زمستان است

نگاهی به نمایش ”زمستان” نوشته و کار ”باقر سروش”

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه...زمستان است. (مهدی اخوان ثالث)

مهدی اخوان ثالث در شعر مشهور زمستان با تعابیری بدیع و ماندگار، فضای سیاسی و اجتماعی عصر خود را گویا، ظریف و زیبا به تصویر می کشد و در استعاره ای ماندگار زمستانی را خلق می کند که هر مخاطبی با پوست و گوشت و جان خود آن را درک می کند. پس از گذشت سال ها از زمستان مهدی اخوان ثالث، باز هم با زمستانی دیگرگونه و اینبار از جنس هنر تئاتر روبرو ایم؛ زمستانی که با رویکردی استعاری و در شکلی رئالیستی، روابط آدم ها را در جامعه افسرده امروز به تصویر می کشد.

روابط اجتماعی در جامعه امروز به واسطه¬ تغییرات گوناگونی که در ساختار فرهنگی و اجتماعی، به ویژه در زندگی شهرنشینی ایجاد شده، در معرض آسیب های فراوانی است که هنرمندان، به عنوان گیرنده های حساس و هشداردهنده اجتماع، با درک، بیان و تحلیل این مسائل به بهبود و حل آن ها کمک و جامعه را آگاه می کنند. در این میان، تئاتر و هنرمندان این عرصه وظیفه سنگین تری بر عهده دارند. در این عرصه است که ضرورت تئاتر اجتماعی مشخص و کارکرد آن نمایان می شود. با نگاهی به ارتباط تئاتر ملی و جامعه امروزمان، ضرورت خلق آثار اجتماعی، از آن دست که باقر سروش در نمایش «زمستان» به آن پرداخته است، مشخص می شود و باید اجرای چنین آثاری را، پیش از پرداختن به همه مسائل مربوط به کیفیت اجرا، به فال نیک گرفت؛ تئاتری که رابطه ای مستقیم و همسو با جامعه و تحولات و چالش های آن دارد و آیینه ای است در برابر مخاطب تا خویشتن خویش را بهتر ببیند و در این دیدار به پیراستن خویش از بدی ها و آراستن خود به نیکی ها بپردازد.

نمایش "زمستان"، نوشته و کار باقر سروش، را باید نمایشی اجتماعی دانست که روابط پیچیده در جامعه امروز را نقد و بررسی می کند و از این راه به آسیب هایی که در فرایند این شبکه پیچیده روابط، متوجه انسان شهرنشین امروزی است، اشاره کرده و در مورد عواقب آن هشدار می دهد. داستان "زمستان" داستان دو برادر به نام های عظیم و مزدک است که در ارتباط با دختری به نام مهین قرار می گیرند. ابتدا عظیم است که با مهین، به عنوان همسر موقت، ارتباط دارد و بعد از اینکه مهین متوجه می شود عظیم با آذین، خواهر کوچک ترش، ارتباط دارد، تلاش می کند تا به طور پنهانی با مزدک ( که از ارتباط او و عظیم بی خبر است) رابطه برقرار کند. با شکل گیری رابطه مهین و مزدک، عظیم دچار همان چالشی می شود که خود برای مهین ایجاد کرده بود. اما باز هم حاضر به اعتراف به خطای خود نیست و داستان تا فاجعه خودکشی آذین و سرنوشت نامعلوم مهین و مزدک ادامه پیدا می کند. از این منظر این اثر را باید چالش روابط دانست؛ روابطی که به دلیل بستر نامناسب، آشفته و ناسازگار اجتماعی دچار اشکال و آسیب شده و به آدم های درگیر این روابط لطمات جبران ناپذیری وارد می کند.

قصه نمایش، قصه ای جذاب و گیراست و شکل روایت آن نیز تازگی دارد. شاید وجود ساختاری از کهن الگوهای روایتی همچون کهن الگوی هابیل و قابیل و جدالی که در این نمایش بین دو برادر به وجود می آید، ناخودآگاه به یکی از عوامل جذابیت قصه نمایش بدل شده است. عاملی که البته نویسنده خود به وجود آن آگاه است.

