«توفان» تعزیه ای مدرن است

آرش دادگر این روزها نمایش «توفان» را در تئاتر شهر روی صحنه دارد این نمایش به موضوع کربلا و واقعه عاشورا می پردازد

آرش دادگر این روزها نمایش «توفان»‌ را در تئاتر شهر روی صحنه دارد. این نمایش به موضوع کربلا و واقعه عاشورا می‌پردازد.

دادگر که پیش از این نمایش‌های «بازگشت افتخارآمیز مردان جنگ» و «شاه لیر» را هم با موفقیت روی صحنه برده، این بار در توفان، سفر مسلم‌بن عقیل را به کوفه روایت کرده است.

منتقدان توفان را از جهاتی اثری مدرن می‌دانند، چرا که در شیوه روایت و بیان وقایع خود، ساختاری متفاوت از آثار کلاسیک دارد.

در واقع در این نمایش از نشانه‌های امروزی برای مخاطب استفاده شده و شیوه اجرایی به نحوی است که دکوری در صحنه وجود ندارد و نمایش در یک فضای خالی اجرا می‌شود.

با آرش دادگر به گفت‌و‌گو نشستیم تا نظر او را درباره ساختار آخرین اثرش توفان و همچنین درباره تئاتر جویا شویم.

می‌خواهم ابتدای بحث و فارغ از بررسی نمایش توفان موضوع دیگری را از شما بپرسم. تعریف شما از تئاتر چیست و فکر می‌کنید این هنر قرار است مخاطب خود را با چه چیزی روبه‌رو کند؟

یک اثر زمانی می‌تواند عنوان هنری بودن به خود اختصاص دهد که بتواند چیزی را درون مخاطبش تغییر دهد، یعنی آنقدر بر مخاطبش تاثیر بگذارد که او با چیزی فرای تصویر درگیر شود.

باید بتوانیم از تماشاگر گذر کنیم و به پس‌ذهنش برویم، نه این‌که فقط چیزی را ببیند و بشنود و بعد برود پیتزا بخورد. آن وقت من نمی‌توانم بگویم هنرمندم. من باید محصول فرهنگی‌ای ارائه دهم که جهان درونی مخاطبم را به چالش بکشد و درون او تغییر ایجاد کند. تئاتر هم از نگاه من در همین دایره قرار دارد و با همین شاخص‌ها تعریف می‌شود.

در حال حاضر چقدر به این تعریف نزدیک هستیم؟

چه بگویم... ترجیح می‌دهم سوالتان را به شکل دیگری پاسخ دهم. قرار نیست تماشاگر بنشیند کار را ببیند، بعد کف بزند و برود بیرون. این نوعی فخرفروشی است که متاسفانه سال‌هاست تئاتر ما به آن دچار شده است. این‌که من همه را خبر کنم و بگویم کار تازه‌ای دارم، آنها هم بیایند، ببینند و برایم دست بزنند، می‌شود همین شرایط تئاتر امروز ما. از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که تئاتر، تلاش متقابل است. قرار نیست فقط کارگردان به سمت مردم حرکت کند، بلکه باید این تلاش دوسویه باشد.

در تئاترهایتان با موضوعی مواجه می‌شویم که به نظر جالب است. شما به هیچ وجه تغییر صحنه ندارید. یعنی از آغاز تا پایان کارهایتان ما با یک صحنه ثابت مواجه هستیم. کمی درباره این موضوع توضیح دهید.

درست می‌گویید. این موضوع در همه کارهای من اتفاق افتاده است. در اصل می‌توانم بگویم به نوعی امضای کاری من است که آن را از تعزیه آموخته‌ام. در تعزیه، معین‌البکاء تشت را می‌گذارد وسط و همین تشت می‌شود فرات. من معین‌البکای مدرن هستم، یعنی دارم از ساخت و بافت تعزیه برای به کار گرفتن ساختارشکنی‌هایم استفاده می‌کنم.

شما از تکرار هم زیاد استفاده می‌کنید. این موضوع ریشه در چه چیزی دارد؟

تکرار عنصری است که در ادبیات ما از آن زیاد بهره گرفته شده، مثلا ما در اشعار حافظ شاهد دیدن این تکرارها هستیم. در قرآن کریم هم همین‌طور. البته در ادبیات مدرن و روزگار ما این موضوع تغییراتی کرده است.

انسان معاصر دیگر دوست ندارد سیب گاز زده برایش نماد گناه باشد. ذهن او نیاز به تصاویر تازه‌ای دارد؛ تصاویری که برایش معناآفرینی نو کند. بنابراین می‌توانم بگویم با شما موافق هستم و وجود تکرار را در کارم می‌پذیرم، اما همیشه سعی کرده‌ام این تکرارها ساختار متفاوتی داشته باشد تا برای تماشاگر معنای جدیدی ایجاد کند.

