لازم نیست برای شنیدنش در صف طولانی تئاتر ایستاد و ۳۰ دقیقه معطل شد بلکه می‌توانی با کمی پرسه در شهر و گوش سپردن به مردمانی که کاش دانه‌های دلشان پیدا بود این دیالوگ‌ها را بارها‌بارها از صبح تا شام در طول مسیر خود از منزل به محل کار و از محل کار به تئاتر شهر بشنویم و بخندیم و به فکر فرو رویم و رها کنیم. دیالوگ‌ها و موضوع‌هایی که آن‌قدر گفته و شنیده شده که به گفته یکی از تماشاگران که حین خارج شدن از سالن به دوستش می‌گفت«باز هم یک موضوع‌ تکراری»؛ باید گفت ما هم خسته‌ایم از تماشای بازی‌ها و اداهای تکراری و شنیدن دیالوگ‌ها و موضوع‌های تکراری که نام مسوولیت‌آور«تئاتر» و«جشنواره» را یدک‌می‌کشند.