در ساحت متن "زمستان"، رویکردی رئالیستی وجود دارد. جنس روابط و کنش های صحنه همه برگرفته از زندگی روزمره و عادی است و نمایش دریچه ای است پنهان به زندگی آدم ها و خلوتشان؛ جایی که در آن در برابر مخاطب عیان می شوند. شیوه رئالیستی در متن منجر به خلق فضاهای زیبایی در اثر شده است و باید گفت زندگی واقعی در آن به چشم می خورد. آنچه در این میان حائز اهمیت است، به گزینی نویسنده در انتخاب کنش

ها و رفتارهای رئالیستی شخصیت ها و موقعیت های خلق شده است. در این برش از زندگی، اتفاقات روزمره ای را می بینیم که هرکدام با گزینش نویسنده، به عنوان ابزاری دراماتیک، در خدمت اثر قرار گرفته اند. در صحنه آغازین نمایش، عظیم در تلاش است تا با استفاده از ابزار آرایشی، بی مویی سر خود را پنهان کند؛ صحنه ای که علاوه بر کیفیت رئالیستی خود، گویای درون شخصیتی است که همواره باطن خود را از دیگران، به ویژه از برادرش و از مهین به عنوان همسر، پنهان می کند. در جایی دیگر مهین، دختری که همیشه در تلاش است تا مشکلات و موانع زندگی را رفع و رجوع کند، در حال اتو کردن لباس ها دیده می شود. مزدک، برادر کوچک تر عظیم، نیز که دانشجوی حسابداری است، در صحنه ای برادرش عظیم را، که الگو و پشتیبان معنوی و مالی اوست، ماساژ می دهد. چنین صحنه های حساب شده ای، اثر را از صحنه های اضافی و ضعیف و ناکارامد پیراسته و ارتباطی منطقی بین ساختار رئالیستی و محتوای آن ایجاد کرده است.

"زمستان" از سردی و رخوتی صحبت می کند که انسان شهرنشین امروزی را دربرگرفته و روابطش نیز تحت تاثیر این کرختی گسسته و ناهمگن شده است. این سردی از درون این آدم ها می آید؛ آدم هایی که درگیرودار زندگی امروز و مشکلات آن تکیه گاهی امن و مطمئن ندارند و بیش از آنکه به نیروهای درونی خویش تکیه کنند و برای خود پناهگاهی بیابند، با جریان روزمره پیش می روند.

در میان این آشفتگی، که بیشتر آن ناشی از اشتباه و خطای عظیم است، مهین و بیشتر از او مزدک است که آسیب می بینند و دچار لطمه روحی می شوند. با وجود اینکه مشکلات و مسائل این آدم ها مطرح می شود، اما نمایش در برخی از موارد گنگ عمل می کند که با بافت رئالیستی آن در تضاد است؛ به طور مثال نمی توان به درستی شغل عظیم و جایگاه اجتماعی او را حدس زد. این مسئله از آنجایی حائز اهمیت است که ارتباط مستقیمی با ساختمان روابط دارد. اینکه چرا مهین، در جایگاه دختری مستقل، با آدمی که همیشه محتاج پول است، ارتباط برقرار کرده و اینکه چطور آدم محتاج و درمانده ای مانند عظیم خانه ای در تهران اجاره کرده و خرج خود و برادر دانشجویش را می دهد، همه و همه سوالاتی است که شاید در ظاهر مهم به نظر نرسد، اما با نگاهی به بافت نمایشنامه اهمیت آن مشخص و خلاء آن احساس می شود. همین نکات ظریف و اهمیت جزئیات است که نمایشنامه نویسی رئالیستی را دشوار می کند. زیرا در اثر رئالیستی جهان واقعی از نو خلق می شود و اگر چه در آن برشی و لحظاتی از زندگی آدم ها را شاهدیم، اما در واقع قطعه اصلی و پیشواقعه و پسواقعه هایی که در نمایش دیده نمی شوند، از اهمیت بسیاری برخوردارند و حتما باید در ذهن نویسنده خلق شده باشند.

