سرداری که آب را روایت می کند

نگاهی به نمایش ”سردار مهر و ماه” نوشته ”محمدرضا کوهستانی” و کارگردانی ”حسین پارسایی”

خلق آثار نمایشی با رویکرد مذهبی و کیفیت بالا کاری دشوار است؛ این دشواری را می توان از چند زاویه بررسی کرد.

اول اینکه در بیشتر مواقع دیدگاهی یکسان و کلیشه ای به وقایع مذهبی وجود دارد؛ پررنگ جلوه دادن خصلت های مثبت، به نوعی به سمت اسطوره گرایی می رود و این یک زنگ خطر برای دور شدن از آن هدف غایی در یک نمایش مذهبی و تاثیرگذاری آن است.از سوی دیگر بیشتر مردم ذهنیتی مشخص و حتی قضاوتی از پیش تعیین شده در مورد هرکدام از این داستان های مذهبی دارند و تغییر زاویه دید برای مخاطب و تفکر دوباره نیازمند تحقیقات و همچنین آگاهی از سلیقه فرهنگی و هنری جامعه است. عامل دیگر هم ترس است؛ ترس از جسارت و خلاقیت در پرورش رویدادهای مذهبی و پردازش شخصیت های مرتبط، که در توان هرکسی نیست و نیازمند مطالعات گسترده و نگاهی آزاداندیش است.

اگر بخواهیم این موارد را در نمایش «سردار مهر و ماه» بررسی کنیم، می توان گفت که با فاصله گرفتن از کلیشه ها، هدف تغییر زاویه دید و وادار کردن مخاطب به تفکر است، اما اینکه تا چه حد در رسیدن به این هدف موفق بوده، در ادامه به آن می پردازیم.

اگر در تعریفی کلی، درام را تضاد و چالش میان دو اندیشه مخالف بدانیم، پرواضح است که در یک اثر دراماتیک، حتی اگر بستری مذهبی داشته باشد، باید به نقد و تحلیل آن وقایع و شخصیت ها پرداخت و توصیفشان به تنهایی نمی تواند یک نمایش را به یک درام مذهبی تبدیل کند و در حوزه درام مذهبی، آنچه بیش از هر چیز دغدغه و مسئله هنرمند این عرصه است، درافتادن با نگاه سنتی به اشخاص و وقایع مذهبی و به قولی فراتر رفتن از دیدگاه متداول و مرسوم به رویدادها و شخصیت های تاثیرگذار در فرهنگ و تاریخ کهن دینی ماست. این درافتادن با نگاه سنتی و فراتر رفتن از دیدگاه متداول و مرسوم به اشخاص و وقایع مذهبی، که همه چیز را در شمایل اسطوره ای و حماسی ا ش- بی عیب و نقص- می پسندد، البته کار آسانی نیست.

به تمامی این موارد باید این مورد را هم اضافه کرد که جوامع نیازمند چنین رویدادها و شخصیت هایی اند تا برایشان الگو باشند؛ الگوهایی که محدود به زمان خاصی نیستند. به طور مثال ما واقعه عاشورا را متعلق به یک زمان خاص و یک مقطع تاریخی مشخص نمی دانیم و به قولی معتقدیم که عاشورا در زمان جاری است. منظور از قابلیت جاری شدن در زمان، به این معنی است که بتوان این الگوها را تعمیم داد و ویژگی های انسانی شان را باور کرد. شاید به همین دلیل است که خداوند الگوها و اسوه های خود، پیامبران و معصومین، را از میان انسانها برگزیده است.

نمایش «سردار مهر و ماه» نمایشی است با فضایی مذهبی، که به واقعه کربلا و تصویری از زندگی حضرت عباس(ع) می پردازد. قصه دست‌های سرداری که آب را روایت می‌کند تا حقیقتی را به تشنگان عالم برساند. با متنی از محمدرضا کوهستانی و کارگردانی حسین پارسایی که با دو بازیگر اصلی، سردار (کوروش سلیمانی) و مرد (سعید داخ) و تعداد دیگری از بازیگران اجرا می شود. سردار در این نمایش راوی شخصیت حضرت عباس (ع) و مرد نیز راوی شخصیت «اشقیا» به ویژه شمر است. بازیگران در این نمایش گاهی با حرکات همراه می شوند، گاهی بازی می کنند و گاهی نیز تنها داستان است که روایت می شود.