نمایشنامه توفان را حسین فدایی حسین سال ۸۵ نوشته و تاکنون هم اجرا نشده بود. چرا آن را برای اجرا انتخاب کردید؟

همان سال ۸۵ از نمایشنامه خوشم آمد و می‌خواستم آن را اجرا کنم، اما چون گروه دیگری قصد اجرای آن را داشت دست نگه داشتم، اما وقتی دیدم بعد از شش سال آن را اجرا نکردند، تصمیم گرفتم کار را شروع کنم. نویسنده کار هم موافقت کرد و شروع کردیم.

در این نمایش، عاشورا از نگاهی متفاوت بررسی می‌شود. فکر نمی‌کردید اجرای آن ممکن است ریسک باشد؟

ما به اصطلاح هنرمندان و اهالی تئاتر باید بتوانیم مسائل را از زاویه دیگری نگاه کنیم. اگر قرار باشد ما هم مثل دیگران نگاه کنیم و جرات ریسک‌کردن نداشته باشیم تفاوتی با دیگران نخواهیم داشت.

دادگر: اگر نیت ده‌ ساله دارید، درخت بکارید و اگر نیت صد ساله دارید انسان تربیت کنید. تئاتر، انسان تربیت می‌کند، فرهنگساز است و قرار نیست تماشاگر بنشیند اینجا و فقط گوش بدهد

وقتی می‌خواستم کار را شروع کنم با خودم می‌گفتم من قرار نیست برای مخاطب تاریخ را روایت کنم، اما وظیفه دارم کارم را از زاویه‌ای آغاز کنم که بتواند فرصت نگاه‌هایی عمیق و متفاوت را در اختیار مخاطب قرار دهد. حرفه ما این است، بیاییم چیزی را که همگان می‌دانند از دریچه دیگری عرضه کنیم.

تا چه حد به اصل نمایشنامه وفادار بوده‌اید؟

با نظر نویسنده حذفیات و جابه‌جایی‌هایی در صحنه‌ها انجام دادیم. همچنین پایان نمایش تغییر کرد. یعنی آن را از یک روایت کلاسیک به یک روایت مدرن تبدیل کردیم. گاهی نیاز است چارچوب‌ها را بشکنیم و خیلی به اصل داستان وفادار نباشیم. داستان ما را بیچاره کرده است. هرقدر داستان شنیدیم بس است.

همین چند روز برای یکی از دوستان رسانه‌ای همین مثال را بیان کردم. می‌گویند اگر نیت یک ساله دارید، گندم بکارید. اگر نیت ده‌ ساله دارید، درخت بکارید و اگر نیت صد ساله دارید، انسان تربیت کنید. تئاتر، انسان تربیت می‌کند، فرهنگساز است و قرار نیست تماشاگر بنشیند اینجا و فقط گوش بدهد. قرار است فعال شود و خودش را پیدا کند. این همه ادبیات ما قصه گفت.

امروز کجا ایستاده‌ایم؟ این همه مثَل، متَل، پند و نصیحت داریم؛ بنابراین تلاش می‌کنم تئاتر کار کنم نه این‌که مثل همیشه یک داستان را روایت کنم.

این‌که می‌خواستید شیوه روایی متفاوتی داشته باشید دلایلتان را می‌پذیرم، اما چرا عناصر تعزیه از توفان که یک کار عاشورایی است حذف شده؟

اصلا این‌طور نیست. توفان یک تعزیه مدرن است. فقط دایره بسته تعزیه حذف شده و یک راه باز کرده به خارج از آن دایره بسته که شما باید همه چیز را روتین ببینید، یعنی از نقطه‌ای که شروع می‌کنید دوباره به همان نقطه برسید. توفان سعی کرده این را بشکند و به نوعی با تکنیک آشنایی‌زدایی پیش برود.

آشنایی زدایی در انجام کارهای مناسبتی دشوار است؟

بله، کار سختی است. چیزی را که تماشاگر قبلا دیده، شنیده و در مقابل آن واکنش‌های خود را هم داشته، باید به گونه‌ای عرضه شود که بتواند آن را بپذیرد و درگیرش شود. به نوعی من سعی کردم چیزی را که تماشاگر می‌داند تکرار نکنم، بلکه ایده جدیدی در اختیارش قرار دهم و آشنایی‌زدایی کنم.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که می‌گویند مردم سادگی را دوست دارند. چرا شما مخاطب را با پیچیدگی‌هایی در روایت خود روبه‌رو می‌کنید؟

ما داریم خوراک تماشاگر را عوض می‌کنیم. تماشاگر را عادت داده‌ایم به این که همیشه لقمه را در دهانش بگذاریم. کافی است. تماشاگر باید حرکت کند. تماشاگر امروز ما خیلی باهوش است.

بگذاریم وقتی خودش از سالن بیرون رفت، ضرب و تقسیم‌هایش را انجام دهد. وقتی ما لقمه را در دهانش بگذاریم، زمانی که او از این در بیرون رفت، همه چیز برایش تمام شده و دیگر کنکاشی وجود ندارد. بگذارید پازل را خودش بچیند تا شکل برایش کامل شود.

زینب مرتضایی فرد