واقعیت های ذهنی و عینی در صحنه

نگاهی به نمایش ”سومین شنبه هفته ” نوشته ”حسن برزگر” و کارگردانی ”رکسانا بهرام” و ”حسن برزگر”

واقعیت‌های ذهنی در تقابل با واقع گرایی عینی فضایی توأم با هیجان و تضاد را ایجاد می‌کند که می‌توان با تجسم آن در قالب هنر نمایش شرایط زندگی معاصر را تجزیه و تحلیل کرد.

در این نوع نگاه، با تحریف واقعیت و ایجاد هیجان در مخاطب تصاویری عینی از دنیای ذهنی ارائه می‌شود. برای همین در پرداخت موضوع به جای توجه به داستان‌پردازی مطلق و توالی وقایع و یا تفسیر رابطه علت و معلولی، تأثیر از رفتار اشخاص نمایش و هیجان و برداشت ذهنی اهمیت می‌یابد.

نمایش «سومین شنبه هفته که به اشتباه به اون میگن دوشنبه» نوشته حسن برزگر و کارگردانی رکسانا بهرام و حسن برزگر چنانچه، از عنوان اثر مشهود است، نمایشی متکی بر ساختاری ذهنی و سیال با شخصیت‌های متغیر و غیر قابل پیش‌بینی است. این نوع نمایش را باید در زمره آثار تجربی تلقی کرد که با ایده‌های محتوایی و اجرایی شکل گرفته است. نمایشنامه اثر، با ساختاری ضد قصه پردازی مطلق و با تاکید بر زبان گزاره شده، شخصیت‌ها را در یک موقعیت استیصال و سرگردانی خلق می‌ کند. در این ساختار گفتار صریح شخصیت‌ها، تفسیر وضعیت سرگردان آن‌هاست. برای همین دیالوگ‌های نمایش جنبه تحلیلی از محیط و شرایط و یا شخصیت‌های دیگر دارند. تاکید زیاد بر گفت و شنود تکراری و بازی با کلمات از سوی اشخاص نمایش، نشانه هجو در وضعیت موجود آن‌هاست.

هر یک از اشخاص نمایش به دنبال یک سوال اند و در نتیجه گیری پایانی به ظاهر پاسخ سوال خود را دریافت کرده‌اند. آنچه به مرور در ساختار نمایش شکل گرفته است، به نتیجه رسیدن موضوعات ذهنی اشخاص به عنوان پاسخ نهایی اثر است که به نوعی سرگردانی و استیصال آن‌ها را به سرانجام می‌رساند. در پایان نمایش، شخصیت اصلی به پرواز و حرکت می‌رسد و می‌شنویم که یازده معدنچی گرفتار نجات پیدا می‌کنند. سرنوشت اشخاص نمایش به عنوان نمونه‌ای از انسان‌های گرفتار و سرگشته شبیه کارگران یک معدن تفسیر می‌شوند که برای زنده ماندن تلاش می‌کنند و در پایان از این وضعیت خلاص می‌شوند. خلق این وضعیت نمایشی نشان دهنده آگاهی نویسنده و استفاده مناسب او از عناصر دراماتیک و پیوند وقایع تحلیلی و اتفاق‌های جاری در بطن اثر است. با آنکه زبان اثر در آغاز برای مخاطب دشوار است، اما به مرور این زبان در نمایش برای مخاطب باورپذیر و قابل درک می‌شود.

یکی از ویژگی‌های نمایش ایده اجرایی و طراحی صحنه اثر است. تمام صحنه نمایش با قرار گرفتن راه بندهای مختلف به بخش‌های مجزا تفکیک شده است، که شخصیت‌ها را در یک وضعیت سرگردان قرار می‌دهد. استفاده از آینه در اطراف صحنه و بازتاب تصاویر در آن، علاوه بر جنبه بصری و زیبایی شناسانه و انعکاس تصاویر صحنه، تأثیر خوبی در مخاطب ایجاد می کند. استفاده از این ایده باعث شده است تصاویر متنوع و زیبایی در ترکیب طراحی صحنه، نور و موسیقی شکل بگیرد. موسیقی نمایش به شکل افکت و با انقطاع و پرش در انتقال بار هیجانی نمایش نقش موثری دارد. قرار گرفتن دو شخصیت نمایش، یعنی زن و شوهر، در یک فضای متفاوت با طراحی صحنه مجزا، به شکلی که یک کاریکاتور از جسم آن‌ها دیده می‌شود، از ایده‌های قابل توجه نمایش است. هرچند در جایی از نمایش که شخصیت‌ها از آمدن برف به عنوان خواسته خود حرف می‌زنند، این اتفاق می‌توانست تأثیر و هیجان مخاطب را از اثر دوچندان کند که این اتفاق در صحنه شکل نمی‌گیرد.

بخش اصلی نمایش متکی بر صدا و روایت است. استفاده از صدای یک گوینده حرفه‌ای حالت گزارشی به نمایش داده که با سایر عوامل صحنه پیوندی ندارد. شاید شنیدن این گفتار به عنوان صدای گوینده برنامه تلویزیونی، که دو شخصیت زن و شوهر مشغول دیدن آن اند، می‌توانست تمهیدی برای باور پذیری نمایش باشد. در نمایش «سومین شنبه هفته که به اشتباه به اون میگن دوشنبه» آنچه در فضای بصری با خلق تصاویر مختلف شکل گرفته است، به استفاده خاص و ویژه از صدا و افکت برای ایجاد تعادل صوتی و بصری در نمایش نیاز دارد.

از عناصر موفق نمایش بازی باورپذیر و یکدست و هماهنگ بازیگران است که به خوبی در صحنه هدایت شده‌اند. هماهنگی بازیگران در صحنه و رابطه آن‌ها با یکدیگر باعث شده است موقعیت سرگردان اشخاص نمایش به خوبی برای مخاطب باورپذیر باشد. در فضای تجربی و ضد کلیشه این نوع آثار، هدایت بازیگران برای آگاهی بر رفتار و اعمال خود در صحنه اهمیت زیادی دارد که به نظر می‌رسد کارگردان‌های نمایش به خوبی از عهده آن برآمده اند. در شکل‌های سنتی و رایج تئاتری، فضای تجربه و اجرای نمایشی متفاوت با آنچه مرسوم است همیشه دشواری خاص خود را دارد، که تلاش گروه نمایش برای رسیدن به یک زبان و شکل و شیوه جدید اجرایی قابل توجه و احترام است. بی شک می‌توان به تجربه‌های آینده این گروه نمایشی بسیار خوش‌بین و امیدوار بود.

شهرام کرمی