طوفانی به شیوه ایتالیایی

نگاهی به نمایش «طوفان»

نمایشنامه«طوفان»که اجرایی از نمایشنامه معروف شکسپیر است، حاوی همان مفاهیم شناخته شده نمایشنامه‌های شکسپیری است و مضامینی همچون جادو و جادو‌گری، خیانت، سرنوشت و جستجوی نیکی و تقبیح بدی در آن مشهود است.

داستان نمایش درباره پروسپه رو و دخترش میرانداست که در جزیره‌ای زیبا زندگی می‌کنند. پروسپه رو سال‌ها قبل حاکم میلان بوده. علاقه‌اش به جادو و پیشگویی چنان او را سرگرم می‌کند که برادرش آنتونیو، حکومت و اموال او را غصب کرده و سرانجام نیز او و دخترش را در قایقی بی‌بادبان در دریا رها می‌کند. آنها پس از سرگردانی بسیار در امواج دریا، عاقبت در جزیره‌ای کوچک و دورافتاده به ساحل می‌رسند. پروسپه رو در طی سال‌ها موفق می‌شود بچه دیو جزیره (کالیبانو) و روح خدمتگزار( آریل ) را به خدمت خود درآورده و برای گرفتن انتقام از برادرش و همدستان او با ایجاد توفانی سهمناک کشتی آنان را غرق کند، و بعد تمام سرنشینان را به نحوی به وسیله تخته پاره‌های کشتی شکسته، به سواحل جزیره بیاورد. در پایان با عشقی که میان دختر پروسپه رو و پسر برادرش شکل می‌گیرد، ماجرا ختم به خیر شده و بخشش بر انتقام چیره می‌شود.

این نمایشنامه که بسیار متکی به متن و دیالوگ است به زبان ایتالیایی با ترجمه همزمان مکتوب روی صحنه تالار اصلی تئاتر شهر اجرا شد.

اجرای نمایش فارغ از داستان و ارزش نمایشنامه و شهرت شکسپیر معمولی و کمی‌دور از انتظارات تماشاگر از یک نمایش خارجی است. جلوه بصری خیره کننده یا متفاوتی در آن وجود ندارد که مخاطب را به هیجان آورد و علیرغم اینکه نمایش دکور فریبنده و کاراکترهای متنوعی دارد، نتوانسته رگ خواب مخاطب را به دست آورد.

نمی‌دانیم که چقدر از ضعف‌های فعلی این اجرا محصول کمبود امکانات است، ولی آنچه به عنوان یک نمایش خارجی آن هم از ایتالیا روی صحنه می‌بینیم، اجرایی نه چندان موفق از نمایشنامه ای مشهور است. ضرباهنگ نمایش کسل کننده است و با اینکه طول مدت اجرا چندان زیاد نیست، ولی فاقد نقطه عطف به نظر می‌رسد.

موسیقی که در چنین نمایشی باید همگام با اجرا باشد و بخشی از بار نمایش در خلق فضای رویا گون و جادو زده را به دوش بکشد با قطع و وصل‌های ناگهانی به عاملی برای رکود نمایش تبدیل شده است.

شخصیت‌های متنوع و پر شماری که از میان تماشاگران به صحنه می‌پیوندند و قرار است کشتی شکستگانی باشند که یکدیگر را جستجو می‌کنند، خون تازه ای به کالبد نمایش تزریق نمی‌کنند. گویی نمایش خود دستخوش تقدیری از پیش معلوم شده است. صحنه نمایش با نمادهایی از یک کشتی شکسته و بادبان طوفان زده و نشانه‌هایی از جادو و طلسم همچون تاس بزرگی در میانه صحنه مزین شده است. عناصر موجود در صحنه کارکردهای متنوعی دارند، ولی صحنه شلوغ است و فرم طراحی صحنه از سبک و شیوه خاصی تبعیت نمی‌کند.

در جلوی صحنه کشتی کوچکی به چشم می‌خورد که نمادی از همان کشتی بزرگ است و در فصل طوفان بر دست‌های آریل بالا و پایین می‌رود. این کشتی کوچک که بادبان‌هایش با کلمات فارسی همچون «طوفان» آراسته شده، می‌توانست دربردارنده سبکی مینی مالیسم در طراحی صحنه باشد که متاسفانه استفاده چندانی از ایده نشده و به همین اندازه بسنده شده است.

نکته مهمی که در این نمایشنامه وجود دارد و ارزش پرداخت بیشتری را داشت، این است که شکسپیر در این نمایش سعی کرده جهان نمایش را با جهان واقعی همسان‌سازی کند و صحنه تئاتر را با صحنه جهان در یک ردیف قرار دهد. این تطابق، ارزش و اهمیت این را داشت که به هسته اصلی نمایش بدل شود و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نمایش به خصوص فضای جادو و رویا، ایده‌های جذاب و تازه‌ای از آن منشعب شود.

به هرحال گرچه اجرای این نمایش اثری به یاد ماندنی نبود، ولی ارزش مرور یک نمایش شکسپیری، بسیاری از مخاطبان صبور و تئاتر دوست ایرانی را تا پایان در سالن نگه داشت.

نویسنده : فرشته حبیبی