فروپاشی بازیگوشانه قهرمان

درباره نمایش تل ضحاک

نمایش تل. ضحاک، کار مشترک ایران و سوئیس در سی و یکمین جشنواره تئاتر فجر اجرا شد.

گروه ایرانی به کارگردانی علی‌اصغر دشتی با عناصر سنتی ایران، تراژدی ویلهلم تل نوشته شیللر را اجرا کردند و گروه سوئیسی به کارگردانی بریژیت هلبلینگ، اسطوره ضحاک را با تکیه بر عناصر مختلف غربی به صحنه بردند.

در اجرای دشتی از ویلهلم تل صحنه و عناصر مختلف یادآور زورخانه است. او با استفاده از موسیقی و دستگاه‌های آوازی ایرانی تلاش کرده یک روایت تاریخی غربی را به شکلی آزمایشگاهی و تجربی با عناصر سنتی بیامیزد و به تجربه‌ای تازه برسد.

در این نمایش در یک سو عناصر ورزش پهلوانی قرار دارد و در سوی دیگر عناصر فرهنگ جاهلی و لات‌های تهران که به نوعی به زوال کشیده شده همان فرهنگ پهلوانی هستند و به این طریق نوعی دوگانگی و رویارویی شکلی در نمایش ایجاد شده است.

پیش از شروع نمایش، درست در زمان ورود مخاطبان و استقرار آنها در سالن، صدایی بیرون صحنه پرسش‌هایی درباره چیستی و چگونگی شکل‌گیری قهرمان مطرح می‌کند. حال پس از سال‌ها مواجهه با کار و جهان فکری علی‌اصغر دشتی ما می‌دانیم چگونگی ساخته‌شدن و شکل‌گیری قهرمان از دغدغه‌های اساسی این کارگردان است.

اشاره‌کردن و تمرکز بر این مساله، ذهن ما را برای دیدن نمایشی آماده می‌کند که به تأمل درباره قهرمان خواهد انجامید. تل، فرآیندی اشتراکی جهت تأمل درباره ظهور و سقوط قهرمان است. این نمایش به لحاظ اجرایی و درون‌متنی بیش از هر چیز متکی بر موسیقی و حرکت است؛ حرکتی که بیشتر مانند موسیقی سازنده اتمسفر و فضاست.

در صحنه میان‌نوشت‌هایی وجود دارد، با نگرشی تطبیقی که بین قهرمانی اروپایی یعنی تل با قهرمانان ایرانی مقایسه کرده و اشتراکات‌شان را ذکر می‌کند، این میان‌نوشت‌ها ادامه‌ای بر همان پرسش قهرمان چیست؟ و... پیش از شروع اجرا هستند.

این تطبیق، صرفا نوعی جستجوی شباهت‌های ظاهری و شکلی است وگرنه کوچک‌ترین مطالعه‌ای درباره تاریخ استبدادی ایران و شیوه مبارزات قهرمانان ایرانی آشکار خواهد کرد که به لحاظ بن‌مایه و شیوه مبارزه، آنها هیچ نزدیکی با قهرمانان اروپایی ندارند.

تجربه اجرایی دشتی قابل اعتنا و متفاوت و در ادامه شیوه‌های مختلف آزمایش‌های او در هنرهای اجرایی است. او این بار ورزش زورخانه‌ای را به‌عنوان یک تجربه اجرایی به کار برده و از این طریق با بخشی از فرهنگ عامه ایران علاوه بر تجربه جدی اجرایی شوخی کرده است. با همه این تجربه‌گری‌ها، بدترین چیز نمایش تل ملال‌آور‌بودن و خسته‌کنندگی آن است.

در اجرای بریژیت هلبلینگ از ضحاک عناصری چون دلقک‌بازی، سیرک، موسیقی رپ و... به کمک آمده تا اجرایی سرحال و شادی‌آور از ضحاک ساخته شود.

داستان ضحاک با استفاده‌ای کنایی از رسانه، بسرعت و روان شکل می‌گیرد و خیلی زود داستانی تلخ تبدیل به یک روایت شادی‌آور می‌شود. این‌گونه هلبلینگ موفق به افسون‌زدایی از یک اسطوره شده و یک مضحکه از یک اسطوره مخوف ایرانی را به نمایش می‌گذارد.

ضحاک بیشتر از آن‌که نمایشی از شکل‌گیری قهرمان باشد یا سعی برون‌متنی در جهت تطبیق اسطوره ضحاک با فرهنگ و تاریخ اجراگران، روند فروپاشی قهرمان را هم در شکل اجرا و هم در روند داستانی تعقیب می‌کند و در نوع مضحکه‌سازی از داستان ضحاک وجه کودکانه قدرت‌خواهی را دست می‌اندازد.

آشوب دیوانه‌وار روی صحنه با استفاده از دوچرخه، شمشیرهای پلاستیکی و... تضادی ماهوی و قابل تأمل با اجرای بسیار منظم و سبک‌پردازانه تل ایجاد می‌کند.

زورخانه تل در اجرای ضحاک تبدیل به سیرکی می‌شود که از جهانی به هم‌ریخته خبر می‌دهد؛ جهان خشنی که می‌توان به آن خندید، قهرمانی که با وجود مارهای مخوفی روی دوشش می‌توان به سخره‌اش گرفت و آن را مضحک دانست.

اما این دست‌انداختن متوقف در ضحاک خبیث نیست، گروه «ماست اند فیبر» حتی فریدون یا کاوه آهنگر را هم از تظاهرات یک قهرمان تهی می‌کنند و آنها را در یک سیرک یا شوی خنده‌دار تلویزیونی به تماشا می‌گذارند. آنچه در این شرایط رخ می‌دهد پرسش از چیستی قهرمان است، زمانی که از تمام ظواهر یک قهرمان تهی می‌شود.

هر دو اجرای تل‌، ‌ضحاک تجربیاتی بازیگوشانه روی عناصر بنیادین و کمتر تجربه‌شده نمایش و همچنین مفاهیم و مضامین قطعی داستان‌های کهن است.

علیرضا نراقی