اما به دلیل اینکه برای دو بازیگر اصلی میزانسن به خوبی تعریف نشده است، ایفای نقش آن ها در هرکدام از این سه حالت تکراری و خسته کننده می شود و بستر نمایش تنوعی را از نظر فضاسازی برای این شخصیت ها ایجاد نمی کند.

نقش سردار ظاهری ساده دارد و بدون پیچیدگی های زیادی هم اجرا می شود، اما نقشی است که درونمایه پیچیده ای دارد و تمام جنبه هایش در این نمایش به مخاطب نشان داده نمی شود، بلکه تنها درگیری های درونی حضرت عباس(ع) و عزم و اراده ایشان و مسئله آوردن آب برای خیمه‌ها روایت می شود و به بیانی دیگر شخصیت پردازی این نقش با تمامی ظرفیت هایش آنطور که باید نبوده است.

امروزه جایگاه مهم شخصیت، یعنی اساسی‌ترین عنصر درام، برهمگان آشکار است. شخصیت نیروی محرکه‌ درام است؛ همان طور که لویجی پیراندللو (نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس ایتالیایی که در سال ۱۹۳۴ برنده جایزه نوبل در ادبیات شد و داستان‌های کوتاهش شهرت زیادی دارد) می‌گوید: یک عمل برای اینکه در برابر ما زنده و در حال تنفس ظاهر شود، باید هویت انسانی مستقل داشته باشد، این عمل به چیزی نیاز دارد که به گفته هگل، حکم قوه محرکه‌ آن را داشته باشد؛ به عبارت دیگر به شخصیت نیاز دارد و ضعف شخصیت پردازی باعث یکنواختی بازی ها شده است.

اما با اینکه در این نمایش تمامی عناصر درام رعایت نشده و از روایت‌های پر رویداد خبری نیست، می توان آن را یک درام مذهبی دانست؛ یک درام مذهبی مدرن، با تلفیقی از بازی، حرکت، نور، انیمیشن و موسیقی، اما از تمامی این امکانات به بهترین وجه استفاده نشده، ویدئو پروجکشن یکی از این ابزارهاست که انتظار می رفت خلاقیت بیشتری در استفاده از آن به کار برده شود. از دیگر عناصر صحنه می توان به طراحی صحنه این نمایش اشاره کرد، که متفاوت است و با کلیشه های نمایش های مذهبی فرق دارد. سیامک احصایی طراح صحنه این نمایش، فضایی ورای آنچه در اذهان از کربلا جا افتاده به تصویر کشیده و این تفاوت، سادگی ای را ایجاد کرده که بستری است برای دیده شدن المان های دیگر نمایش و دور شدن از فضاسازی های کاذبی که تاثیر گذار نیستند. در واقع یک مفهوم دینی را مبتنی بر زیبایی‌شناسی به مخاطب نشان می دهد.

یکی دیگر از ویژگی های متمایز این اثر با سایر نمایش های مذهبی، آمیخته شدن بازی و حرکت است. گروهی روایت های داستانی را با حرکات های خود نشان می دهند و استعاره ای از اتفاقات و شخصیت های مرتبط با فضای نمایش اند. نادر رجب‌پور با طراحی حرکات از نظر بصری و محتوایی کمک بسزایی به جذابیت نمایش و همچنین مدرن شدن آن کرده که متناسب با دیالوگ ها و محتوای نمایش طراحی شده است. در صحنه هایی که داستان بر دست سرداری، که بر خاک شده، تاکید می کند، گروه حرکتی با شیوه ای مناسب و با تاکید بر دست، این صحنه را ترسیم کرده اند.

فرناز فرضی