سهیم شدن در آفرینش زیبایی

نگاهی به نمایش ”تا یک بشمار” طراحی و کارگردانی ”زهرا صبری“

"تا یک بشمار"نمایش لحظه­ های گذرا و میراست؛ مثل خود زندگی برای هر یک از ما غیر قابل ثبات است. مگر آنکه کاری کرده باشیم کارستان و از این طریق زمان بر ما گذرنده و میرا تلقی نشود وگرنه همه­ ما دچار امپرسیونهای فرّار و گذرا می شویم؛ حالا هر یک به نوع خود.

البته این لحظه ها کمی برایمان جالب تر است، چون در پس خود نگاهی، حسرتی، سودی و منفعتی در بر دارد؛ در غیر این صورت زندگی شکل متلاشی شونده ای خواهد داشت و هیچ کس هم نمی تواند آن را کنترل کند مگر آنکه به مقام والایی رسیده باشد. یعنی درک و شعوری هدفمند بیابد و خود را از پیکره فناشونده دنیا بیرون براند. وای! چقدر مفلوک است این زندگی.

نمایش "تا یک بشمار" با کارگردانی زهرا صبری هدایت می شود. چیدمانی از بازی با گِل است. سه بازیگر و مجسمه ساز و عروسک گردان زیر نورهای موضعی در وسط یک دایره آبی قرار گرفته اند. این آبی می تواند مجموعه دو سوم آب های سطح کره زمین باشد و آن یک سوم هم با گل و چرخ سفال تداعی می شود. این انسان ها به آفرینش گری مشغول اند؛ از خلق آدم، حیوانات و گیاهان گرفته تا مصنوعات بشری مانند هواپیما و قطار.

بازیگران از این طراحی، حرکتی را به وجود می آورند که زیبنده یک خرده نمایش باشد. نمایشی غیرکلامی، متکی بر تصویر و سازوکاری گذرا. آن شکل ویران می شود چون ماهیتی ویران شونده دارد. گل به بازی درمی آید و در لحظه ای دیگر تبدیل به شکل و موقعیت دیگری می شود.

اسم این کار را چه باید بگذاریم؟ یک تئاتر مستقل؟ مطمئنا پاسخ منفی خواهد بود، چون نه درامی دارد و نه اجرا بر پایه نقش ها و فراز و نشیب های خاص یک درام پیش می رود. نمایش را تئاتر عروسکی بدانیم؟ این هم رد می شود، چون فقط شکل عروسکی آن بر مبنای عروسک های غیر متعارفش قابل پذیرش است وگرنه بازهم شرایط زیبایی شناسانه یک تئاتر عروسکی را ندارد. البته عناصری از آن را دارد، چون عروسک مقابل دیدگانمان بر اساس استفاده از گِل ساخته و پرداخته می شود و عروسک گردان هم خود عروسک ساز است که در لحظه با القای حرکت در ایجاد جان بخشی و فانتزی عروسک تلاش خود را می کند. نتیجه هم لحظاتی گذرنده است، با یک خط بسیار کوتاه و در عین حال اندیشه ای که در مرکز ثقل تمام این خرده نمایش ها به وجود خواهد آمد.

این نمایش یک نمایش شاید تلفیقی از چند هنر و تداعی گر یک پرفورمنس باشد. پرفورمنسی که هنوز اتکای بیش ترش بر عناصر زیبایی شناسانه تئاتر است، زیرا بازیگر دارد و اوست که ماهیت اجرا را بنابر ذوق و شور و شوق درونی خویش شرح و بسط می دهد. اما الزاما یک تئاتر هم نیست که در آن ساخت و ساز مجسمه یا عروسک بسیار کاربردی باشد. حتی استفاده از نور و موسیقی رونده و همزمان نیز در جلب توجه مخاطبان تاثیرگذار است، زیرا همه چیز قاعده مرسوم خود را دارد و چندان هم متکی بر اصول متعارف نیست.

