گپ و گفتی زنانه

نگاهی به نمایش ”آنکس که نیامده می داند” نوشته وکارگردانی ”زهره غلامی”

بعضی از متون نمایشی شیوه اجرای از پیش تعیین شده ای دارند.

مثلا در نمایش های مذهبی انتخاب اول همان شیوه ای است که در تله تئاترهای تلویزیونی استفاده می شود. شاید هم این رویه اجرایی از صحنه تئاتر به تئاترهای تلویزیونی سرایت کرده، ولی هر چه هست در حال حاضر یک کلیشه است. در اغلب این نمایش ها نوع بیان، طراحی لباس، گریم، موسیقی و حتی طراحی صحنه، کلیشه ای و مبتنی بر شناخت قبلی از چنین فضایی است. این شیوه از پیش آزموده شده چنان بی خطر است که سالیان سال بی کم و کاست روی صحنه تئاتر، حتی در سالنی تجربی/حرفه ای، از دستاوردهای نخ نما و کم رمقش استفاده می شود.

نمایش "آنکس که نیامده می داند" نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ گرچه استعداد و قابلیت این را دارد که فضاسازی متفاوتی داشته باشد. نمایشنامه قصه خوبی دارد و شخصیت های آن درست انتخاب شده اند. خلوت و کم اتفاق است و در حاشیه ملاقات و گپ و گفتی زنانه به مسائلی مهم در فصلی از تاریخ شیعه اشاره می کند.

جنایتی (قتل فرزند گرامی امام رضا(ع))، که پیش از شروع نمایش رخ داده، موتور محرکه نمایش است. بنابراین می توان گفت نمایشنامه با این انتخاب بیشتر رویکردی روانشناختی داشته و قصد تجزیه، تحلیل و شناخت انگیزه شخصیت ها را در سر می پرورانده است.

همه چیز با کابوس ام حبیبه آغاز می شود؛ کابوسی که در ادامه درمی یابیم رویای صادقه بوده و در عالم واقع محقق شده است. از همینجا فضایی کابوس وار و مالیخولیایی به نمایش تزریق می شود. فضایی که با نورهای قرمز و آوای موسیقی تقویت شده و زمینه ساز وقوع فاجعه می شود. این فضای مالیخولیایی به سرعت جای خود را به یک روند رئالیستی می دهد و رفته رفته تاثیر ضربه اولیه را خنثی می کند. این ایده را می شد گسترش داد و رنگ و بویی از همین مالیخولیا را در جای جای نمایش جاری کرد و در بافت نمایش به شکلی پررنگ تر و با تعمد و تاکید بیشتر استفاده کرد. البته شرط این بود که نویسنده /کارگردان به بعد روانشناختی نمایش وزن بیشتری بدهد.

میان شخصیت های نمایش شخصیت ام فضل بار دراماتیک بیشتری دارد. زنی که به اطاعت از پدرش اقدام به قتل همسرش می کند. به لحاظ شخصیت پردازی روی این شخصیت بیشتر از همه کار شده و با خنده های هیستریک و زنانگی غلو شده اش روی خط خطا گام برمی دارد. شاید در متن انگیزه این شخصیت برای قتل خیلی پرداخت نشده، ولی شناخت و پردازش این انگیزه در چنین نمایشی بسیار مهم است. اساسا این نمایش، که باید بر پایه انگیزه ها بچرخد، فراموش کرده که این موارد را شرح و بسط دهد. شکل و خط و ربط عشق و علاقه ام حبیبه به امام رضا(ع)، علیرغم اینکه نتوانسته زندگیش را با او ادامه دهد، در هاله ای از ابهام است. مراجل، که در طی نمایش در می یابیم مادر واقعی مأمون بوده، چطور حب حضرت رضا(ع) را در دل دارد؟ دلیل این همه نفرت ام فضل از علویان چیست؟ با وجود اینکه نمایش فرصت و فضای بررسی و شناخت این انگیزه ها را دارد، ولی نویسنده اساسا وارد این لایه ها نشده است.

فرض اول در نمایش مذهبی، که برای مخاطب داخلی اجرا می شود، این است که به دلیل علائق مذهبی و فهم و شناخت مخاطب از قصص ائمه، نیاز به کند وکاو زیادی در چگونگی گرایش و حب و بغض این شخصیت ها به آن بزرگواران نیست، ولی از سوی دیگر در قالبی جهانی و با نظر به مخاطبی که این پس زمینه را نمی شناسد، پی ریزی و ارائه انگیزه های شخصیت ها در چنین نمایشی ضروری به نظر می رسد. این نمایش گرچه مذهبی است، یک تعزیه نیست که اشقیا و اولیا در آن قابل تفکیک اند. در این نمایش شخصیت ها باید میان سیاهی و سفیدی مردد باشند و اصطلاحا رنگی خاکستری داشته باشند.

واضح است که نویسنده / کارگردان به ارزش و اهمیت کاربرد نور برای خلق فضا در نمایشش واقف بوده. صحنه آغازین به خوبی بیانگر دغدغه های او برای ایجاد تاثیر روی مخاطب از طریق نور و صداست، ولی به جز آن، در بخش های دیگر نمایش از نور تخت و خنثی استفاده شده و به ویژه در مورد شخصیت ام فضل، که رفته رفته راز جنایتش آشکار می شود، به کارگیری نورهای موضعی می توانست تاثیر عمیق تری داشته باشد.

چالش دیگری که چنین نمایش هایی با آن دست به گریبان اند، مبحث زبان و نحوه بیان است. باز هم انتخاب پیش فرض براساس نوعی زبان مبتنی بر نوشتار است. گفتار از زبان محاوره فاصله بسیار دارد و قرار است احیاگر زبان در قرون گذشته باشد، اما چنین استفاده ای از زبان در این نمایش فقط منجر به شباهت صد در صد آن به تله تئاتر های تلویزیونی شده است.

از زاویه ای دیگر این یک نمایش زنانه است که می توانست با رجوع به نوع نمایش های زنانه ایرانی ابداعات و ابتکاراتی را در اجرای خویش به کار گیرد. از آن جمله در بحث زبان شاید بد نبود از زبان محاوره ای با تک واژه هایی که معرف زمان اجرای نمایش اند، بهره برداری شود. استفاده از زبان محاوره این امتیاز را برای نمایش داشت که می شد برای هریک از شخصیت های آن، از جمله دایه و دو دختر مامون، که یکی عارف مسلک و از مریدان امام رضاست و دیگری زنی قدرت طلب و خوشگذران است، نحوه بیان ویژه ای طراحی کرد. در حال حاضر این سه زن هر سه به یک لحن و با واژه هایی مشابه مکالمه می کنند که این خود ضعفی برای نمایش است.

گفتیم که در نمایش های زنانه علاوه بر اینکه همه شخصیت ها زن هستند، در وقت لزوم هر یک نقش مردی را به عهده می گیرند و اصلا جذابیت این نمایش ها در همین بوده است. شاید پیشنهاد بدی نباشد برای کارگردان که می توانسته در چنین نمایشی صحنه هایی از حضور مردان را داشته باشد و از ظرفیت بازیگرانش در این عرصه به نفع نمایش استفاده کند.

در مجموع، نمایشنامه را می توان نمایشنامه متوسطی ارزیابی کرد. داستان آن یک خطی است و بسیار ساده تعریف شده، تلاشی برای ایجاد ابهام و درگیر کردن مخاطب نشده و در اجرا نیز قریحه کارگردان به کلیشه ها متمایل شده است.

فرشته حبیبی