از نکات دیگری که می توان درمورد نمایشنامه این اثر ذکر کرد، نبود هارمونی و ریتم دراماتیک در آن است؛ به این معنی که نمایش با روندی کند و ملایم ( از نظر کنش های دراماتیک) آغاز می شود و تا صحنه آخر همین روند را طی می کند، اما به یکباره و در صحنه پایانی نمایش، چندین کنش اساسی اتفاق می افتد که ریتم و بار دراماتیک پایان نمایش را سنگین و تعادل کلی اثر را به هم می زند. در صحنه آخر شاهدیم که پدر عظیم و مزدک فوت کرده است، آذین خواهر مهین در بیمارستان است، عظیم قصد دارد خانه را تحویل دهد و به قلعه حسن خان برگردد. در این میان مهین وارد می شود و همه چیز برملا می شود و مزدک می فهمد همه آنچه از عظیم، به عنوان اسطوره و الگو، برای خود ساخته پوشالی بوده است.

اما در اجرا، کارگردان شیوه ای دیگر در پیش گرفته و تلاش کرده است با رویکردی مینی مالیستی و مقتصدانه در ساختار اجرایی خود بر اموری تاکید کند که شاید در متن چندان برجسته نباشد. باقر سروش با نگاهی هوشمندانه، ساختار اجرایی غیررئالیستی را بر نمایشنامه رئالیستی حاکم می کند و این اتفاق باعث فرایند برجسته سازی در ساختار و محتوای کلی نمایش شده است. طراحی صحنه خلاقانه است و با استفاده از خطوط نازکی از جنس طناب، خانه ای شفاف و آکواریوم مانند خلق شده که از هر طرف باز است و هیچ حجاب و مانعی در آن به چشم نمی خورد. این صحنه پردازی ارتباط عمیقی با مضمون و محتوای نمایش دارد و چهره عریان شخصیت ها را، که در پس دیوارهای همین شهر پنهان اند، به رخ می کشد. در واقع کارگردان با این صحنه پردازی، فضای بیرون و درون را در هم آمیخته و از این طریق به برجسته کردن شخصیت ها پرداخته است.

در ساختار اجرایی، آنچه بیش از همه به چشم می خورد، دو سویه بودن صحنه و تقسیم جایگاه تماشاچیان به دو قسمت روبروی هم است. این نکته اگر چه حاصل طراحی صحنه ویژه نمایش و نبودن دیوار و مانع در دکور است و منجر به تاکید بر حالت عریانی فضا و صحنه می شود، اما باید گفت که طراحی میزانسن دقیقی، برای چینش تماشاگران به این شکل، در نظر گرفته نشده است و توازنی بین صحنه ها و جایگاه تماشاگران وجود ندارد. برخی از تماشاگران در بیشتر صحنه ها به سختی قادرند چهره و حالت موثر بازیگران را ببیند و این نکته به آسیبی برای اثر تبدیل شده است. از طرف دیگر بخشی از انرژی اثر، که می توانست با تاکید و تمرکز بر صحنه و موقعیت های آن ایجاد شود، به واسطه حضور تماشاگران روبروی هم و جلب توجهی ناخواسته هدر می رود. نکته اینجاست که حتی صحنه ای که دوبار در نمایش تکرار می شود (سر رسیدن عظیم) در دو زمان مختلف با یک طراحی میزانسن و رو به تماشاگران یک طرف اتفاق می افتد، در حالی که همین نقطه می توانست با طراحی معکوس صحنه قبل، فضای بصری زیباتری خلق کند و تخیل تماشاگران را درباره تغییر زاویه دید به بازی بگیرد.

به طور کلی باید گفت "زمستان" به عنوان اثری که در حوزه تئاتر اجتماعی خلق شده، دارای ارزش های فراوانی است که مهم ترین آن ضرورت و ماهیت چنین آثاری در جامعه ای است که بیش از همیشه به هشدار و تنذیر نیازمند است و در زمانی که همه دست اندرکاران فرهنگی و اجتماعی بر آن اند تا برای بهبود و کم کردن آسیب های اجتماعی راهکارهای موثری ارائه دهند، نمایش هایی از این دست کارکردی موثر و ماندگار خواهند داشت. امید است که با حمایت از کارگردان های جوان و توانمندی همچون باقر سروش و دیگران، فضا برای خلق چنین آثاری بیش از پیش هموار شود.

وحید کیارسی