بنابراین از نگاه یک منتقد حساس نامگذاری بر آن بخشی از کارکرد اساسی نقدش خواهد بود و این خود روند کار را با پرسش هایی منتقدانه مواجه خواهد کرد.

زهرا صبری هنرمند است. در این گفته شکی نیست، زیرا بارها آثار ارزشمندی را با اتکا به زیبایی شناسی هنر بدون پیروی از فن شعر ارسطو آفریده است. او چندان به فرمول های رایج دلبسته نیست و هنرش مستقل و متفاوت بوده است. گاهی کاملا شرقی و گاهی کاملا غربی. گاهی هم در آمیزش این دو، جان و هستی خاص اثرش را پرورانیده است.

"تا یک بشمار" پیکره " وجودی اش را در عنایت به نگره های فلسفی خیام، بزرگ شاعر ایرانی، پیش برده است. خیام است که انسان را گل کوزه گری می داند که به اشکال مختلف در دسترس دیگران قرار می گیرد. این آنی است شهودی تا ما را بر آن دارد که رسم محکمی برای تداوم حیات لحاظ کنیم! باید اندیشید تا به مرزهای بی خیالی پا نهاد. اینکه فنا می شویم دستورالعملی است برای مواجهه با نوعی زندگی که در آن هدف در لحظه زیستن است. در اینجا حرص و طمع و مال اندوزی و جنگ و بلوا به پس رانده می شود و هدف بودنی مزین به لحظات آرمش بخش خواهد بود.

زهرا صبری فکر خیام را عملیاتی و اجرایی کرده است. او دیگر متکی به مفهوم درام رایج یا خطی یا ارسطویی نیست. حتی روند یک متن ابزورد و ضد درام را تحت لوای این اثر قرار نمی دهد. او با اتکا به مینیاتورهای ایرانی و فرامین خاص هنر مینی مالیسم، فقط چند لحظه گذرنده را در پیوستگی به هم قرار می دهد. چیدمانی که در پایان، با ساختن درخت و سه مردی که در سایه آن آرمیده اند، شکل و معنایی تاثیرگذار خواهد داشت. البته این فقط یک تصویر است که تفسیر و تعابیر خود را به همراه دارد. در اینجا پرسشی در ذهن مطرح می شود. چرا اینان بعد از این همه آزمون و خطا در ساخت و تخریب عروسک های گلی باز می ایستند و همچون عروسک ها زیر درخت بزرگ می آرامند و یک حس جادویی و جاودانگی را تلقی می کنند؟ حسی بی پایان و ابدی که آرامشی توامان را به دنبال دارد. تو هم دوست داری از جایت کنده شوی و این درخت آرمانی را در سمت و سوی زندگی ات بیابی و دقایقی را زیر سایه آن بیارامی!

با این تعابیر چه اهمیتی دارد که اسم کلی و چکیده کار را با چه واژه ای برآورد کنیم. هدف ایجاد و القای یک اندیشه است که در نتیجه زیبا با چنین کاربردی حاصل می شود. "تا یک بشمار" زهرا صبری نیز حوصله مخاطب را سر نمی برد. دقایق لذت بخش و حظ بصری را در خود دارد. در نهایت هم فکر خیام را، با داستانک هایی که دارد، به اجرا درمی آورد. بنابراین حالا "تا یک بشمار" چه تئاتر باشد، چه تئاتر عروسکی و چه پرفورمنس؛ چه فرقی می کند؟ تمامی این واژگان نفعی را به همراه ندارد، زیرا زهرا صبری ذائقه خود را تعمیم پذیر کرده و در تکثیر یک اثر هنری و زیبا تمام همت و تلاش خود را به کار برده است. او با زبان هنر، که زبانی فراگیر و جهانی است، نگاه و هنر ایرانی را در دسترس همگان قرار می دهد و ما هم در این زیبایی با دیدن و تامل کردن سهیم خواهیم بود.

رضا آشفته